دانلود

اولین تجربه لز

0 views
0%

اولین تجربه لز

باسلام اولین باریه که دارم داستانمو مینویسم راستش خیلی تو این سایت بودم اخه خیلی از داستاناشوتجربه داشتموازخوندنش بامرورخاطراتم لذت میبردم مثل سکس بامحارم که داستان زیادی دارم وبسته به انعکاس داستان براتون مینویسم
من امیرعلیم ۲۷سالمه داستان برمیگرده به هشت سال پیش یه دوست دختر داشتم به اسم مریم که تو راه دبیرستان زدمو خاطرات خوبی باهش داشتم ولی چون دختر بود و برا پردش نازمیاورد نمیتونست منو از لحاظ سکسی ارضا کنه تو اون دوران من دیگه میلی به دختر واینکه شایدبتونم دختری باتمایلات گرمتر پیداکنم نداشتم یکمیم عذاب وجدان سکس بایکی ازمحارمم ولذت سکس ازجلو منو بفکر یک زن میانسال انداخت توهمین برهه مریم که بامادرش راحت بود منو میبرد خونشون اینم بگم من ازیک خانواده مذهبی بودمو اینایی که میگم رفتم خونشون یه داستان مفصل داره که میتونم تو داستان سکس بامریم دوست دخترم بیارمش بگذریم تو رفتو امدهای خونه مریمشون بودم
مادرمریم شهره بود یه خانم قد کوتاه و تپل با اندامی میزون سالن آرایشگری داشت یه روز خونشون بودم شهره بیرون بودو ما مشغول دست مالی هم که سر رسید ازهمون اول رابطمون شهره ازمن خوشش میومدچادرشودراوردوشروع کرد به حرف زدن که بیرون پسری مزاحمش شده واون بهش گفته من اهلش نیستم ولی جوری حرف میزد که انگاری برام داره عشوه میاد اخه طوری تو خونه راه میرفت بامانتوش که انگاری برام میرقصه اخرشم طوری جلوم روزمین نشست که بین پاهاشو ببینم منم تحریک شدم کمکم استرس اومدن شوهرش وحسادت مریم به رفتار مادرش اذیتم میکرد سریع خدا حافظی کردمو رفتم
یرووز توخونه دوستم عرق میخوردم اومدم بیرون خونشون تا خونه مرضیشون فا صله چند کوچه داشت چشام داشت تار میرفت با دوستم داشتم سیگار میکشیدم دوتا خانم ازدور میومدن حس کردم میشناسمشونسیگارموخاموش کردم نزدیک که شدن دیدم شهره مادر مریمه دستش سطل شله بود رفتم جلو بعد احوال پرسی گفتمش بده بمن اونم بعد کمی تعارف جلوهمسایشون دادش بمن وشونه به شونم شروع کرد راه رفتن بامنو هی خودشو میزد بمن منم یاد چراغ سبز توخونشون که بمن نشون داده بود خنده هاش وعشوهاش افتادمو یهو دیدم وسط خیابون بایه کیر سیخم عجب حسیه منم شروع کردم دستمالی کردن یواشکی کنار همسایشون که بعدها فهمیدم خواهرخوندشه وازهمه چی خبرداشته داشتم کمکم خیس میکردم خودمو که رسیدیم نزدیک خونشون برگشت سمت منو سینهای گنده۸۰شو مالوندبمن مات شدم سطلو گرفتو مکث کردو گفت دستت دردنکنه تاهمینجاکافیه شوهرم خونست منم که هنوز تو شک بودم خدا حافظی کردمو رفتم کوچه پشتی زنگ زدم دوستم کلی شاکی بودو میگفت کس لیس اخه یهو ازش جدا شده بودم به کیرم نگا کردو گفت بی همه کس یارو شوهرداره منم گفتم داستانو اونم گفت تومستیو توهم زدی بهم خندیدو سیگارداد منم هیچی نگفتم اخه خودمم باتوجه به شرایط یک شهر مذهبی واجتماعو خانواده درقیدو بند عقاید سنتی وتاوان سکس بازن شوهردار بودم غافل ازاینکه یروز شهوت ازهمه این بندها رها میکنه شاید اگه تجربه سکس با محارمو ترس از تکرارش نبود نمیرفتم دنبال این قضیه بگذریم من کمکم این داستانارو فراموش کردم نزدیک خدمتم بود که بواسطه یه احمق جلو مریم لوس شدم که دوست دختر دیگه هم دارم واین باعث پرشدنشون شد بعدها فهمیدم زیدم فاطمه یعنی رقیب مریم شوهرداشته کلی عذاب وجدانو حس حماقت داشتم
ولی شهوت این چیزا حالیش نمیشد خصوصا تابستونا که مادروپدرم اینا میرفتن شهرستان وخونه ماخالی بود یشب که خونمون خالی بود متوجه احمق مورد نظر داستان وسوقصد ناکامش برا زیدم شدم اولش ناراحت شدم ولی بعدش کلی تحقیرش کردم حال کردم زیدم بهش پا نداده ماباهم روبودیمو اون بهم خیانت کرده بود قصه تکراریه این روزا اون شب خیلی مست بودیم ازداستانای سکسیمون گفتیم وازفانتزیای سکس با نزدیکامون بعدش شروع کردیم تماس باچندتاییشون بصورت ضبدری احمق(دوستم حامد)شماره زنداییشودادمنم شماره دخترداییم بعد نیمساعت کلنجار نتیجه نگرفتیم تو همون حالت یچی تومن جرقه زد گفتم بریم سراغ بعدی من شماره شهره رودادم اونم زیدشو داد من اصلا به زیدش زنگ نزدم تمام حواسم به ری اکشنهای حامدوپیاماش بودکه گوشیش زنگ خورد شهره بود انگاری منتظر بودیکی بره سراغش ولی تا فهمید نمیشناسش پسش زد منم با یه لبخند ازاینکه واقعا خودش می خواد رفتم خونمون تنهایی شروع کردم به پیام دادن به شهره خیلی خوشحال بود از پیامم قشنگ میشد ازتوپیاماش خوند سربحثوبازکردموازتنهاییمواینکه دنبال دوست دخترم گفتم اونم باکلی تعارفو اینکه توچیزی کم نداری جواب میداد یهو ارتباط سرشب باحامدو اینکه گفته بهش منتظرکسشم تاباهش دوست بشم روکردم کلی خندیدو بعدم گفت مگه من دل ندارم منم گفتم من مگه چمه یعنی افتخارشو بمن نمیدی بعد اون هرچی منتظر شدم هیچی نگفت نوشتم چرا فشم ندادی اونم نوشت دلیلی نداره که بخوام فشت بدم امیرعلی جان دیگه مطمعن شدم نظرش مثبته شروع کردم از برخورد اون روزم تومستی باهش براش نوشتن اونم گفت میشه ادامه ندی قلبم دردمیگیره فهمیدم حشری شده بهش گفتم کسی خونمون نیست ساعت سه صبح بود گفتم میای گفت اره فردا صبح میام نمیدونید چقدر تحریک شده بودم نمیدونم چطوری خوابیدم ساعت شش صبح باصدای تلفنش بیدارشدم گفتم کجایی گفت دم درم رفتم دم در دیدم نون دستشه دم درمونهگفتم بیا تووای چقدر خشگلتر شدم دروبستم اومدتو چادرشو توحیاط در اورد اومدتو اندامش تحریکم کرده بود براش سفره اوردم دم درمون نشسته بود گفتم چیزی میخوری منتظر جوابش نشدم رفتم زیر سماورو روشن کردمو اومدم نشستم کنارش دستشوگرفتم خجالت میکشید یکمی حرف زدیم گفتم باور نمیکردم بیای اونم گفت می خوای برگردم که من لبشو بوسیدم یه اه از ته دل کشیدو خم شد حرفه ای تر لبمو گرفت حس شهوت درونش اتیشم زده بود دستمو بردم سمت کمرشو شروع کردم به نوازش صدای نفساش دیوونم میکردبهش گفتم پاشو بریم تو اتاق بهتره بردمش سرجای نرم شب که به عشق خودش پهن کرده بودم مانتوشودراورد وای تازه فهمیده بودم چی تور زدم کونش داشت شلوارشو جرمیداد سینه های سربالای خوش فرم موهای بلند که قطعا برای من خودشو اماده کرده بود دست گذاشتم رو سینه هاش که باز یه اهی کشیدو چشاشو بست سرشو گرفت بالا یه بوسه زیر گردنش که داشت دیوونه میشد دستم رو سینه هاش بود که دستش رفت رو کیرم وای من باز قفل شدمو اون گفتش جوووون یهومنو تو همون حالت خوابوندو شروع کرد به خوردنم داشت دیوونم میکرد به چشاش نگاه کردم هنوز بسته بود اهو نالمون بالا گرفته بود اروم ارو لباسامو در می اوردو منم براش در می اوردم وقتی تی شرتشو دراوردم گفتم واااای چقدر سفیدی تو باز منو خوابوند شروع کرد به خوردنمو رفت سراغ کیرم شروع کرد به ساک زدن من باساک زدنش ناله میزدمو ووول میخوردم اونم حشریتر می خورد دیگه نمیتونستم تحمل کنم گفتم بسه بیا بخواب با خوابیدنش شروع کردم به دراوردن سینه هاش از زیر سو تینو خوردنش ناله های شهره دیووونم میکردمن حشریتر میشدم کمکم دستمو بردم سمت کسشو دیدم وای چقدر خیسه یکم مالیدمو سینشو خوردم دید دستمو شلوار تنگش اذییت میکنه گفت بزاردر بیارم توهم شلوار شورتتوتو دربیارانجامش دادمو بادیدن بدن مثل برف سفیدش پریدم بغلش اونم هی میگفت جووون شروع به لب گرفتنو بازی دست شهره رو کمرم داشت دیوونم میکرد رفتم دوباره سراغ سینههاشو دست مالی کس داغو خیسش کمکم صورتمو بردم سمت نافش ولی نزاشت کسشو بخورمو گفت نمی خوام یه مرد سرش باید همیشه بالا باش گفت بکن توش کیرتو منم از خدا خواسته چون تا اونموقع تجارب خوبی از خوردن کس نداشتم سر کیرمو مالیدم رو کسش ولی تو نکردم بالا پایین میکردم التماسم میکرد اومد بادستش گرفت کیرمو پاهاشو غلاب کرد کمرو یه جیغ بلند کشید باز من قفل شدم کسش تنگ وداغ بود تابحال همچین لذتی نبرده بودم اروم اروم با تلنبه زدنم دستو پاهاشو برداشت باز دستش رو کمر منو دست من رو سینه هاش رو ابرا بودم صدای نالهاش دیوونم میکرد نزدیک بود ابم بیاد که کشیدمش بیرون کیرمو یهودیدم بلند شدو منو خوابوند روتشک اومد بالام پزیشنایی که بار اولم بود پاش دوطرفم لب میگرفت کیرمو گرفت دستشو گذاشت سر کسش وای چه لذتی داشت دیدن هیکل شهره کیرم داخل کسش دستاش روی سینم کرش داخلو بالاوپایین میرفت من تو اوجلذت وفکر اینکه خواب میبینم بهش گفتم داره ابم میاد ولی انگار نمیشنید اون حالش خرابتر ازمن بودو داشت لذت میبرد حرکت موهای بلوندش تو صورتش نالهاش چشای بستش کمرشو گرفتم بکشم کیرمو بیرون اما نزاشت یهو لرزه های من شروع شد انگاری داشت جونمو می مکید دادزدم اومد ابم اونم با ارومترکردن حرکاتش گفت خوشبحالت داشتم لذت میبردم ولی نگران ازحامله شدنش که گفت لوله هامو بستم منم انگاری جهان کال من شده ولو شدمو اونم شروع کرد به شیطونیاش که من دوباره کردمش خلاصه اون روزمن خودمو با هفت کمر خشک کردم دقیقا مثل سماورمون این تازه شروع وارد شدن من به یک دنیای سکسی بودمن تا مادر پدرم شهرستان بودم صبحا سکس میکردم باهش بعدها خونشون استرس هیجان وسکس حس عجیبیه حتما دوستانی هستند که تجربه همچین حسایی رو داشتن منو بخاطر انشای ضعیفم ببخشید اگه خوشتون بیاد بازم مینویسم

Date: مارس 16, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *