اولین سکس دانشجویی

0 views
0%

سلام به همه بچه های شهوانی راستشو بخواین اصلا قصد داستان نوشتن نداشتم ولی این چند مدت انقدر اینجا داستانهای دروغ رو به اسم واقعیت نوشتن که دیگه از داستان خسته شدم خودتون میدونید که حدود هشتاد درصد داستانها خالی بندیه. اما چون نویسنده ذهن خلاقی نداره نمیشه با شخصیت همزاد پنداری کرد معمولا اکثر کسایی که سکس واقعی دارن زیاد تو سایتهای پورنو نمیان واسه همین خاطرات واقعی خیلی کم شده منم که میبینین الان اینجام به خاطر اینه که بنا به دلایل شخصی چند وقته دنبال سکس نمیرم و مجبورم این جاها نیاز جنسیمو جبران کنم داستانی که مینویسم راست یا دروغش مهم نیست قصدم اینه که از خوندنش لذت ببرین… ترم دوم دانشگاه بودم تو یکی از شهرهای گیلان به اسم لاهیجان. دوران خوبی بود زیاد به فکر درس خوندن نبودیم همش با بچه ها بیرون و دور زدن با ماشین شماره دادن به دخترا که اگه مخشو میزدیم به زور تو ماشین یا سفره خونه یه دستمالی و لب بازی میکردم که کلی واسمون خر کیف میشدیم شبا هم کارمون شده بود حکم و فیلم و همین کارا چهار تا دوست بودیم که تقریبا همش با هم میگذروندیم رضا آرش مهدی و خودم رضا بین ما یه کم شیطون تر بود و قبلا مزه ی سکس رو چشیده بود البته دو سالی از ما بزرگتر بود بگذریم… یه روز که منو رضا بعد کلاس داشتیم دور میزدیم به دو تا دختر شماره دادیم بعد یه هفته یکیشون زنگ زد گفت اسمش بهاره واونم اینجا دانشجویه و بعد کلی اس ام اس و زنگ باحاش قرار گذاشتم تو سفره خونه اون گوشی منو گرفت منم گوشی اونو که یه کم باحاش ور بریم. خودتون میدونید که قرار اول چقدر خسته کنندست و حرفی واسه گفتن نیست همین طور که گوشیش رو نگاه میکردم دیدم چند تا فیلم سکسی توشه یه کم جا خوردم شاید فکر نمیکردم که دخترا فیلم سوپر دوست داشته باشن. وقتی بهش گفتم خیلی ریلکس گفت فیلمه دیگه همه نگاه میکنن. اون روز با شوخیو بدون حرکت اضافی گذشت از همون شب سکس تل ما شروع شد تقریبا هر شب با هم صحبتهای سکسی میکردیم و واسه کسی مثل من همونم عالمی داشت قضیه رو به رضا گفتم. اونم گفت خره بهش بگو.بیاد خونه دیگه. منم گفتم میترسم بپره گفت نترس این پایست منم شبش دلو زدم به دریا و بهش گفتم این سری بیا خونمون سفره خونه خطرناکه. گیره راستی ما چهار تا خونه دانشجویی داشتیم تا بهش گفتم سری قاطی کرد و گفت تو راجع به من چی فکر کردی. منم ناراحت شدم و گفتم منظوری نداشتم و همون بیرون همو میبینیم اون روز تموم شدو فردای اون روز بهار خودش به من زنگ زد و گفت امشب میان پیشت. من کلی جا خوردم اولا انتظار اومدنشو نداشتم بعدشم قرار بود شب بیاد. به رضا گفتم . کفت عالیه. ما میریم خونه ی یکی از بچه ها. تو راحت باش. من چون بار اولم بود خیلی میترسیدم بهش گفتم تو شب پیش ما بمون که اگه مامور یا همسایه ها فهمیدن یه کاریش بکن بالاخره بهار اومد و منو رضا خونه بودیم. یه جو سنگینی بود که نگو یه نیم ساعت که گذشت رضا گفت منم میرم پیش بچه ها تو راحت باش دیگه امنه رضا که رفت اومدم یه قلیون گذاشتم نشستم پیش بهار چند کام گرفتیم دستمو گذاشتم درو گردنش و کم کم خودمو بیشتر بهش چسبیدم اخ که اون لحظه چقدر داغ بودم گرمای بدن اونم حس میکردم اصلا حرف نمیزدیم آروم رفتم سمت لباش . شروع کردم به خوردنشون. این حسو قبلا تجربه داشتم اما بازم واسم تازگی داشت اصلا پایان هوسها همش تازگی داره طعم رزلبشو دوست داشتم همینطور که لبشو میخوردم از رو مانتو سینه هاشو مالوندم تقریبا تو حال خودم نبودم چون بار اولم بود زیاد به حس اون توجه نداشتم میخواستم این حس شهوتو آروم کنم اما راشو بلد نبودم. هر لحطوظه هریس تر میشدم شالشو برداشتم خواستم دکمه ی مانتوشپ باز کنم که نذاشت. گفت خجالت میکشم. ده بیا . خجالت چیه. اومدی خونه که لخت شی دیگه اینا رو تو دلم گفتم ازش خواستم. بازم قبول نکرد گفتم بیا چشمامو ببند بعد لخت شو. خوشش اومد با شالش چشمامو بست بعد مانتوشو در آورد حال با یه تاپ بود. نرمی و گرمیه سینه هاشو حس میکردم. وای چه حسی داشت. تا حالا چنین چیزی رو لمس نکرده بودم با نرمیه هیچ چیز فابل قیاس نیست. انگار خدا جوری درستش کرده که باحاشون بهشتو تجربه کنی. خواستم چشامو باز کنم نذاشت. داشتم دیوونه میشدم یه چیزی انقدر باحال باشه اما نبینیش. الکی تیریپ جدی برداشتم و یه کم ناراحت شدم و به زور شالشو کنار زدم چی میدیدم یه تاپ صورتی که تا ننصف سینه هاشو پوشونده بود و تا بالای نافش بود گردنشو بوس کردم و آروم میلیسدم نفساش تند تر شد دیگه زیاد مقاومت نمیکرد تاپشو کندم سریع سوتینم باز کردم خیلی عجله داشتم میترسیدم شب خیلی زود صبح شه و من باز هم ناکام بمونم. سینه هایی که تا دیروز فقط تو عمس و فیلم دیده بودم الان جلوی چشام بود با حرص و ولع میخوردمش . نوکشو زبون میزدم هی فشارش میدادم صدای نفساش بیشتر دیوونم میکرد هنوز رو مبل نشسته بودیم و من از سینه ها تا گردنو گوششو کاملا میلیسدم و میخوردم هر اوز گاهی یه لب کوچولو. واااییی خواستم بخوابونمش رو زمین گفت اینجوری نه. بزار خودمم بخوام گفتم چیکار کنم؟ گفت برو جای خواب رو آماده کن. تخت نداشتیم یه تشک پهن کردم تو اتاق اومد برقو خاموش کرد دو تایی خوابیدیم کنار هم با کمک هم لخت شدیم. بغلش کردم چه گرمایی چه لذتی از گردن تا نافشو میخوردن آروم شرتشو در آوردم خواستم کسشو بلیسم اما از بوش بدم اومد با یه لیس بیخیال شدم برشگردوندم و روی کونشو لیس میزدم زبونمو میکشیدم اومدم رو.گودی کمرش با زبونم رو بدنش راه میرفتم از این کار خوشش میومد میخواستم برم سراغ کونش یه کاندوم کشیدم رو کیرم با چیزایی که شنیده بودم خواستم کارمو شروع کنم یه تف زدم به سوراخش یه انگشتمو کمی خیس کردم و دادم سمت کونش اما عجیب تنگ بود به زور انگشتم رفت توش که صداش در اومد(از همینجا میگم اونایی که میگن بار اول کیرشو تا ته کردن تو کون بهشون تبریک میگم قدر اون طرف رو بدونن یا شایدم کیرشون اندازه شومبوله) گفتم چی شد؟ خوب من چیکار کنم دیدم میخنده گفتم به حاله من میخندی گفت آره راه به این آسونی هست و تو داری خودتو خسته میکنی تازه دوزاریم افتاد گفتم مگه تو دختر نیستی گفت حلقویم. اون موقع نمیدونستم حلقوی خیلی به ندرت پیدا میشه و داره منو خر میکنه با این حال با ترس اینکه نکنه پردشو پاره کنم و به کمک خودش کیرمو کردم تو کسش لحظه موعود فرا رسید. دیگه تو نبودم هی تلمبه میزدم و اونم چنان آهی میکشید که دیوونم میکرد. سینه هاشو میمالوندم ازش لب میگرفتم. اون خوابیده بود و من روش بودم یه حس غروری بهم دست داده بود. شاید فکر میکردم دیگه مرد شدم هر بار که کیرمو تا ته کسش فشار میدادم یه آه بلند میکشید. چند باری گازم گرفت. کم کم آبم داشت میومد داغیه کسشو حس میکردم. میخواستم کاندومو در بیارم اما از ایدز میترسیدم با این حال بازم دوست داشتم وقتی تلمبه میزدم سینه هاش چه تکونی میخورد وای آبم که داشت میومد گفتم چیکارش کنم. گفت بریز تو دستمال بدم میاد روم بریزی. منم تو همون کاندوم خالیش کردم رفتم یه آبی خوردمو اومدم پیشش دیدم داره با تلفن حرف میزنه تازه اون موقع فهمیدم چه جنده لاشی ایه. اما خوب بلد بود به آدم حال بده اون شب یه بار دیگه باحاش سکس داشتم اما واقعا خسته کننده بود یعنی فقط سکس بود بدون دوست داشتن… اگه جایی اسمارو اشتباه گفتم به خاطر این بود که مستعار بودن اگه دوست داشتین بازم از خاطرات دانشجوییم میگمنوشته lion

Date: نوامبر 25, 2018

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *