برهوتی از مرمر سفید

1009
Share
Copy the link

ساز ها رو توی دریچه های مخفی وسط باقی وسایل گذاشته بودیم. خیلی نمی‌شد که از پایان تمرین گذشته بود. نهایت. ها. بلند شدم. مهشید هم بلند شد. کیر من زودتر از باقی قضایا بلند شده بود. روی گردالی های ناب بشریت. محفل اجتماع نسل های آینده. نشسته توی اتاقک های رگ های خایه. خایه همیشه اسم بهتری برای تخم هاست. بنظرم. البته بگم. این من عادت دارم. مهشید رو توی دستشویی میون دروازه های پایان بشریت گرفتم. توی اتاقک های سنگ سفید مستراح. آزین شده به سنگ های دهان سیاه. محل سرسره ی گه و شاش. مهشید از تو در رو بست. نشست. بی صحبت. دهان تنگش. قد بلندی داشت. باریک میان توی دیوارها نشست. پای کیر من. شلوار رو یک تیکه پایین کشید. اژدر سیخ شده. مرد میدان. پرید بیرون. دست های باریک سفیدش رو دور کیرم گرفت.« دارم کیر دوست دوست پسرم رو می‌خورم». دستم رو تو موهاش کردم. دهان تنگ و دندان های ردیف پیش هم نشسته. میون هر عضو بدنش فاصله ها رعایت شده بود. بدن مهشید برهوتی بود از مرمر سفید. با فاصله ای زیاد بین هر منشا لذت. دهان تا سینه. بوسه زنان می‌رفتم توی تخت خواب بر تن سفیدش این همه فاصله رو. سانتی متر به سانتی متر. سینه ها به شکم و بعد تر کس. فضای لب رساندن به خاک م قدس زیاد بود. فکری همین تصورات بودم که کیرم رفت توی دهان تنگ سرخش. کیر من سیاه. کلفت. دهان اون قرمز. کوچک. تنگ. توی صورت لاغر. ساز. ها. همیشه بهانه ای. شل بگیر دنیا رو. شل میشه طرفت. زبانش رو بیرون کشید. زیر کیر کشید. هوم. « به کسی نگی». خنده زنان گفتم که به همه میگم مهشید. تو ذهنم اسم خودش توی دیواره های خاکستری مغز نشست کرد. کیر رو به صورتش مالید. صورت مرجان های زیر آبی اقیانوس بود. « تو دستشویی نگاییده بودمت که این هم الان در شرفیم جیگر». با هر جمله ی خشن بدنش تکانی می‌خورد. کس آب می انداخت. بلندش کردم.« میخوام دوست دختر جنده لاشی ی دوستمو بگا…» دست لاغر استخونی روی لب هام نشست. دهانش نزدیک صورتم تکون خورد« من می‌خوام من رو بکنی. بد جور بکنی».دست هاشو به دیوار زده بود. کون لاغر استخونیش به عقب. دست سبزه ی من روی پوست مرمریش. انگشت های قهوه ای. روی‌کون گرد سفید. کیرم رو فرستادم توی کس. «آخ». دستم رو جلو بردم. دو لپ کونش از هم باز شده بود. پذیرای کیر به اون میان. دستم روی لب هاش. تلمبه زدم. چندتا. با هر تلمبه توی دستم صدای خفه ی آخ گفتنش بلند می‌شد. نفس هاش از بینیش بیرون می پاشید روی انگشت هام. چشم هاش بیرون زده بود. کیر من هنوز کس داغ و خیس رو، کس غمگین و داغ رو پاره می‌کرد و تو می‌رفت. «وایوایوایوای اه» دو دستم روی لپ کون تا پاشیدن آب کیرم روی دو لپ کونش سر بالا گرفته بود. موهای تیره اش روی کمر کشید ه و ستون فقراتش ریخته بود. توی دیوارهای سفید.نوشته کایوگا

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *