اسرار التوحید فی مقامات الشیخ عطاالله المروج

3
Share
Copy the link

در روایات متعدد از کتاب اوبنیة العلما من باب دخول الضعفا امدهروزی روزگاری شیخ کیون پرستی در ولایت خود تحت عنوان دخولستان دراز دستی کرده به سیر کردن مردم عامی همت می گماشتاین شیخ پاک سیرت عطا الله المروج (قدس الله روح العزیز ) تحت عنوان پسوند اوبنیة العظم به درجات والای دخولیت رسیده و قله های آن را یکی یکی فتح کرده بود.روزی دو گجستک بر وی وارد شده قصده کیون وی کردند.شیخ در ابتدا آلت آن دو را در دست خود گرفته پس از آن که زبان خود را به نشانه لذیذ بودن بر لبان خود کشید این نطق را اجرا کرد همه ارزویم اما چه کنم که سوراخ بنده یاری این دو آلت نکند حال برای این که کم کم یک آلت در فرج گاه من جا بشود باید یکی از این دو آلت از امتحان بنده سرافراز بیرون آید…شرح دهید سرگذشتتان تا ببینم کدام یک گجستک تر از دیگریست تا خود را در اختیار وی بگذارم.اولی خود را چنگیز خان مغول نامید و به این صورت ادامه داد بنده خون ملت ها ریختم در کشورهای مختلفه جامه های بسیاری بدریدم تمدن های سر به فلک کشیده بسیاری نابود بکردم و کتاب های بسیاری سوزاندم کار آن شد که رودخانه ای از خون و کیون در سرتاسر سرزمین طغیان بکرد تا نشانه ای باشد از سر افرازی بندهحال به این اتفاق قول رسیده ای که لیاقت بنده است فتح کشمیر جناب عالی؟شیخ که کیونش را میمالید و سر ذوق رسیده بود که چه کیونی بدهم منو گفتنظره بنده به شما نزدیک تر است لاکن برای خالی نشدن عریضه هم که شده و نشکستن دل آن یکی گجستک بگذاریم او هم داستانش را روایت بکند…گجستک دیگر که در سرتاسر شرح دادن روایت چنگیز لبخند پیروزی بر لب داش سینه سپر کرد و ابروانه کلفتش را بالا پایین کرده چنین گفت بنده اخوندکی از همان دیاری هستم که این گجستک در آن کیون ها بدرید و خون ها بریخت و چه عجب مردمانی هستند مردمان این دیار چه پیش از چنگیز چه پس از آن بارها این چنین دریده وجریده شده منتها دوباره کمر راست کرده به ادامه گسترش تمدن و فرهنگشان رو آوردند.تا آن زمان که بنده با دادن وعده های تو خالی و پوچ از قبیل آب و برق مجانیاتوبوس مجانیبهشت مجانی سرشان را شیره مالیده دور خود جمع کردم و به آن ها گوشزد کردم که بنده شما را به مقام انسانیت میرسانم اما چه گوساله مردمانی بودند که نفهمیدن فاصله بین آدمیت و خریت به اندازه یک بند انگشت هستاز قضا این گجستک تنها خانه ها ویران کرد و خون ها بریخت اما من و هم قطارانم چه خون ها که نریختیم چه خانه ها که ویران نکردیم چه نهر ها که نخشکاندیمجنگل ها از ریشه زدیم…پدر را برابر پسر و پسر را برابر پدر قرار دادیم…هوا را آلوده و پارازیت ها روانه بیکران کردیم تا موجبات سرطان آن ها فراهم آوریم…قومیت ها را که تا چندی پیش دوش به دوش هم مقابل چنگیز ها می ایستاند را در برابر هم قرار دادیمتا تشنه خون هم شده و یکدیگر را مسخره بکنندمراتع و دشت ها را بیابان کردیم مردمان بیکار.مهم تر از همه فرهنگ و تمدن آن ها را به لبه نابودی کشاندیماکنون فاصله نابودیه فرهنگ و تمدنشان به اندازه یک بند انگشتی است که بالا تر عرض کردم…اگر چنگیز و یارانش تنها یک روز کردند و کشتند و رفتندسال هاست که آلت من و هم قطارانم در کیون این ملت جا خشک کرده و آن ها خدایشان را هزار مرتبه شکر گویند که آلت ما در کیونشان هستروایت که به این جا رسید جمله شیخ را خوش گشت و بسیار بگریست و نعره ها بزد و خشتک بدرید و تنبانه گرامیش را به طرف آخوندک بکرد تا او هم به جمع آلت به کیونان اضافه بگردد…نوشته shadow69

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *