بی غیرت با کوس زنش داره پول در میان

3526
Share
Copy the link

بی غیرت با کوس زنش داره پول در میان

 

سلام.من شیما هستم.اول دبیرستانم.قدم 168 و وزنم 52.میخوام براتون خاطره ی اولین سکسم با دوست پسرم روزبه که 18 سالشه،رو تعریف کنم.با روزبه 3 سال بود که دوست بودم.پسر خیلی مهربون و صادقی بود. روزبه خیلی بهم اعتماد داشت اونقدر که شماره ی تلفن خونه و شماره ی موبایل پدر و مادرشو و همچنین آدرس دقیق خونشونو در اختیارم گذاشته بود.و همچنین ثابت کرد که الکی نمیگه،حالا اونش بماند.این قضیه ای که الان میخوام براتون بگم مربوط به تابستون پارسال میشه.خب داستان از اونجایی شروع میشه که پدر و مادرم به همراه برادرم روز شنبه به یه مسافرت یه هفته ای رفتن.من و خواهرم باهاشون نرفتیم.منم به روزبه اس دادم و گفتم که ما یه هفته تنهاییم و فکر کنم که از گشنگی بمیریم.روزبه هم که آشپز خیلی خوبی بود سریع فرصتو غنیمت دونست و گفت پس منو مهمون دعوت کن،حداقل غذای یه روزتونو بیام بپزم و برم.فقط همین.منم که زرنگ تر از این حرفا بودم گفتم که نه نمیشه.دوست ندارم بیای خونمون.تازه خواهرم اگه از دانشگاه زود بیاد خونه چی؟ ( اینو بگم که خواهرم اونروز باید تا ساعت 8 تو دانشگاه میموندن .خواهرم میدونست روزبه دوست پسرمه ولی خب تا این حد که یه پسرو خونه راه بدیم دوست نداشت) روزبه هم گفت من میام و زود میرم.خلاصه منم قبول کردم.ساعت 3 بعدازظهر بود.صدای آیفون خونمون در اومد.در و باز کردم و اومد بالا.خدارو شکر همسایه هامون توی ساختمون نبودن و همه رفته بودن مسافرت.از این لحاظ خیالم راحت بود.یه تیشرت ساده و یه شلوارلی پوشیده بودم.اصلا اهل آرایش نیستم.از خودم تعریف نباشه ولی قیافه ی خوبی دارم.در رو که باز کردم روزبه کپ کرد و بهم خیره شد.آخه همیشه منو با مانتو و شال دیده بود..اومد تو و نشست روی مبل.منم نامردی کردمو هیچی جلوش نذاشتم که بخوره.مثل طلب کارا گفتم خب پاشو برو غذا درست کن و برو!! روزبه هم خنده ی نمکی ریزی کرد و گفت باشه اونم به موقع اش!!!یه ذره باهم کس شعر گفتیم یه دفعه دیدم که روزبه دستشو برد طرف کیرش و دستشو گذاشت روش.فهمیدم که بلند کرده.به خاطر همین بهش گفتم خب دیگه بسه پاشو برو غذاتو درست کن.بعدش سریع بلند شدم رفتم تو اتاقم و خودمو مشغول تمیز کردن اتاق نشون دادم.میخواستم که بیشتر از این سیخ نکنه.در واقع میخواستم زیاد تو دیدش نباشم.ولی..روزبه با پررویی اومد تو اتاق و منو از پشت بغل کرد و در گوشم بهم گفت دوستت دارم.گرمی نفسش به گردنم خورد و حس خاصی رو داد.منم بهش گفتم که دوستش دارم.اونم رفت سمت گردنم و شروع به خوردن کرد.حس عجیبی داشت تاحالا کسی انقدر بهم نزدیک نشده بود.ترسیدم و برگشتم که هلش بدم اونور و از خودم دورش کنم.ولی وقتی برگشتم طرفش سریع لب هامو گرفت توی دهنش.مثل این حرفه ای ها میخورد و بعضی وقتا هم گازشون میگرفت.داشت خوشم میومد.هلم داد روی تختم.یواش یواش دستاشو برد طرف سینه هام..تا به خودم بیام دیدم که سینه هام تو مشتاشه..خیلی محکم گرفته بودتشون و میمالید..لباسامو و شلوارمو در آورد.اولش خجالت کشیدم ولی بعدش عادی شد.اونم لباس و شلوارشو در آورد.از روی شرتش میشد تشخیص داد که چه کیر کلفتی داره.واقعا ترس برم داشت.نمیدونستم دارم چیکار میکنم..روزبه همش قربون صدقم میرفت.میگفت که سفید برفی رویاهاش هستم و از اینجور چیزا.کس کوچیک و قلنبه ای دارم.شرتمو با یه حرکت سریع در آورد و لای کسمو باز کرد کلشو نزدیک کردش و لیسش میزد.منم که داشتم رو ابرا میرقصیدم..خیلی خیلی حال میداد.آه های کوتاه میکشیدم.بهش گفتم بخورش عوضی.لیسش بزن سگ پدر.دیوونه شده بودم.از دهنم کلمه هایی در میومد که خودمو شکه میکرد.بهش گفتم منو بکن.زودباش منو بکن .روزبه هم شرتشو در آورد.با دیدن کیرش یه حالی شدم.تاحالا از نزدیک کیر ندیده بودم.روزبه هم فهمید که یه کم خشکم زده.اومد دوباره طرف لبام بعدش دونه دونه همه جای بدنمو خورد.بهش گفتم تخم سگ از کجا اینارو بلدی؟ گفت یه چیز غریزی هست مثل حیوونا.دوتاییمون خندیدیم.کیرشو کرد طرفم گفت بمالش،منم گرفتم دستم.لامصب تو دست جا نمیشد.یه ذره مالیدمش،بعدش کرمو از کنار میز کامپیوترم برداشتم و مالیدم سر کیرش.گفت: از کدوم جاده باید وارد شم خانمم؟ گفتم من دخترم.گفت پس از پشت آماده ای دیگه؟ منم با اینکه شنیده بودم که از کون دادن خیلی درد داره ولی چون روزبه رو دوس داشتم حاضر شدم که برای یه بار هم که شده بهش بدم.هم دل اون نشکنه هم برای خودم تجربه بشه!! گفتم آره.چهار دست و پا نشستم و کونمو قمبل کردم.روزبه گفت عجب کونییییی…ای جووووونم…جنده ی خودمی!! یه ذره دیگه رو کیرش کرم زد و سر کیرشو گذاشت دم کونم .یه ذره شو که کرد تو کونم از درد جیغ کشیدم.اونم با جیغ من وحشی شد و. کیرشو بیشتر کرد تو.منم از درد چشمام سیاهی رفت.داشتم به رو تختی چنگ مینداختم.روزبه از خودش بی خود شده بود.انگار که فقط به فکر خودش بود.شکمم رو گرفته بود و داشت نفس نفس میزد.منم کم کم داشت خوشم میاد از شدت درد کمتر شده بود و جاشو به لذت داده بود.اونم هی تند تند تلمبه میزد.صدای شالاپ شولوپ تو خونه پیچیده بود.هی آه و اوه میکردم و با این کارم روزبه حشری تر میشد و کیرشو تا دسته میکرد تو کونم.خدایی خیلی حال میداد.یه دفعه زیر شکمم درد گرفت.کونم شل شد.فهمیدم که ارضا شدم.آب زیادی ازم نیومد.روزبه یه ذره بعد از من آبش اومد و همشو ریخت رو کمرم.از روی کمرم روی رو تختی ریخت و کثیفش کرد.ریدم به خودم.حالا چه جوری میخواستم تمیزش کنم؟! یه کوچولو تو بغل هم دراز کشیدیم و بعدش به پیشنهاد روزبه رفتیم حموم و رو تختی رو شستیم.اونجا کاری نکردیم.وقتی اومدیم از حموم از روزبه طلب غذا کردم.اونم سریع پرید مغازه و یه بسته الویه ی آماده خرید و کوفت کردیم.بهش گفتم خسته نباشی مثلا قرار بود که واسم غذا بپزی.نپختی که هیچ منم کردی.اونم خندید و دوباره بوسم کرد.بعدش بلند شد و رفت خونشون.خاطره ی خیلی خوبی بود.الان هم با روزبه دوستم ولی هنوز فرصت پیش نیومده که دوباره باهم بکنیم.خواهرم که از دانشگاه اومد گفت چرا رو تختی رو شستی؟ به دروغ گفتم پریود شدم کثیفش کردم.اونم چیزی نگفت و شک نکرد.خب امیدوارم خوشتون اومده باشه.لطفا فوحش ندید دوستان گلم

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *