برام آه بِکِش ..

0 views
0%

خیره بودم به عکسش رو میز .. با دندونایی که همین چند وقت پیش لمینت کرده بود و یه نگین کوچولویی ام چسبونده بود رو نیشش ، به دوربین نگاه می کرد و میخندید. بیشرف هنوز مثل اولا واسم تازه بود. ساعتمو نگاه کردم. بیست دقیقه از وقت اداری گذشته بود و هنوز تو این خرابشده بودم.کجا می رفتم اصلا؟ به امید کی؟ … زنم؟ همین فتانه ی مکش مرگ مایی که یک هفته باهام قهر بود ؟ آقای رئیس رفتن گفتن همه برن شما نمیریییید؟همونطور منگ به حرکاتش خیره بودم و هنوز صدای ایییییدِ کشیده و نازکش تو گوشم زنگ می زد.کمی که بهش دقت کردم متوجه بندینک های نارنجی رنگ سوتینش شدم که از زیر مانتوی سفید و نازکش پیدا بود و اینطور که مقنعه فرمشو کوتاه کرده بود احتمالا هشتادو راحت پر می کرد پس باید یه چاک خیلی خوشگلی ام اون وسطا باشه و چی میشه اگه … آقای شاپور ؟با بالاپریدن ابرو هام به خودم اومدم دیدم داره می خنده و انگار می خواد بیاد توقیافه ی عنق کژال اومد تو ذهنم و نیشم وا شد.اومد تو .. خوب حالا که رئیس نیست و اینم خود به خود شله پس می تونستم یه سیگاری دود کنم و شایدم .. نمی دونم … ولی همینکه میومد سمت میزم فهمیدم اون هشتادیا خیلی ام سر بالا نیستن و به زور سوتین منگنه شدن اون تو..نزدیک که شد و کم کم بوی گوچی خورد تو صورتم نگامو گرفتم و پی سیگارم که صورتمو برگردوندم آب دهنمم قورت دادم. می گم شما به عنوان یه معاون ، خیلی ساده اینا…. خیلی ام کم حرفهمینکه نخ قرمز دور پاکت رو باز میکردم تو دلم گفتم عه؟ مث اون مرتیکه قرمساق هرروز کص لیسیتو کنم خوبه؟نیشخندی زدم و گفتم_ چطور ؟از داخل کارتن مثلثی شکل روزشمار روی میز فندکمو قاپید و تَلَق .. گرفت جلو سیگارم.. بجز جای فندکم دیگه چیا ازم می دونی؟سرمو گرفتم عقب و دودشو نامنظم از دهن و دماغم دادم بیرونکیفش کوک شد و یه وری نشست رو میزمصداشو شبیه ناله مرغ کرد و گفت اینکه اسم زنت کژاله .. یک هفته اس دیر می ری خونهسرمو سوالی تکون دادمو و تو دلم گفتم_ دیگه چی جنده لاشی خانوم؟ دیگه اینکه ..یهو برگشت سمتم و با لبخند گفت به کسی ام پا نمیدیبه منشی پر ادعایی مثل اون و ماشینی که زیر پاش بود و احیانا برنامه هایی که با مشتری های پولدار داشت ، نمیومد وضع مالیش بد باشه.. خلاصه میشد فهمید لَنگ پول نیس دوس داری بت پا بدم؟خیلی آروم پرسیدم. خودم می دونستم لحنم یکم پدر سوختگی قاطی داره ولی می خواستم بینم تا کجا پیش میره … یعنی اینقدر نترسه که جلو چشم مش صفر و احیانا یکی دو نفر دیگه پا شده اومده تو اتاق منو و اینجوری ولو شده رو میز و لاس میزنه با من؟نگاهی به در اتاق انداختم و همینطور که خاک سیگارمو میریختم تو گلدون کاکتوس کوچولوی روی میز ، گفتم من یکم خنگم… واضح بگو … منظور ؟وقتی نگاش کردم با چشمای درشت شده و لبای عملی و قرمز که لبخند نامطمئنی داشتند گفت_ چرا من زور؟ تو زور ..عه؟ پس با اینکه میدونست خانم دارم و به پول هم نیازی نداشت کیر نداشته اشو واسم راست کرده کرده بود؟یهو از پشت میز بلند شدم که فوری پرید پایین رفتم سمتش که به سمت دیوار دست راست عقب عقب رفت و تو دو قدمی اش وایسادواااای خدا.. حتما فکر کرده بود قراره ببوسمش و بعدم بچسبونمش به همون دیوارخندم گرفت. اونم خندید. فکر کرد از رو کیفوریمه رفتم جلوتر .. تکون نخورد رفتم دقیقا جلوش و زوم تو چشمای سیاه شدش با نوک انگشتم هولش دادم و پشتش خورد به دیوارحالا تقریبا با فاصله ی یکی دو میل بهش چسبیده بودم.نگامو کشیدم پایین .. دور تا دور لبشو رژ زده بود. زبونشو کشید رو لب پایینش و نفسشو داد بیرون.دوباره خندم گرفت سرمو بردم جلوتر که چشماشو بست. زیر گوشش با صدای خیلی آرومی گفتم_ میدونی فرق تو با بقیه چیه؟با صدای خفه ای گفت نهنگاهی به در اتاقم انداختم و دهنمو چسبیدم به اون قسمت مقنعه اش که رو گوشش بود طوری که حرارت دهنم بره تو گوشش اینه که بقیه بخاطر پول میان سمتم …. ولی … تو بخاطر کیرمنفسام داشت منقطع میشد و باید قضیه رو جمع میکردم. دیدم پر بهت سرشو برگردوند طرفم. باید کاری میکردم دیگه سمتم نیاد . حوصله ی دردسر نداشتم.یهو زیپ شلوارمو کشیدم پایین وگفتم میخوای ببینیش اول ؟یکهو به سمت در فرار کرد و داد زد_ اَه… چندش.. عوضیو رفت و درو کوبید.به همین راحتی یه مورد خلی خوب رو که با چند تا جمله ی قشنگ میتونستم به مرحله ی ساک زنی برسونم پروندم.با یادآوری حرکاتش داشتم تحریک میشدم .خنده ی عصبی کردم و قبل ازینکه برم خونه عکس کژالو روی میز خوابوندم.دوباره دیر اومد . بعد از اینهمه انتظار و اینکه با عشق واسش آشپزی کرده بودم یراست رفت چپید تو اتاقحتی لباسمو ندید . همینکه رنگ مورد علاقه اش بود جگری دوتا بند نازک داشت و از سینه چین می خورد و تا زیر باسن بلندی داشت. هنوز قهر بودیم و اینقدر غد بود که یکم ملامتر رفتار نمی کرد که به آشتی بگیرم و بپرم بغلشدر لاک صورتیمو بستم و بعد ازینکه کلی ناخنامو فوت کردم خشک شه ، منم رفتم کنارش رو تختمون.اتاق فقط با آباژور کوچولوی کنار تخت روشن بود …با همون لباسا پشت به طرفی که من دراز می کشیدم همیشه خوابیده بود .راه نداشت که ببخشمش… جلوی مهمونا با لحن بدی باهام حرف زده بود خوابم نمیبرد . می دونستم بیداره ولی تکون نمی خورد از جاش.خیلی سخت بود برام. ولی وقتی یاد این افتادم که معمولا شبا تو بغلش خوابم می برد و همیشه ازش میخواستم که بیشتر منو ببوسه و هیچ وقت ازم دریغ نمی کرد اینکه بخاطر غرورش از اول عاشقش شده بودم . تصمیم گرفتم حرکت بزنم. سیاوش ؟ هوم ؟چیزی نداشتم بگم. دستمو گذاشتم رو بازوش برگردبا کلافگی نفسشو بیرون داد و برگشت.دوست داشتم خفه اش کنم که واسم قیافه می گرفت.ولی تو دلم گفتم فدای زندگیم فدای سرمآرنج چپمو تکیه دادمو دست راستمو کشیدم رو گونه چپش.. چشماشو باز کرد . .. خمار بود سرمو بردم جلوتر و به نرمی گوشش بوسه زدم.سفت تر شدن عضله هاش می گفت دارم موفق میشم.همینکه دستمو کشیدم روی سینه اش تا دکمه اشو باز کنم دستمو گرفت و برم گردوندلاله گوشمو محکم با دندونش کشید و گفت بالاخره رام شدی؟نخواستم حرفی بزنم.. اصلا مهم نبود .. مهم همین لحظه بود که داغی انگشت های کشیده اش رو پوست خنک شکمم و بوسه های گرمش رو گردنم می گفت بیقرارهبند نازک لباسمو که سر داد رو شونه هام هنوز ساکت بودم و همه حسمو با نفسام بیرون می دادم و این خیلی سخت بودقاعدتا باید آه می کشیدمموهامو چنگ زد و زیر گوشم خشن گفت بگو منو ببوساز چشمای خیره اش نگاه گرفتم ، زیر سرشونه های. پهنش پناه گرفتم ، کمرشو چنگ زدمو گفتم منو ببوسوقتی فهمید به اندازه کافی تحت تاثیرم ، با عجله باهام یکی شد و با نوازش موهام گفت_ حالا برام آه بکِش…نوشته NASOOT

Date: آوریل 13, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *