ادکلن یاس و اقاقیا

179
Share
Copy the link

صدای زنگ در منو بیرون کشید از خیالبافی غرق شدن توی آغوشت و لمس اون تن لطیف تر از ابریشم و خوش ادکلن تر از هوای خیابونی که اشباع بود ازبوی یاس و اقاقیایی که دوطرف پیاده رو، رو حصاری از دیوارهای بهشت کشیده بود…پستچی بود…نامه ای بهم داداسم فرستنده باز مشامم رو پر کرد از هوای دلپذیر رویا هام و صدای تپیدن قلبم که هر زنشش به عشق تو بودنفس عمیقی کشیدم، پلکامو بهم فشردم و پاکت توی دستمو بین انگشت شست و اشارم بیشتر فشار دادمانرژیم تحلیل رفته بود…پلکام از هم باز نمیشدنکاش بهش میگفتم دستاشو که تو دستام میذاره قلبم می ایسته از تبو تابکاش بهش میگفتم دلم میره براش وقتی جلوی آینه می ایسته و با اخم ب خودش نگاه میکنه و مقنعه سیاهشو رو سرش مرتب میکنه….آخ اخمش…اخم میکرد ی چین ریز بین دو ابروش مینشست و شیب ابروهاش نگاه منو سُر میداد تو چشمای سیاه تر از شبش…پوستش مراورید وار سفید بود و چشماش سورمه وار سیاه…من پارادوکس ادبی رو از صورت تو آموختمهمیشه میگفت تو آخرش نویسنده ای شاعری چیزی میشی…نمیدونست تک به تک و جزء ب جزء رفتار و حالاتش حس ناب نوشتن و شاعری رو به من تزریق میکردبهش نگفتم از حسم به اندام نابش…اما براش میخوندم از هندسه ی اندام تویعنی هیچوقت نفهمید درگیرشم؟نفهمید وقتی حرف میزد من محو صداش میشدم و خیره به حرکات دلفریب لباشیعنی نمیدونست حال منو وقتی آهسته و آروم زبون میکشید رو لبش و به یغما میبرد دلو دین منو؟دیگه هیچ کس مثل اون قشنگ حرف نمیزنهکاش بهش میگفتمبهش میگفتم من عاشقتم…میگفتم شبو روزم شدهکاش….به خودم اومدم و با دستای لرزونم پاکتو باز کردم دوتا عکس بود و یه نامهدستمو بردم سمت عکسی که روبروم بود…بغض وحشیانه گلومو فشار میداد و من اکسیژن کم میاوردم و بازنده بودم تو مصاف با این گرگ گرسنه نشسته توی گلومپریناز من کنار یه مرد خوش چهره بودپریناز من؟؟؟ ههدیگه مال من نیستاینبار اون گرگ گرسنه خسته از تقلاخیمه زده بود رو قلبم و آروم گرفته بود رو قلبی که دیگه نمیزدبه سختی عکس بعدی رو بر گردوندم…قلب ساکنم دیوانه وار خودشو به زندانی که توش اسیر بود میکوبیدعکس مال دوسال پیش بود از پشت بغلش کرده بودمو دستامو دور شکمش رنجیروار پیچیده بودمهر دو با موهای کجی که از زیر مقنعه بیرون زده بود به دوربین زل زده بودیم ولبخندمون واقعی بودپشت عکس و خوندمپریناز و شیرین ۱۳۹۵۳۲۸نامه رو باز کردمنامه ای از من به تو….سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاستسلام بر روی ماه تو، عزیز دل سلام از ماستسلام شیرین بانوشیرین جان من دارم ازدواج میکنم.عکس هم برات فرستادم…شیرین من عاشقت بودم، کاش حس بینمونو مخفی نمیکردیم.میدونم تو هم عاشق من بودی، یادمه وقتی از بین یاس و اقاقیا رد میشدیم تو مست میشدی و دست منو میگرفتی و انگشتاتو چفت میکردی تو انگشتام.من هم از لمس ضربان سر انگشتات میتونستم تپش قلبتو حس کنم.ولی گذشته ها گذشته.امیر عاشق منه.البته من هم.میدونم که هنوز درگیر احساست به من هستی چون روحیات تو رو از خودت بهتر میشناسم.ولی من دیگه وارد فصل جدیدی از زندگیم شدم.اون عکس دو نفرمون تنها چیزی بود که ازت داشتم.عزیزم پست دادم تا یادی ازت نباشه و بتونم رومانتیک با مردم زندگی کنم.نگو که من بی رحمم. خواستم بدونی راه ما از هم جداست.امیدوارم که خوشبخت بشی.خداحافظتتنم یخ کرد از این همه سردیچطور نگم بی رحمی؟ تو منو کشتی…همه بدنم بی حس شداون گرگ خوابیده روی سینم حالا چنگ انداخته بود به قلبم وداشت اونو له میکرد و درد بی امونش حتی پشت و دستمو هم بی نصیب نذاشته بودحالت تهوع آخرین حسی بود که داشتم و ناگهان افتادم زمین و….نوشته نیلا

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *