اندر احوالات طنز کوتاه

660
Share
Copy the link

درزی چنین بیاورده اند که در ایام قدیم درزی(خیاط) بود که در مسیر گورستانی دکان بداشت و چنین نقل شده بود که درزی عادت بداشت که هرگاه مرده ای را زین مسیر به گورستان بردی وی خطی بر دیوار دکان خویش کشیدی و زیر لب زمزمه کردی که این نیز به گاع رفت و چنین گذشت تا از جفای چرخ گردون درزی نیز خود بمرد و نقل شده که روزی خواجه ای برای ترمیم البسه ی خویش رو سوی دکان درزی نهاد اما وقتی برسید از وی خبری نیافت به ناچار به دکان بغل شتافته و از مردک حکایت حال درزی بپرسید پس مرد دکان دار که خویش صاحب فراستی بود و بر این عادت درزی آگاه بودی خطی بر دیوار دکان درزی را نشان بدادی و بفرمود درزی نیز به گاع رفتشرم چنین بیاورده اند که شیخ روان الله روزی با مرید خویش شیخ احمد جنتی در حال گشت و گذار بودی از قضای به گورستان شهر برسیدندی شیخ احمد فورا عبای خویش بر سر و صورت بکشید پس شیخ روان الله را مستوجب تعجب بشدی و وی دلیل این عمل را طالب بشدی پس شیخ احمد بفرمود که در این گورستان به هر که مینگرم با من بوده است و در هر قبر مینگرم از رفاقت من مرده است و من هنوز سر زنده ام پس شیخ روان الله از این مبحث لذت وافر ببردی و فرمود من شما رو به عنوان رییس مجلس خبرگان منصوب میکنمکار سخت چنین بیاورده اند که روزی شیخ روان الله را گفتند فلانی را فلان شخص سفت بکرده شیخ گفت این سهل است که سگان هم بر هم میپرند روزی دیگر بدو گفتند که فلان شخص چندین دوست دختر دارد شیخ فرمود چنین کاری راحت بباشد که دختر خراب همه جای باشد دیگر روز گفتند که فلانی در فیلم پورن بازی میکند و پایان خاله ها را بر زمین میزند و دایی لقب دارد شیخ گفت چنین عملی سخت مباشد بلکه سختی آن است که دوتا دوتا با هم ببری و با هفت تن بیوه و مطلقه دوست بباشی و روزی دو بار آنان را بکنی، بی آنکه کسی بفهمد سپس شیخ گوشی خویش از جیب بیرون آورده و عکسهای خویش با چندین دختر و مطلقه متفاوت را نشان بدادی و مریدان جملگی گفتند شیخ تو دیگه کی هستی و همگی خشتک دریدند تتبعات ادبی مشغول مطالعه ی اشعار شاعری متخلص به (راست گوی) بودم که چشمم بدین بیت رسید آنچنان لذتی بردم که دیدم حیف است شما را از حیث آن محروم سازم پس خود کس و شعر و معنی آنرا در زیر به مختصر آوردم ((چو بباشی ز اهل آخوند زادگانبشاید که کنی هزاران کاران)) ترجمهاگر از اهل فیض و ایمان و دیانت باشی و با یکی دوتا حاج آقای گردن کلفت کمی خوش و بش کرده باشی مستحب است که هر غلطی خواستی بکنی و این نیز به هیچ بنی بشری مربوط نمیباشد بر فرض مثال به ما چه که ناظم فلان مدرسه چون نوه ی فلان حاج آقاست پونزده تا پونزده تا زیر بغل میزند و به اتاق خویش میبرد یا اینکه فلان کس به علت این که با چند حاج آقای مهم نشست و برخاست داشته و کمی از جیک و پوک ایشان سر در بیاورده حال در مجلس قرآن قطار به تونل یار میبرد و یا اینکه به من و شما چه مربوط که دیگری چون پسر آقاست همینجوری و یهویی معدن طلای ۱۳ درصد را صاحب میشود و هرکی گفت چرا، باید نوشابه خانواده در مقعد مبارک فرو کند و هزاران مثال دیگر پس از این گفت و گو نتیجه حاصل میشود که بنده و شما باید شب هنگام مسواک زدن را فراموش نکنیم با تشکر ایزد شوالیه ساسانی

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *