اصلا قرار نبود اینجوری بشه

479
Share
Copy the link

رفیقم میخواست مخشو بزنه از من کمک خواسته بودیروز بهم زنگ زد گفت خوشگلترین دختر عمرم رو دیدم میخوام برم تو مخش بیا یه طرح و نقشه ای پیاده کنیم.رفتم…مغازه ای که توش کار میکرد رو نشونم داد گفت برو از جلوش رد شو یه نگاهی بنداز ببین نظرت چیه،رفتم و در حال رد شدن دیدمش جذاب بود اما از نظر من نه در اون حد که کاوه میگفت.من اون موقع 24 سالم بود کاوه هم 2 سال از من کوچیکتر بود.داشتیم قدم میزدیم و فکر میکردم که چجوری وارد عملیات مخ زنی بشیم که چندتا مغازه جلو تر باز همون دختره رو دیدیم یهو جا خوردیم.عه این که الان اونجا بود چجوری یهو سر از اینجا دراورد.دوباره برگشتیم مغازه قبلی دیدیم اینکه سرجاشه?خلاصه کاشف به عمل اومد که با دوتا خواهر دوقلو سرکار داریمگفتم به به جنسمون جور شدقرار شد اولی رو که کاوه دیده بود رو واسه خود کاوه جور کنیم دومی رو هم واسه من.خیلی هم اهل دختر بازی و مخ زنی نبودم ولی برق چشماش بد منو گرفت برقی که تو چشمای خواهرش ندیدم با اینکه ظاهرا با هم مو نمیزدن.خلاصه بعد کلی بررسی یه پسری رو پیدا کردیم که پادو مغازه بود بیرون گیرش آوردیمو با طرح رفاقت سعی کردیم که آمار دختره رو در بیاریم.که مرده گفت نازنین(سوژه ی کاوه ) نامزد داره و نامزدش هم صاحب مغازه سکه بد خورد تو پر کاوهاما ندا که خواهر دوقلوشه مجرده حتی دوس پسر هم نداره ولی مثل سگ میمونه به شدت هم پولدار هستن و بچه ی پاسدارن تشریف دارن.منم که دیدم اینجوری تک خوری میشه و سر کاوه بی کلاه میمونه گفتم بیخیال رفیق مخ ندا رو میزنیم واسه تو اونم اول مرام گذاشت که نه اون قرار بود واسه تو باشه و این حرفا که خلاصه آخرش راضی شد.شماره ی ندارو از همون مرده با یه ترفندایی گرفتیمو اولین تماس رو کاوه گرفت.که من دیدمت و ازت خوشم اومده و از این حرفا چند باری هم همینجوری که تلفنی باهاش حرف میزد رفتیم روبروی مغازه وایسادیم که کاوه رو ببینه.البته اونم زیاد جواب نمیداد یکم بد و بیراه میگفت و قطع میکرد.به کاوه گفتم این اینجوری پا نمیده زنگ بزن بهش بگو منو رفیقم با هم شرط بندی که کدوممون میتونیم مختو بزنیم بیا و واسه رو کم کنی حتی شده یه ساعت با من بیا بیرون که من شرط رو ببرم که اگه بیاد دیگه تو همون یه ساعت مخشو میزنی.تو همین گیر و دار یروز که داشتم میرفتم خونه تو مترو دیدمشون نازنین و ندا با هم،تعجب کردم پاسدارن چه ربطی به اینجا داره کجا دارن میرن؟اونا هم منو دیدن ولی به روی خودمون نیاوردیم.از مترو پیاده شدیم رفتم سمت خطی های محلمون دیدم اونا هم اومدن همون جا باز هم متعجب مونده بودم.خلاصه کاشف به عمل اومد که نازنین و ندا بچه محل خودمون هستن با فاصله 6 تا کوچه و این همه مدت نه من اونارو دیده بودم نه اونا منو.همون شب هم به کاوه خبر دادم اونم شاخ درآورده بود.فرداش باز بهش زنگ زد گفت که مهیار میگه بچه محل از آب دراومدید که ندا میگه مهیار کیه کاوه هم میگه همون رفیقم که همیشه باهامه.بعد ازش میپرسه که چی شد نظرت کمکم میکنی شرط رو ببرم؟ندا هم میگه من اگه بخوام با کسی دوست بشم با تو دوست نمیشم با همون دوستت دوست میشم?کاوه هم دست از پا درازتر به من خبر داد که بیا عوضی اینم سهم تو شد خر شانس.همون شب بازم تو مترو دیدمشونبازم به روی خودم نیاوردماز قطار مترو پیاده شدیمبازم تو صف خطی ها اما ایندفه دقیقا پشت سر من بودنحتی نگاهشون هم نمیکردمکه یهو صدام کرد.سر چی شرط بندی کردین؟.گفتم بله؟.گفت سر چی شرط بستین که مخ منو بزنی؟.گفتم والا یه چیزایی بود اما وقتی فهمیدم بچه محلین کلا بیخیال شدم..گفت دوست داری شرط رو ببری.گفتم اخه ضایس که.گفت منم نگفتم که دوست بشیم شمارتو بده فردا جلو رفیقت بهت زنگ میزنم اونم فکر میکنه دوست شدیم توام شرط رو میبریاز خدا خواسته شماره خودمو دادم و به محض جدا شدن به کاوه خبر دادمفرداش سر ساعت زنگ زد شرطی که در کار نبود ولی زنگ زد و حدود 5 دقیقه صحبت کردیم.منم تشکر کردم و بعدم قطع کردیماما این قطع کردن تازه شروع وصل شدن بود.دیگه اس ام اس و زنگ شروع شد و هر روز بیشتر و بیشتر شد.کار که تموم میشد به نازنین میگفت تو برو منو مهیار با هم میایم.خیلی ازش خوشم اومده بود برخلاف اوایل که خیلی گند اخلاق به نظر میومد به شدت خون گرم و شوخ و مهربون بود.اوایل دو سه بار به بهونه های مختلف بردمش خونمون که هیچ اتفاق خاصی هم بینمون نیوفتاد البته زمانش هم خیلی کوتاه در حد نیم ساعت بود.ولی خب کم کم داشت رومون به هم باز میشد و شوخی هامون و لمس کردن ها بیشتر کلی هم با هم اینور و اونور میرفتیم و شدیدا خوش میگذشت.یبار که با هم رفتیم خونه تو شوخیامون و کرم ریختنای من ساعدم روز گاز گرفت خیلی هم بد و محکم گرفت منم گفتم منم باید بگیرم و تلافی کنم گفت نه نمیشه که جاش میمونه اگرم میخوای بگیری باید آروم بگیری گفتم قبوله آروم میگیرم اما هر جا خودم خواستم.گفت یعنی کجا؟با دست به سینه ش اشاره کردمگفت جرات داری؟گفتم آرهگفت بگیر ببینم چجوری میگیریخلاصه رفتم سمت کلی مقاومت کرد و با خنده میگفت جیغ میزنما من میگفتم خب بزندر برابر جثه من خیلی ظریف و جمع و جور بود خلاصله اون کلی مقاومت کرد اما من تونستم دکمه های مانتوشو باز کنم و بالا دادن تاپ و سوتینش هم که کاری نداشتنوک سینشو گاز گرفتمو کمی مکیدم که کلا 5 ثانیه هم نشد اونم با خنده کلی فحشم داد.از همون روز به بعد دیگه اس ام اس هامون بیشتر سکسی شده بود.اون میگفت با اون کارت یجوری شدم منم میگفتم من که حتی فرصت نکردم بفهمم چه مزه ایه.کم کم داشتیم برنامه ریزی میکردیم که اگر دفعه بعد با هم تنها شدیم چه کارایی دوست داریم بکنیم.یه جورایی مثل سکس چت بود حرف زدنامون.موقیت جدید پیش اومدرفتیم خونه اولش خیلی سختش بود چون میدونست قراره تا کجا ها پیش بریمبغلش کردم لباشو بوسیدم زیاد همکاری نمیکردخب بار اولش بودندا از من 5 سال کوچیکتر بودگفتم میشه بذاری ایندفه مثل آدم مزشو بچشم؟گفت حالا اوندفه که نذاشتم مثلا کار خودتو نکردی?مانتوشو دراورده بود دست رفت رو سینه هاشمقاومت نکرداما نگاهم هم نمیکرددستمو بردم زیر تاپش سوتینشم دادم بالا همزمان که سینه هاشو میمالیدم ازش لب میگرفتم هنوز عکس العمل خاصی نداشتتاپ و سوتینش رو دراوردم افتادم به جون سینه هاش و حسابی خوردم فقط میخندید هیچ اثری از شهوت تو صورت ندا نبودولی من حسابی از خود بیخود شده بودمو راست کرده بودمخوابوندمش رو کاناپه دکمه و زیپ شلوارش رو باز کردزود برگشت و دمر خوابید به نظر میومد که این کارش از خجالتهشلوارش رو تا زانوش پایین دادمخودمم شلوار و تیشرتم رو دراوردمدستمو کشیدم رو کونش هنوز شرتش پاش بودیکم کمرشو مالیدم و گودی کمرش رو بوس کردمخوابیدم روش جوری که کیرم دقیقا رفت لای کونشیهو چنان لرزید و آه کشید که انگار پایان عصب های جنسیش روی کونش جمع شده بود یهو ندایی که هیچ عکس العمل شهوتی تا اون لحظه نشون نداده بود از من داغتر شد و خودش شرتشو تا زیر کونش داد پایین منم کیرمو از تو شرتم دراوردمو گذاشتم لای پاش دیگه هیچی نه میتونست جلوی منو بگیره نه اون هردو داغ داغ بودیم بعد چند دقیقه عقب و جلو کردن لای پاش گفتم بکنم توش گفت بکن زود با ژل کونشو لیز کردم آروم انگوشت کردم توش معلوم بود دردش میاد اما هیچی نمیگفت منم تازه کار نبودم عجله نکردم اول حسابی باهاش ور رفتم تا جا باز کنه و عادت کنهبعد سرکیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم آروم کردم توش ندا جیغ میزد اما با دهن بستهسر کیرم که رفت تو صبر کردم بهش گفتم هر وقت آروم شدی بگو بکنم توشسرشو تکون دادبعد چند ثانیه گفت بکنمن آروم آروم با عقب و جلو کردن هر بار و با هر حرکت یکم بیشتر میکردم توش دیگه تا ته رفته بودندا هم فقط تند تند نفس میزد بدون هیچ حرفیمن آروم آروم تلمبه میزدمنمیدونم چقد طول کشید به نظرم 10 دقیقه نشد آبم داشت میومدگفتم کجات بریزم؟گفت مگه قرار نبود بریزی رو سینه هام؟اینو قبلا تو اس ام اس ها قرار گذاشته بودیم.بهش گفتم برگردتا کیرمو از تو کونش دراوردم برگشت منم آبمو ریختم رو سینه هاشخیلی وقت بود در اون حد و با اون شدت آبم نیومده بود.اومدم بلند بشم دستمال بیارم که گفت مگه قرار نبود آبتو پخش کنی رو سینه هامو با آبت بمالیشون.اصلا یادم نبود چیا گفته بودم و چیا گفته بود?با دستم آبمو پخش کردم رو سینه هاشو حسابی مالیدمشون که یهو خودشو جمع کردو ارضا شد بعد دست منو گرفت و شروع کرد کف دستم رو لیس زدن بعدم خودشو کشید پایین تر و کیرمو کرد تو دهنش و چند دقیقه حسابی خوردش.ولی بعدش کلی از این کارای خودش خجالت کشید.حتی بابت ازم عذرخواهی کرد و گفت دست خودم نبوده.منم بهش گفتم خنگول این بهترین سکس عمرم بود خیلی هم رفتارت برام جذاب بود.منو ندا حدود 2 سال با هم بودیم و هر بار هم سکسمون از دفعه قبل داغتر و بهتر میشد.از شدت شهوتی که جفتمون داشتیم حتی تو تاکسی و پارک و مترو هم دست از سر هم برنمیداشتیم.یادش بخیرقرار بود دوست دختر دوستم بشه دوست دختر من شد.قرار بود مخشو بزنمو حال کنیم عاشقش شدم.اما عشقی که بهش داشتم به سرانجام نرسید.الانم بعد این همه سال بهش فکر میکنم و هنوزم دوسش دارم.آرزومه که خوشبخت باشه هیچ خبری هم ازش ندارم.نوشته Mahyar

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *