به وقت فاحشگی

669
Share
Copy the link

فریبا معرفیش کرده همسن من هست با بقیه مددجوها فرق داره شاید چون همسن هستیم شاید چون برخلاف بقیه دانشگاه رفته به هر حال حس نزدیکی می کنم باهاششروع می کنه به گفتناز بچگی عاشق لاک بودمعاشق رژعاشق کفش تق تقیعاشق لباس عروس و ماشین عروسالان چی؟ الان از همه اینا بدم میاد،از امیر متنفرمشاید اگه کسی دیگه جای امیر بود من انقدر تو لجن دست و پا نمیزدممن کی انقدر خراب شدم؟دوسال بود زنش بودم،خیلی خوب بود وقتایی که حالش خوب بود ولی وقتی پای پول میامد از سگم سگ تر می شداگه خودش برام خرید میکرد و دلش می خواست خوب بوداما اگه میخواستم برم باشگاه،ناخن بذارم یا مو رنگ کنم یا حتی ابرو و اپلاسیون می شد سگ..از همه اینا بدش میامد موقع پول دادنچقدر دلم لباس خواب میخواستچقدر دلم ست لباس زیر میخواستمن که خونه پدرم همه این کارا می کردم حالا باید کلی التماس می کردم یا تحقیر می شدمبارها کار پیدا کردم گفت نه که نه…یه دختر ولخرج خانم آدم خسیس بشهبارها شده بود می گفت هر چی میخری فاکتور میارییا خرید خونه می کردم نباید جمع و جور می کردم باید صبر می کردم آقا بیاد ببینه پولش که به مرغ و گوشت تبدیل شده…وضعش بد نبود یعنی ندار نبودیم ولی زورش میامد پول به خیلی چیزا بدهسر پول کاشت ناخن چقدر گفتم چقدر ناز کردم تا راضی شدخیلی وقتا راضی میشد اما یا با غر یا با منت بعدشپارسال یه روز مردادی بود از هفت تیر رد شدم چشمم یه مانتو گرفت عجیب دلم خواستشمانتو باهام حرف میزدیه مانتو مجلسی که برای عروسی دختر خالمم می شد تن کنمتوراه زنگ زدم بهش گفت بیام خونه صحبت می کنیموقتی می گفت صحبت می کنیم یعنی بعد کلی حرف راضی می شدخودمو مثل بچه ها تو مانتو تصور کردم بچه بودم بچه هستم یه خانم ۲۷ ساله لوس کم از بچه نیستشب اومد تا قیمت گفتم ۲۵۰ تومان گفت نه من این همه کار کنم تو ۲۵۰ بدی مانتو؟چه خبرهاگه نداشت دلم نمی سوخت ولی داشت با پدرش کار می کرد و زورش میامد خرج کنه یا مولی که حقش بود از باباش بگیره خرید و فروش آهن وضایعات خیلی پول توشهبیخیال مانتو شدمقبلا بیخیال کیف چرم شده بودمبیخیال فلان لباس خواب سکسی شده بودم که براش بپوشمبیخیال خیلی چیزا شدمبارها گفته بودم که اگه سرکار می رفتم منت نمی کشیدمیه سه روز بعد میرم بیرون یه سمندی بوق میزنه چه بچه کونی بلیسمش۱۰۰ میدما فقط سوراختو بلیسممیترسم تو محلمونه سرمو بالا نمیارمبارها یه قیمت فاحشه ها فکر کرده بودمبه درآمدشون به مانتو و پول آرایشگاه و….به چیزایی که دلم میخوادبه یه مرد که پشتم باشه یه مرد جز شوهر خسیس منیک ماه بعد از جلوی مانتو فروشی رد میشم مانتو دیگه نیست،سرمو میندازم پایین و رد میشممنتظر تاکسی می مونم یه زانتیا نگه می دارهنمیرمپراید نگه میداره میگا شبی ۸۰تو دلم میخندم یه ۲۰۶ نگه میداره بیا راضیت می کنمدستم میره سمت دستگیرهدستم می لرزه اما در ماشین باز می کنم «امیر کجایی که ببینی گه زدی به زندگیم»نوشته رسپینا

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *