اسمس بازی با دخترخاله

0 views
0%

سلام به تموم هموطنان گلم-این یه خاطره منه که شرح دوستی من با دختر خالم هستش و دربرگیرنده ی یه نصیحته-اگه میخواین با خوندن این خاطره جلق بزنید باید بگم یه موضوع دیگه انتخاب کنید-از 2سال پیش شروع میکنم-ازوقتی که من 17سالم بود و درارزوی داشتن دوس دختر واین چیزا-تابستونش ما رفتیم شهرستان خونه خالم که خالم دوتا دختر بدریخت داره-اما ماجرا ازاینجا شروع نمیشه بلکه از اونجایی شروع میشه که ما برگشتیم خونمون-یه شماره داره زنگ میزنه-یعنی کیه؟-بفرماییددخترخاله تویی؟-ارهخودمم-چطوری؟چیکار داری؟-هیچیحوصلم سررفته بودگفتم چندتا اس بدی-باشهخلاصه چندتا اسمس و جوک و این چیزافرداییشباز داره اسمس میده-بازچیه دختر خاله؟-بیا باز اس بدیم خسیس-باشهمنم که عقده ایاز خدامم بودهرچند خوشگل نبود ولی تقریبا هم سن بودیمو خوب همدیگه رو درک میکردیمو همینطوری به اسمس بازی ادامه دادیم تا یک ماهیه روز ازش پرسیدم که دختر خاله تو روزی چند خرجی میگیری؟که شروع کرد به فوش دادن-کس کشدیوسکیرتودهنتو…ماهم که تا حالا از این بحثا نداشتیمو من حسابی واسم سوال پیش اومده بود که چرا داره فوش میده؟بعدا فهمیدم که میخواسته سر صحبتای جنسی رو باز کنهبعد اس داد که تو به چه منظوری بهم اس میدی؟منم پیش خودم گفتم میگم به منظور دوس دختر وبعد اگه شاکی شد میگم شوخی کردمواینو گفتم-در ادامه پیام نوشتم تو به چه منظوری بهم اس میدی؟-منم به منظور دوس پسرممن نمیدونستم چی بگم که گفت کیرت چند سانته و از این حرفادیگه کارمون شده بود سکس تلفنیازش واسه دوستام تعریف میکردم ولی نه اونطوری که بود بلکه اونطوری که دوس داشتم باشهتابستون سال بعد رسید-دخترخاله میخوام بیام-واقعا؟خیلی خوشحال شدم-حالا کی میای؟-فردا صبح اونجام-به سلامتیمن و مادر و برادرم باهم رفتیم و ساعت5 صبح رسیدیمزنگ زدم شوهرخاله که بیاد دنبالموناومد و باهم رفتیم خونشون-در رو باز که کرد جا خوردم-این دختر خالمه؟این چقدر زشته-بیخیالش هرچی هست دختره اینم دیگهرفتم تو کار تظاهرحالا همه رفتن و خوابیدناونم تو ماشین که تو حیاط پارکه نشسته و داره اهنگ گوش میده و تا اونجاییم که راه داشته ارایش کرده-نیم ساعتی رو ایوون نشستم و نگاش کردم طوری که انگار تو کفش موندمرفتم تو ماشین و باهاش حرف زدم-سلام نمیکنی؟فکر کنم از تو بزرگتر باشما-وای من که سلام کردم-خوب حالا حالت چطوره؟-خوبمممنونیه حلقه واسش گرفته بودم که دادم بهشرفتیم و خوابیدیمصبح فردایی اومد و بیدارم کرد و دستمو گرفت-گرمایی دستاشو که حس کردم کیرم شق شد چون تاحالا به دختر دس نزده بودماون روزم با چشمکو مخ زنی رد کردیم و رفتفرداییش بعد از ظهر بود که بهش گفتم یه لیوان اب واسم میاری؟وقتی اورد طوری لیوانو گرفتم که باز دساشو لمس کنمبعدش لیوانو عمدنا چپه کردم که ریخت رو پاش و منم گفتم وای ببخشیدبا دست ابو از رو پاش پاک کردماونم منظورمو گرفت و فهمید که عمدا بوده ولی چیزی نگفتشبش که خواستیم بریم بخوابیم گفتم یه بوس بده که بریم بخوابیم-اونم دادفرداییش ظهرش گفتم میخوام برم بخوابم یه بوس بده اونم گفت چه خبره دیگه دیشب بوس کردی گفتم اون دیشب بود-باز میخوام-باشهاین بار یه کمی لباشو خوردم که جنبه ی لب گرفتن پیدا کرد-حسابی شهوتی شدم- اونم شده بود ولی بروز نمیدادزیر چشامون همیشه سیا بود از بس که همدیگه رو دسمالی میکردیممن و ابجیش که چند سالی از من بزرگتره پیش هم میخوابیدیم بامامان و داداشمصبح که میشد مادر و برادرم بیدار میشدن و میرفتن با خالماونم به بهونه حرف زدن با ابجیش میومد تو اتاق ما و منم از اون طرف از زیر پتو دسشو میگرفتم و میمالیدم و گاهی رونشو میاورد نزدیک که بمالموقت رفتن رسید که من گیر دادم باید دختر خاله ها هم بیاند-خلاصه راضیشون کردم و قرار شد که باما بیاند و بعد مامانش بیاد دنبالشوناوردیمشون خونه وفرداییش من گیر دادم که باید کستو ببینم-خلاصه با اصرار خیلی زیادی راضیش کردم و نشونم داد-از اون وقت به بعد میاوردمش تو اتاقمو کارم شده بود مالیدن و خوردن سینه هاشو مالیدن کسش-اونم کیرمو از رو شرت میمالیدخلاصه از هم لب میگرفتیم و همه کاری میکردیم به غیر سکس چون من معتقدم که ادم تو شهوتی ترین حالتشم باید خودشو کنترل کنهاین دختر خاله تپلی و زشت من واسم جنی فرلوپز شده بودتا اینکه یه قرار با دوستم گذاشتیم که بریم بیرون-اونجا بود که دوستم گفت دختر خالت زشته و منو هوایی کردتا اینکه یه شب بهش گفتم شماره یکی از دوستاتو بده که اذییتش کنیم-شماره رو داد ولی پنج دیقه بعد گفت تو برو با همون دوست شو و از این حرفامنم هر چی قسم خوردم که دوست نشدم باور نکردمنم لج کردم و گفتم حالا که اینطوری میکنی باهاش دوست میشماز یه طرف اون دوستم اسم های چرت و پرت واسش میذاشت و مسخرش میکرد و خودشم باهام قهر کرده بود منم که با خودم لج کرده بودم و واسه اون دختره اسمس میفرستادممامانش اومد دنبالشونبهم گفت فردا میخوام برم-منم گفتم به سلامت-اینو که گفتم زد زیر گریه زاری ودوید و رفت تو یه اتاقیمنم جیگرم کباب شد و رفتم تو اتاقو بغلش گرفتم و گفتم ببخشید گفت باشه فقط به اون دوستم اس ندهمنم بین دوراهی گیر افتاده بودم و الکی گفتم باشهدختر خالم گوشیش افتاده بود تو اب و سوخته بوداز خونمون که رفتن قبلش گفت اس نمیدی به دوستم؟گفتم نهدو روز بعد حوصلم که سر رفت باز اس ام اس بازی با اون دختره رو شروع کردم و دختر خالمم فهمید و به اون گفت که بهش بگو ازش متنفرممنم گفتم بهش بگو به جهنمخلاصه حسابی باهاش بد شدم ولی اون باز سعی میکرد که بینمو با این دختره به هم بزنه و باز باهام باشهخلاصه بادختره یه چند ماهی اسمس بازی کردم و به خیالم که اینم مثل دختر خالم منتظرم میمونه ولی اینطور نشد و اون رفت و دوس پسر گرفتحالا فهمیدم که دخترخالم عاشقم بود وخیلی پشیمونم واگه دقت کرده باشید نام کاربریمم بر معیار همین انتخاب کردمشما هم اگه همچین کسی دارین از دستش ندید به خدا پشیمون میشید و پشیمونی هم سودی ندارهدختر خاله دوست دارمنوشته‌ پشیمون

Date: نوامبر 25, 2018

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *