تجربه ی کیر پدرام

0 views
0%

گاهی وقتا همه ما تو زندگی ی کاری میکنیم که درنهایت باعث پشیمونی خودمون میشه و با خودمون عهد میبندیم که دیگه اون اشتباه رو تکرار نکنیم حتی اگه تو بدترین شرایط بودیم.سلام کوروش هستم و این یک خاطرست.این اولین باری نیست که تو این سایت داستان مینویسم داستان قبلیم رو با نام کون آمپولی آپلود کردم و بازخورد نه چندان خوبی داشت راجبش بگم که بله آخر داستان من اسم هارو فراموش کردم چون طی چند روز داستان رو نوشتم و انقد حیجان انتشار توی سایت رو داشتم که فراموش کردم دوباره نگارش کنم توضیح دیگه اینکه اون داستان واقعی نبود(یعنی تقریبا بود بعضی از تجربیات خودم رو توی اون داستان نوشتم)درکل خوده واقعیم رو توی این خاطره براتون میگم.خب زیاده گویی نمیکنم و میرم سر اصل مطلب (قابل توجه برادارن دودول به دست).سه سال پیش یک ماه قبل عید، ختم یکی از اقوام بود همه خونواده اعم از فاعل های من توی فامیل اونجا بودن یکی از این عزیزان اسمش پدرام بود پدرام دوسال از خودم کوچیکتره اما هیکلش به سن و سال های خودم میخوره سبزست و یه کیر نسبتا کلفت 16 سانتی داره.اون روز با دیدن پدرام واقعا حشری شده بودم و همش دنبال فرصت بودم یه جوری باهم حال کنیم وقتی تنها میشدیم یا کسی متوجهمون نبود کیرشو میمالیدم یا کونشو انگشت میکردم با این که تونستم کیرشو راست کنم همش مقاومت میکرد یا با اکراه میگفت نکن…از آخرین رابطه ما بیشتر از یک سال میگذشت توی همه این کون کونک بازیهای فامیلی فقط من گی موندم و حس مفعول بودن رو توی خودم پیدا کردم.خلاصه، همه مشغول کمک کردن بودیم که مادرم گفت برم خونه و ی دیگ بزرگ با خودم بیارم برای ناهار. به معنی واقعی کلمه تو کونم عروسی شد به پدرام گفتم بریم خونه ما و دیگ رو بیاریم.توی راه حسابی رفته بودم تو مغزش که -آخرین بار کی کون کردی؟ -یادته فلان روز سه نفری چقد حال داد. با زبون بی زبونی میگفتم کونم میخاره داشتم اتفاقات قبل رو نبش قبر میکردم اونم درست جوابمو نمیداد انگار دیگه خوشش نمیومد از این روابط جوابای سربالا میداد یا حرف نمیزد.دیگه میخواستم بیوفتم روش بگم کسکش منو بکن کیر میخوام یه ساله کون ندادم.خلاصه رسیدیم خونه. قبلا خدمت دوستان گفته بودم که خونه ما حیاط دار هستش. انباری هم بالای پشت بام هست.همین که از دراومدیم تو دستمو گذاشتم رو کیرش که به طور ناجوان مردانه ای دستمو پس زد و گفتن اذیت نکن کوروش خوشم نمیاد  . نردبان گذاشتم که برم بالا کافشن تنم رو دراوردم که قشنگ موقع بالا رفتن کونم مشخص بشه دیگه هیچی نمیفهمیدم خون به مغزم نمیرسید. گفتم نردبان رو نگه دار میترسم بیوفته دو دستی چسبیده بود به نردبان چنتا پله رفتم بالا کونم قشنگ افتاد جلوی صورتش. تا جایی که تونستم به کمرم قول دادم که کونم بیوفته تو چشمش. حیکل تقریبا تپلی دارم البته اون موقع زیاد تپل نبودم ولی کون و رون های گوشتی داشتم الان یکم چاغ تر شدم (پیرامون توضیحات بالا راجب واقعی نبودن داستان قبلی که گفته بودم لاغر هستم خخخ)کونمو جلو صورتش تکون میدادم.-نکن +حال نمیکنی دیگه باما؟-بابا نکن برو دیگو بیار بریم دیگه دیر میشهآمپرم زده بود بالا دیگه خودمو نمیشناسختم شده بودم یه بچه کونی جنده لاشی دیگه داشت کارم به التماس میکشید. کمربندمو باز کردم شلوار و شرتمو آوردم پایین که لپای کونم بیوفته بیرون میدونستم یکم پشم دارم ولی واقعا تو اون شرایط اصلا بهش فکرم نمیکردم من فقط کیر میخواستم.با حالت اکراه گفت-نکن دیگه تورو خداسعی کرد شلوارمو بشه بالا نزاشتم+بزار حال کنیم بعده یه مدت. جنبه داشته باش دیگه اهدستشو گرفتم گذاشتم رو کونم هیچ کاری نمیکرد فقط دستش رو کونم بود.-حالا یکم بمالش برام+دوس ندارم کوروش نکن خوشم نمیاد-یکم بمال دیگه دیوث اذیت نکن دستشو آروم رو لپ کونم حرکت میداد اصلا به سولاخم نزدیکم نمیشد.-یکم انگشت کن+دوست ندارم-یکم پدر اهانگشتشو رو سولاخم حرکت میداد اصلا سعی نمیکرد فرو کنه تو فکر کنم اصلا احتمال نمیداد انگشتش بره توی کونم خخخ شاید فکر میکرد مثل چند سال قبل تنگ هستم.خلاصه از من التماس و از اون مقاومت. بعد از کلی التماس و ور رفتن با کونم و قسم دادن گفت باشه فقط زود تمومش کنیم بریم منتظرمونن. انگار دنیارو بهم داده باشن شلوارمو کشیدم بالا بدون بستن کمربند رفتم داخل انبار دیگ رو آوردم دادم دستش گذاشتیمش توی حیاط.گفتم بریم بالا. دوباره ناز کردنش رو شروع کرد. دسمو گذاشتم رو کیرش میمالیدم. لعنتی داشت شلوارو جر میداد.-میگی بریم ولی این داره جر میده شلوارتو بریم بالا زود تمومش کنیم خیلی دیر کردیم نمیزارم اینجوری بریم.تا رفتیم توی حال نشستم جلوش کمربندشو باز کردم شلوارشو کشیدم پایین کیرش مثل فنر پرید بیرون وای چه بوی تمیزی میداد.-تازه رفتی حموم؟+آره امروز رفتم-میگم چه بوی خوبی میده کیرت.به حالت کلافگی سرشو تکون میداد. واسه من مهم نبود چون به چیزی که میخواستم رسیدم. بعد از این مدت طولانی بالاخره یه کیر واقعی میره تو سولاخم.مثل جندها افتادم به جون کیرش شلوارش و تا زانو کشیدم پایین کونش رو گرفتم دستم و سرمو عقب جلو میکردم لیس میزدم هرکاری دلم میخواست میکردم میخواستم هرچقد میتونم لذت ببرم که بعد حسرتش تو دلم نمونه. هوس کردم تخماشو بخورم کیرشو گرفتم دستم ی لیس محکم از زیر تخماش کشیدم طوری ک تخماش روی زبونم بود (نمیدونم میتونید متوجه بشید یا نه) یه مزه فوق وحشتناک اومد توی دهنم داشت حالم بهم میخورد نمیدونم چجوری توصیفش کنم اصلا شبیه به هیچی نبود مزه تلخ غیر قابل تحمل آمیخته با بوی صابون گلنار.سریع پاشدم رفتم تو آشپزخونه و تو راه داد میزدم اه اه اه چی مالیدی به کیرت کصکش بشور خودتو دیگه حالم بهم خورد. دهنمو با آب شدستم و یه خیار از یخچال برداشتم گاز زدم که مزه دهنم عوض بشه.پدرام با شلوار نصفه تا زانو اومد تو آشپزخونه میخندید داشت از خنده غش میکرد.با خنده گفتم کیره خر کسکش چقد تو کثیفی.اومدم جلوش کیرشو گرفتم دستم گفتم بریم تو اتاق. توی راه کیرشو میمالیدم اونم با همون وضع اومد تو شلوار خودمم تا زانو کشیدم پایین دمر خوابیدم روی زمین اونم اومد روم.-تف بزن پوری به کونم تف بزن+با تف دوست ندارم-کسکش چجوری میخوای خالی خالی بکنی کونمو باز کرد یه تف گنده انداخت لای کونم. ی حس مور مور جالبی اومد تو کل تنم خیلی باحال بود گفتم یکی دیگه تف کن. تف انداخت آخ چ حال خوبی –یکی دیگه پدرام…یکی دیگه یکی دیگه لای کونمو تف بارون کرده بود گفت بسه دیگه من چشمامو بسته بودم و داشتم حال میکردم گفتم بکن دیگه. لپای کونمو بهم فشار میداد که قشنگ لیز بشه وای حس گرمای دستای بزرگش روی کونم واقعا دیونه کننده بود عاشق اینم یکی بیوفته به جون بدنم و دستمالیم کنه. کونمو گرفتم دستم تا جایی که میتونستم باز کردم سولاخ قرمزم جلوی چشماش بود کیرشو گرفت دستش تنظیم کرد رو سولاخم آروم خوابید روم کونمو ول کردم چشمامو بستم آماده گاییده شدن بودم. این بیچاره هم خودشو روم تکون تکون میداد اصلن کیرش تو سولاخم نمیرفت فقط بدنشو تکون میداد انقدر که تف مالیم کرده بود کیرش هی درمیومد دوباره میکرد لای کونم.دیگه واقعا کلافه شده بودم،-الان داری میکنی منو کسخل؟+پس چیکار دارم میکنم؟-احمق جون کیرتو بکن تو سولاخم نه لای چاک کونم+نمیره تو پاره میشی-گیر چه گاوی افتادیم پاشو پاشو بینمبلند شدم رفتم سمت تخت بالاتنم رو انداختم روی تخت و زانوهام روی زمین بود. بدون حرف اومد سمتم کونمو براش باز کردم. دیگه نیاز به تف نبود با یه هول کوچیک جا میشد تو سولاخم، سولاخ با تجربه ای دارم راحت جا باز میکنه. آروم سر کیرشو گذاشت رو سولاخم و هول داد تو کونم کل 16 سانت رو قورت داد. انگار بهش گفتی روز شبه با تعجب گفت عه همش رفت تو کسکش تو چقد گشاد شدیبی اختیار یه آه آروم کشیدم چشمامو بسته بودم خیلی بهم لذت میده با چشم بسته…-بکن دیگه جاکش آهشروع کرد به تلمبه زدن. حس عقب جلو شدن یه کیر کلفت و سیاه 16 سانتی توی رودم واقعا دیونه کننده بود صدای خیسی سولاخم صدای تکون خوردن سگک کمر بندش. چشمام و بسته بودم و همه اینارو تو زهنم مرور میکردم حس میکردم جنده لاشی شدم خیلی خوب بود به التماس و کوچیک شدنش میارزید.منی که توی پسر های فامیل از همه بزرگتر هستم و باعث شروع همه این کون کونک بازی ها خودم بودم و اول از همه شروعش کردم حالا به خاطر یه کیر التماس میکنم اونم به کسی که دوسال از خودم کوچیکتره. شهوت همه وجودمو گرفته بود به این چیزا فک میکردم و خودمو تو ذهنم تحقیر میکردم تاحالا از تحقیر خوشم نیمده بود و هیچوقت هم خوشم نمیاد ولی اون بار داشتم خودم تو ذهنم خودمو تحقیر میکردم به خودم هرجور فحشی میدادم دیونه شده بودم. با همه وجود میخواستم جلوی پدرام دهن باز کنم و همه این حرفارو بگم دوست داشتم بهم فحش بده.کیرمو گرفته بودم دستم و میمالیدم. شاید این همه این اتفاقات به 3 دقیقه هم نرسید که پدرام ارضا شد و همه آبش رو با یه آه بلند و کشیده توی سولاخ کونم خالی کرد چند لحظه موند تا حالش بیادسر جاش بعد که فهمید چه گندی زده سریع کیرشو کشید بیرون. اون لحظه دلم میخواست زمین دهن باز کنه و جفتمون رو ببلعه مث دیونها پاشدم گفتم کسکش چرا انقد زود آبت اومد گفت همینطوریه دیگه زود میاد گفتم من بیشتر میخوام گفت دیگه نمیتونم کمرم درد میگیره (قبول دارم مکالمه خنده داری بود) درگیر این صحبت ها بودیم که صدای باز شدن در سالون اومد پشت بندش صدای پدرم که منو صدا میکرد پشمامون در کسری از ثانیه ریخت رو زمین خخخ سریع شلوارامونو کشیدیم بالا با سرعت نور کمربند هامون رو بستیم. من سریع نشستم پشت کامپیوتر پدرام هم کنارم ایستاد (یعنی قاطل ها هم اینطوری صحنه سازی نمیکنن خخخ) پدرم اومد توی اتاق گفت کجایین دوساعته مارو معطل کردین گفتم خاستم یه چیزی به پدرام نشون بدم الان میایم گفت بیاین کمک کنیم دیگو ببنیدم به باربند ماشین با کلی غرغر دیگ رو بست رو باربند گفت بشینید بریم من گفتم حوصله ختم ندارم نمیایم پدرام تو برو اونم که از خدا خواسته سریع سوار ماشین شد و رفتن. باخودم گفتم آدم چقدر میتونه احمق باشه که کون مفت و مجانی رو ول کنه بره.با تنی خسته و آبکیر توی کونم و چاک کون لیز و خیس از تف رفتم بالا و درو بستم دونه دونه لباس هامو دراوردم رفتم توی آشپز خونه یه کاسه کوچیک برداشتم و پر روغن مایع کردم و از تو یخچال یه خیار سالادی نبستا کلفت برداشتم و رفتم تو اتاقم در رو پشت سرم قفل کردم روی تخت دراز کشیدم به سقف نگاه میکردم و گفتم دیگه منت هیچ کس رو نکشپ.ن من تو این خاطره نمیخواستم ادای کلید اسرار رو دربیارم یا شاید برای شماهم اتفاق بیوفتد خواستم یکی از تخمی ترین تجربیاتم رو با شما به اشتراک بزارم و بگم هیچوقت با یه آماتور احمق و زود انزال نخوابید و همچنین هیچوقت التماس نکنید برای کون دادن چون بعدها ممکنه اون طرف آبرتون رو ببره یا خودتون پشیمون بشید.پ.ن2 لطفا اگه فحش میدید بجا باشه و بی دلیل و الکی صرفا به دلیل این که از روابط همجنسها خوشتون نمیاد زیر پست من فحش ندید.-من کی هستم؟پایاننوشته who_im_i

Date: ژانویه 21, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *