آفتابگیر

1
Share
Copy the link

با دیدن اقا فرهاد توی کوچه قند توی دلم اب شد سریع رفتم پیشش سلام احوالپرسی که کی برگشتیمو این حرفها شروع کرد به نالیدن از مسیر راهو این چیزا که من واقعا گوش نمیدادم و فقط میدونستم شبمون با امدن اقا فرهاد ساخته شد و همونطوری گرم خداحافظی کردمو سریع رفتم خونه خودمو سرگرم کردم دعاودعا که زودتر شب بشه رفتیم با بچها فوتبال و…….. ساعت هشت برگشتم خونه و هیجان رسیدن اخرشب یکم پشت کامپیوتر سرگرم کردم خودمو یه چیزی خوردمو اخرشب شدو زدم بیرون ۱ شیشه کوچولو اب ورداشتم یواش از پل برق رفتم بالا خودمو انداختم توی باغ از راهروی زیر درختهای توت خودمو رسوندم خونه کنار خونه فرهاد اقا یواش از دیوار رفتم بالا از روی خونه مرغهای همسایه خودمو کشیدم بالای پشت بوم خونه اقا فرهاد یواشکی چهاردستو و پا خودمو رسوندم کنار افتابگیر و یه دعا اقا فرهادو کردم بابت عوض نکردن شیشه یه نگاه انداختم دیدم بله فرهاد جان دراز گشیده و شهلا جان سفید با اون کون بزرگش میره بالا میاد پایین اینبار یکم دیر رسیده بودم ولی من عاشق اون قمبل اخر کار شهلا جان بودم و همین که قمبل نکرده بود هنوز خوشحال شدم منم کیرمو در اوردم و با بالا پایین رفتن شهلا جان شروع کردم به جرق زدن کلن اهل حرف زدن زیادم نبودن یه پنج شیش دقیق که خوب بالا پایین هاشو پرید رو یا جان و ظاهرا یه بار ارضا شد نوبت اقا فرهاد شد و در حالی که شهلا جان دراز کشید و پاهارو یکم داد هوا اقا فرهاددراز کشید روش شروع کرد تلمبه زدون و هر چی تلمبهای اقا فرهاد زیاد میشد منم جرق و سریعترش میکردم ولی نمیزاشتم ابم بیاد یه چند دقیقه خوب و محکم زد اقا فرهاد منم منتظر قمبل بودم تا باهاش ازضا کنم خودمو که شهلا جان ظاهرا ارضا شد اقافرهاد بلند شدو شهلا امد لب تخت قمبل کرد وزیبای کار داشت شروع میشد مهم نبود چجوری سکس میکنن یا گاهی زود تموم میشد چون اقا فرهاد دوستداشت همیشه اخر سکسشون قمبل بود بگزریم شهلا جان فمبلو گزاشت فرهادم کیرشو گزاشت تو کسش منم مرحله اخر جرق شروع کردم دو دقیقه زدو منم در حال جرق زدن منتظر که در اورد اروم مثل همیشه گزاشت توی کون شهلا جان و توی یک دقیقه تلمبارو از اروم به سریع تغیرش داد منم که نزدیک امدن ابم شده بود هی سرعت کم میکردم ومنتظر صحنه اصلی سه چهار دقیقه نگذشته بود که فرهاد گفت امدم من اروم گفتم جان و ابم اومد کشید بیرون … سریع زیپو دادم بالا از همون را برگشتم .نوشته سعید

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *