آرامش

788
Share
Copy the link

روز اولی ک اشناشدیم برام کس و شعر مینوشت برای همه پستهام کامنت میزاشت ازش خوشم میومد از متنهایی ک میزاشت هنوزم لذت داره خوندن متنهاش بعداز ۷سالباهم چت میکردیم من ۲۰سالم بود اونم ۳۱ساله جذاب نبود اما ابهت مردونه داشتبعدازچندماه چت همو دیدیم بهش نگاه ک کردم گفتم خیلی بزرگترازمنی ازچی توخوشم اومده نیما خندید خندش قشنگ هنوزم یه وقتایی یه ادمهایی توذهنت بت میشن زشتن اما جذابن بعداز یکم دورزدن منورسوند خونه.سرتونودردنیارمقصه برای باراول رابطمونه باراولی ک بعداز بارها لاپای و خوردن کسم ارضام میکرد کاری نداشت خودش ارضابشه یانه فقط وقتی توبغلش بودم حسش میکردم لباش گرم بود ازخواستن و عشق میگفت وقتی دستش سینه های پرو ۸۵منو میگرفت دیدنی بود نفس نفس زدن هاشکنار گوشم حرف میزد از مش موهام از سفیدی بدنم ازاینک چقدر نازشدم دخترونه هامو شعرمیکرد ومیگفتاون روز فرق داشتم ازکلاس زدم بیرون الکی گفتم مریضم سراسیمه اومد دنبالم دلم براش سوختگفتم بریم خونه ات بخوابم بهترمیشمقصدم سکس بود میخواستمش فک نمیکردم چی میشهفک میکردم لبخندهاش کافیه تولدش نزدیک بود داشت از جشن حرف میزد من فقط لب میخواستم چایی اورد من فقط گرماشومیخواستم طاقت نیاوردم مغروربودم صدام ک میزد داغ میشدم تودلم میگفتم چی این زشت ومن میخوام اخهرفتم سمت اتاقمون خونه اش دنج واروم بود سرکارنمیرفت گوشی دستش نبود زمان بودنم سراپامن میشداومد تواتاق سرب سرم گذاشت ک خوابتوآوردی اصلا چت شده توامروز اومد کنارم روتخت کشیدمش سمت خودمپیشونیمو بوسیدمنم اروم گونشوبوسیدم اروم لباشو گذاشت رولبام دست خودم نبود میخوردم زبونشو لباشو میخواستمسمیفهمید تشنه وجودشماومد روم زل زدتوچشام ک چته تو چرا شهوتت زیادشده فیلم دیدی نگاش میکردم اومد بغلم دستشو کرد توشورتم اروم میمالید اصلا عجله نمیکرد لباشو گذاشت رو لبام قرارمون ازاول همین بود فقط حس کردن قرارنبود بکارتوبگیره همیشه میترسیدگفتم کادوی تولد چی میخوای یهو خندید گفت توروبلندشدم بلدنبودم اما حس داشتم میگن ادمها حس داشته باشن شیرین میشه همه چیزبراشونخوردمش از لباش لب گرفتم گردنشو بلوزشو دراوردم هیکلش قشنگ بود پرو قویبوسیدم بدنشو باراول بود نمیدونستم چیکارکنم دیگ عشق بازی نبود لاپایی نبود دوس داشتم گرمش کنم صدام زدساهی آروم داری چیکارمیکنی باتعجب نگام میکرد از غریزم کمک میگرفتم هربار آه میکشید بیشتر میخوردم گردنش حساس بود چرانفهمیدم تاحالا داغ شد اومدم رو بازوهاش بوسیدم سینه هاش کنار بدنش چقدر حساس بود این مرد شاعرمن چراتاالان نفهمیده بودم اخم کردم فهمیدم گفت ساهی بسه خانمی میدونم دوس نداری فک میکرد بدم اومده ازبدنشبادستم کیرشو اروم گرفتم گفت ببین الانشم شق شق ساهی خانم بسه شیطنت تومریض بودی مثلا خندم گرفتبدنشو دست کشیدم شلوارشو دراوردم لختش کردم خودمم لخت شدم اومدم روش کارم نصفه کاره مونده بود فشارم داد میدونستم میخواد ارضام کنه اماامروز نمیشد اینجوری نمیخواستمش بلندشدم گفت چیشده اومدم وسط پاهاش اول یکم نگاه کردم چجوری میخوردم گفتم بستنیه شروع کردم زبون زدن کلاهک کیرشو آه کشید میگفت نکن ساهی تودوس نداری بدترشدم نمیتونستم تحمل کنم شروع کردم ب خوردن فکرم بستنی بود زبون زدن مک زدن دست خودم نبود میخوردم آهش زیادترمیشد داشت برای اولین بارلذت میبرد مست مست بود چشمهاش اومدم روش کیرش قشنگ سیخ بود خوابیدم اروم روش لب گرفتم اروم اروم یهو تندشد دوس داشتم این حس بودنشو جسارت پیداکردم میخوردزبونمو داغ بود گرم شدم میمالیدم بهش خودمو یهوشدرفت تو ….دردداشت نفس نکشید فهمیدم حس کردم یخ کرد بدنش ناله کرد ساهی چیکارکردی گفتم هیس حرف نزن تکون نمیخورد آروم جاب جاشدم نالا کردم حس کردم خیس کنارپاهام مهم بغلم کرد ساهی احمق چیکارکردی لعنتی چرااخه چرااینکاروکردی اشکهاش می اومدبجای من اون گریه زاری میکرد دردداشتم اما بلندنمیشدم باالتماس بلندم کرددرست بود کل تخت پرخون بود زدتوسرش ساهی چیکارکردم ساهی ببخشید ساهی چیشد میترسیدم ازکاراش سکته کنه میگفت رگمومیزنم …خودمومیکشم من بدیول نبودم چیکار کردی دخترتوبامنساهی میخندی گفتم نترس دیونه چیززی نیس ک میریم دکتر بلندم کرد چقدرخون همیشه فک میکردم یکم میاد چراپس تخت پرازخون بوداماده شدیم رفتیم دکترزنانمعاینه ام کرد گفت پرده پاره شده …..این خاطره های منه….دوس داشتین اینوبقیشم مینویسم????نوشته ساهی

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *