بی اعصاب

0 views
0%

پشت میز روبروم نشسته بود و با ارامش داشت لقمه توی دهنشو مزه میکرد،‌خیره نگاهش میکردم… با اکراه…-‌تارا چرا غذاتو نمیخوری؟‌‌بلند شدم و رفتم به سمتش.قاشقو از دستش کشیدم و گذا‌شتم تو بشقابش و اون مبهوت نگاهم میکرد+‌نازی جونم بیا کارت دارم بعد شامتو میخوریدستشو اروم گرفتمو اون مسخ شده به دنباله راه افتادهه عین یه گوسفندبردمش توی اتاق و درو قفل کردم و کلیدشو گذاشتم تو کشو-‌اع تارا چرا درو قفل کردی؟‌هه گوسفند کوچولوی من صداش میلرزیدچشمامو خمار کردم و رفتم به سمتش و تا کنار تخت عقب عقب بردمش+‌میخوام یکم باهات حرف بزنم-‌خیلی خب حرف میزنیم این کارا واسه چیه دیگهو یه خنده زورکی اخر حرفش کرد که باعث شد احمقتر به نظرم بیاد+‌چرا منو ول کردی هان؟‌-عه دیوونه ‌اگه ولت کردم پس اینجا چیکار میکنم؟تو صورتش غریدم+‌این منم که باید التماست کنم برای یه دیدار ساده نه نگیناین منم که صمیمی ترین دوستم عشقمو ازم گرفت نه نگیناین منم که خیانت دیدم نه نگیناین منم ک…-‌م…من خیانت نکردم…میدونی که نگین ا..استریتهاون ا…از گرایش ما خبر ندارهداد زدم‌ و توپیدم بهش+‌از گرایشم خبر نداشت از وابستگیم که داشت…تو چی؟؟؟‌ تو خبر نداشتی از عشقی که بهت دارم؟؟‌ توی لعنتی نبودی که میگفتی عاشقمی؟؟؟‌-‌تارا…+‌اسم منو تو دهن کثیفت نیار عوضیهر دوتون آشغالینصدامو آرومتر کردم و از بین دندونای قفل شدم غریدم+اما تو آشغالتری..‌.یه آشغال که باید زجر بکشهخودت خواستی نازی…راه فراری نیست پس سعی کن ازش لذذذذت ببری-‌ت…ت…تارا…‌+‌اسم منو نیار لاشیبا دستم کوبیدم تخت سینش و انداختمش روی تخت+‌لباساتو دربیار‌ترسیده نگاهم میکرد حتی توی این لحظه هم از دیدن نگاهش دلم لرزید.ولی حالا جاش نبود…اون یه خائنه+‌مجبورم خودم لختت کنم پسرفتم سراغشو لباساشو با خشونت از تنش دراوردم که گوشوارش توی گوشش شکست. مهم بود؟‌اصلاشالشو که روی چوب لباسی بود رو اوردم و دستاشو محکم بالای سرش بهم دیگه بستم و گره اش زدم به بالای تاج تخت و دستاش کشیده شدندرد داشت و ناله و التماس میکرد ولی من خون میبارید از چشمامبا دوتا شال دیگه پاهاشو محکم به پایه های تخت بستم و رفتم رو سرش+‌درد داره نه؟‌ دردش از درد قلب من سنگین تره؟‌نه معلومه که نهتو باید بیشتر درد بکشیهق هق میکرد…دهن باز کرد تا چیزی بگه که با پشت دست محکم کوبیدم تو دهنشسرش خم شد به سمت شونه چپشموهاشو کشیدم و سرشو بالا اوردم و توی گوشش زمزمه کردم‌ +من بهترم یا نگین؟‌جوابی نداد ک داد زدم توی گوشش+من بهترم یا نگین؟‌ جواب بده جنده لاشی ی لاشی‌با دادم به خودش لرزید ولی جوابی ندادنوک سینه راستشو محکم فشار دادم که دادش بلند شد+‌من بهترم یا نگین؟‌هان؟گریه میکرد و مینالید-‌تو تو بهتری…تورو خدا ولم کن+‌هه هه ولت کنم؟‌ تازه بدستت آوردم ناااازی جونمابزار خاصی نداشتم ولی بلد بودم چطور زجرش بدمبدون هیچ مقدمه و نرمشی دست راستمو فرو کردم تو کسشداد میزد ولی دستو پاش بسته بود و عاجز از تکون خوردم و رهاییشبا ناخونای بلندم میکشیدم رو دیواره واژنش و از جیغ گوشخراشش لذت میبردم انگار که یه موزیک دارک بود و صدای نعره خواننده آرامش مسخره همیشگی رو بهم تزریق میکرددستمو به یکباره بیرون کشیدمو چوچولشو گاز گرفتم+‌جیغ بزن نازنینمبذار آروم بشم…زجر بکشاومدم بالاتر و گلوشو فشار دادم و زانومو میکوبیدم ب کشسگاز محکمی از استخون کتفش گرفتم که نعره زددیگه اشک نمیریخت چرا+‌چرا گریه زاری نمیکنی؟‌نکنه دوس داری؟‌نه نه تو باید زجر بکشیموهاشو کشیدم داد زدم تو صورتش باید زجر بکشی احمقبالشتی زیر کونش گذاشتم ک باعث شد پاهاش بیشتر کشیده بشن و از درد جیغ بکشهمیدونستم خشک نمیشه پس دستمو توی قوطی وازلین فرو کردم و فقط انگشتامو چرب کردم و گذاشتم کونش خشک بمونهسه تا از انگشتامو ناگهانی وارد کونش کردم که از درد به خودش لرزید. دستمو بیرون کشیدم و اینبار تا کف دستمو وارد کونش کردم از درد داشت بیهوش میشد که پارچ آب یخ کنار تختو خالی کردم روی صورتشبه خودش میلرزید و صدای برخورد دندوناش به هم،‌ بهم آرامش میدادحالا نوبت اصل کاری بوداون یکی دستمو هم وارد کسش کردمشکمش از حرکت دستم بالا پایین میشد و میدیدم جلو عقب شدن دستمو از روی پوست سفید شکمشدیگه صداش نمیومدبیهوش بود‌سکوت فضا رو گرفته بودبا صدایی به خودم اومدمدستشو جلو صورتم تکون میداد-‌تاراااااا خوبی تو؟‌ کجا سیر میکنی دلبندم؟+‌ها؟؟؟؟‌هی…هیچیچی گفتی؟‌-‌گفتم چرا غذاتو نمیخوری؟‌-‌آهااااا….میخورم …میخورمنوشته‌ نیلا

Date: دسامبر 15, 2018

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *