ترانه بهترین آجی دنیا

0 views
0%

سلام من امیرم یه پسر ۱۸ ساله اهل شمال کشور با قد متوسط رو به بلند قیافه خوب و هیکل خوب، ترانه دختر خالمه از خصوصیاتش هرچی بگم کم گفتم، یه دختر ۲۰ ساله ورزشکار با هیکل عالی بدون شکم اضافه و باسنو سینه درشت و گوشتی و قیافه فوق العاده البته با عمل های جزئی مثل عمل بینی، لباس پوشیدنشم معمولا تیشرت آستین کوتاه میپوشه با شلوار جین چسب با مانتو جلو باز و آرایش متوسط. از همه مهم تر اینکه عروسی کرده و متئهله و با شوهرش تنهایی تهران زندگی میکنن و معمولا فامیلا میرن تهران طور میشن خونه ترانه اینا. از بچگی منو ترانه رو عین برادر خواهر باهم بزرگ کردن تقریبا کل روزامونو همیشه باهم بودیم. این داستانی که میخوام تعریف کنم مال بهار پارساله (۹۶)، من فوتبالی نیستم اما روی تیم شهر خودمون خیلی تعصبیمو همه بازیاشو میرم تقریباً پارسال فک کنم حدودا بیستم فروردین بود که تيممون تهران بازی داشتو بازی پنج شنبه بود منم چهارشنبه صبح راه افتادم سمت تهران ساعت ده دهو نیم بود تقریبا دیدم گوشیم زنگ میخوره گوشی رو برداشتمو جواب دادم دیدم ترانه گفت از خاله شنیدم داری میای تهران جا واسه موندن داری؟ گفتم نه بچه ها دارن چادر کمپ میارن میریم یه پارک نزدیک ورزشگاه چادر میزنیم. گفت بیا خونه ما چرا تو پارک میخوای وایسی آجیت مرده مگه داداشش بره تو پارک بخوابه، آقا مهدی خونه هست شبا که معذب نباشی. منم بعد کلی تعارف تیکه پاره کردن گفتم باشه. ساعت تقریبا دو بود رسیدم تهران رفتم یه فلافل زدمو با بچه ها خدافظی کردمو راه افتادم سمت خونه ترانه، ساعت نزدیکای سه و نیم بود رسیدم دم خونشون دیدم زشته دست خالی برم گفتم برم یه مغازه ای جایی یه بسته شوکولات بگیرم ببرم رفتم سر کوچشون دیدم یه فروشگاه هست رفتم داخل، همینطوری که داشتم دنبال شوکولات میگشتم چشم توی محصولات بهداشتی به کاندوم افتاد، یهو افکار پلیدی اومد توی سرم در مورد ترانه، رفتم یه بسته برداشتمو رفتم شوکولاتمو خریدمو دوباره راه افتادم سمت خونه ترانه، رسیدم در خونشون درجا بسته کاندومارو گذاشتم تو کولمو شوکولاتو گذاشتم تو پلاستیکو زنگ آیفونو زدم گفت سلام بیا بالا، درو زد از پله ها رفتم بالا دیدم دم در با لباس راحتی منتظره، یه تاپ سفید با نوشته مشکی با یه شلوار خونگی کش مشکی بچسب، برای من عادی بود چون همیشه باهم راحت بودیمو هروقت میومد خونمون یا ما میرفتیم خونشون وقتی پدرم نبود همینجوری پیش ما میگشت ماهم عادت کرده بودیم، شوکولاتو بهش دادم دست دادیمو رو بوسی کردیم رفتیم داخل نشستم رو مبل گفتم آقا مهدی کجاس سر کاره گفت آره دیگه آقاییم کارییه، بعد رفت سمت آشپزخونه و گفت برو لباساتو عوض کن من دوتا چایی بریزم خواهر برادری بشینیم بخوریم خستگیت از بین بره، منم گفتم باشه رفتم لباس راحتی پوشیدمو اومدم تو حال رو مبل نشستم اومد سینی چایی رو گذاشت رو میز جلوییمو نشست بغل دستمو شروع کردیم به چایی خوردنو حرف زدن، یکم که از حرف زدنامون گذشت گفت تو نمیخوای یه دوست دختر بگیری آخه چقدر سینگل میمونی آخه من کی برادر زنمو ببینم پس، زدیم زیر خنده و گفتم آخه الان نمی ارزه آدم بخواد کلی وقت بزاره پول خرج کنه یکیو پیدا کنه تا آخرش ببینن به درد هم میخورن یا نه، همش ضرره، گفت پ میخوای چیکار کنی گفتم تو آستین بالا بزن برا داداشت دیگه یکی از دوستاتو که فکر میکنی به من میخوره رو واسم طور کن دیگه، خندیدو گفت باشه حتما، چیجوری باشه خوبه؟ گفتم یکی مثل خودت دیگه خوشگل خوب خوش اخلاق، گفت این جوری که فقط یکی بود که انقدر این دست اون دست کردین مهدی اومد دلشو دزدیدو برد، زدیم زیر خنده که یهو آیفون زنگ خورد،دیدیم آقا مهدی پشت دره. مهدی با من خیلی خوبه، باهم دیگه رفیقیم، مهدی اومد و بعد کلی احوال پرسیو سلام علیک گفت من خستم برم حموم بیام بعد با ماشین بریم یه دور تو شهر بزنیم گفتم باشه برو خسته نباشی، منم دوباره اومدم نشستم رو مبلو شروع کردم به تلویزیون نگاه کردن هی از عمد میزاشتم شبکه های مورد دار بعد به ترانه میگفتم تلویزیون شما چقدر بی تربیته ترانه اینا چیه نگاه میکنین، ترانه هم میخندید فقط و به خاطر مهدی زیاد باهام سر حرف گرم نمیگرفت که یوقت مهدی بدش نیاد. مهدی از حموم اومدو سه نفری رفتیم توی شهر دور دور رفتیم طرفای دربند یه دوری زدیمو اومدیدم داخل شهر شام خوردیمو آخر شب خسته اومدیم خونه، رفتم لباس عوض کردمو رفتم تو حال واسه خودم خوابیدم ترانه و مهدی هم رفتن تو اتاقشون خوابیدن. صبحش ساعت تقریباً هشت بود گوشیم زنگ خورد از خواب بلند شدم دیدم رفیقمه جواب دادم گفت داش خونه ای بیام ازت برنامه فتوشاپتو بگیرم منم گفتم نه تهرانمو یکم حرف زدیم بعد معذرت خواهی کردو قطع کرد، بلند شدم رفتم دستشوییو یه آب به صورتم زدم بعد رفتم ببینم ترانه اینا خوابن یا بیدار شدن رفتم آروم در اتاقو باز کردم دیدم آقا مهدی رفته سرکارو نیست. چشمم که به ترانه افتاد برق از چشمم پرید، رو به بالا خوابیده بود طاق باز، تاپشم اومده بود بالا تا زیر سینش، سوتینشم موقع خواب در آورده بود سینه هاش نوکش معلوم بود از زیر لباس، ملحفه شونم زده بود کنار از گرما همینجوری خوابیده بود. من بدون اینکه بخوام، فکرای کثیفی اومد توی سرم، اگه کسی از بینتون توی این جور شرایط قرار گرفته باشه میدونه که آدم توی اون زمان از روی عقل تصمیم نمیگیره و شهوتو دنبال میکنه. منم تصمیممو گرفته بودم، آروم رفتم سمت تخت، ترانه به شدت خواب سنگینه یه جورایی به باباش رفته چون شوهر خالمم بخوای از خواب بیدار کنی باید کلی تکونش بدیو صداش کنی تا بیدار شه، آروم نشستم رو تخت، دستمو به آرومی گذاشتم روی ران پاش دیدم عکس و العملی نداشت، شروع کردم حرکت دادن دستم روی پاش و مالوندن پاهاش، انقدر مالوندم که براش توی خواب عادی شه و نثبت به دست زدن به بدنش عکس العمل نشون نده. دستمو روی رون پاهاش میکشیدمو آروم توی دستم فشار میدادم، دیدم عکس العمل خاصی نداره جسور تر شدم آروم دستمو بردم روی شکمش و شروع کردم به مالش دادن قسمت لخت شکمش چون تاپش رفته بود بالا شکمش لخت بود، یه دستمو آروم گذاشتم روی یکی سینه هاش دیدم یه تکون آروم خورد اما حرکت خاصی نکرد یکم همونجوری وایسادمو اون یکی دستمو آروم گذاشتم بین پاهاش روی کصش، تا یکم رو کصشو مالیدم تکون خوردو چرخید به سمت مقابل منو کونش اومد سمت من، پاهاشو یکم جمع کرده بود سمت شکمش و کونشو داده بود عقب. من یکم صبر کردم تا دوباره خوابش ببره اما دیگه به کصش دسترسی نداشتم، به خودم گفتم میرم پشتش میخوابمو خودمو میچسبونم بهشو بغلش میکنم فوقش اینه که بیدار شه دیگه، با خودم گفتم به کسی نمیتونه بگه که اگه بگه تو فامیل آبرو خودش میره. رفتم آروم بغلش خوابیدمو خودمو کم کم چسبیدم بهش، ضربان قلبشو حس میکردم داشت تند میزد، شک کردم که بیداره و خودشو زده به خواب، گفتم باید تست کنم آروم ازش فاصله گرفتمو شلوارو شورتمو در آوردم رفتم دوباره خودمو بهش چسبوندم، آروم کیرمو میمالیدم به کونش چون پاهاشو تا کرده بود سمت شکمش وقتی کیرمو میزاشتم زیر کونش سرش میخورد به پایین کصش، فهمیدم بیداره اما خودشو زده به خواب آروم دستشو گرفتمو کیرمو گذاشتم کف دستشو انگشتاشو حلقه کردم دورش، هنوز چند ثانیه نگذشته بود که دیدم داره آروم کیرمو میماله یدونه زدم در کونش، آروم برگشت سمت منو انگشت اشاره دستشو به نشونه ساکت آورد جلوی دماغش، منم که دیدم راضیه خودش لبمو بردم سمت لبشو شروع کردم به خوردن لبش، حالا نخور کی بخور، لبم رو لباش بودو ترانه کیرمو گرفته بود تو دستشو میمالید منم هی خودمو بهش میچسبوندمو دستمو کرده بودم تو موهاشو داشتم آروم لبشو میخوردم. انقدر لب گرفتیم تا خسته شدیم، از هم جدا شدیمو من شروع کردم به لخت شدن پیرهنمو کندمو رفتم سراق ترانه با کمک خودش شلوارشو در آوردمو تاپشم خودش کند شرتشم خودم کندمو افتادم رو تخت بقلشو بغلش کردم، یکم خودمونو به هم مالیدیم بعد ترانه منو کشید عقب گفت کاندوم ندارم اینجوری خطرناکه، من درجا یاد کاندومایی که گرفته بودم افتادم گفتم وایسا من دارم درجا رفتم زیپ کولمو باز کردمو یه کاندوم از توی اون بسته برداشتم رفتم افتادم دوباره رو تخت کنار ترانه و کاندومو دادم دستش، کاندومو باز کردو کیرمو گرفت دستشو کاندومو کشید رو کیرم. دیگه همه چی واسه یه سکس عالی آماده بود، ترانه رو به بالا خوابوندمو پاهاشو از هم باز کردم کیرمو گذاشتم دم کصش، با کیرم میزدم رو کصش، خندید گفت بازی نکن آروم بکن تو، منم درجا حرفشو گوش کردمو کیرو گذاشتم دم کصشو شروع کردم آروم فشار دادن، تا نصف کیرم رفته بود تو که دیدم خیلی داره درد میکشه گفتم درد داری گفت آره پاهامو بزار روی شونت اونجوری هم راحت تر میره هم دردش کمتره منم گفتم باشه و عین این فیلم سوپرا پاهاشو گذاشتم رو شونم دوباره به فشار دادن ادامه دادم تا کامل کیرمو تو کصش جا کردم، یکم وایسادمو شروع کردم آروم جلو عقب کردن، رو هوا بودم واسه خودم، از یه طرف تنگی و داغی کصش از یه طرف داغی و نرمی بدنش، دستامو گذاشتم رو سینه هاشو تلمبه زدنمو سریع کردم، با هر تقه ای که میزدمو صدایی که از خوردن لا پامون به هم میداد انگار مست میشدم داشتم عشق میکردم واسه خودم از لذت کردن چنین کصی. از اونور داشتم تلمبه میزدم از اونورم سینشو داشتم میخوردم انقدر نرمو خوش فرمو بزرگ بود که نگو، یکم که گذشت دیدم داره آبم میاد، چون کاندوم گذاشته بودم خیالم راحت بود، تلمبه زدنمو تا جایی که میتونستم سریع تر کردم انقدر تند تند تلمبه زدم که آبم با شدت اومدو لش ولو شدم تو بغل ترنم، همونجوری یکم وایسادیم چون اونم قبلش ارضاع شده بودو دیگه جون نداشتیم. کیرمو آوردم از کصش بیرونو کاندومو کندمو گره زدم تهشو، بلند شدم برم انداختم توی سطل آشغال دستشویی و کیرمو شستمو اومدم دوباره سمت اتاقو اومدم دراز کشیدم رو تخت، ترانه هم واسه خودش نشسته بود بالای تختو به دیوار تکیه داده بودو داشت از خودش لخت سلفی میگرفت، گفتم این چه جوره شه دیگه؟ خنده وار گفت خواهرتو که جنده لاشی کردی میخوام ببینم جنده لاشی باشم تو عکس چیجوری میوفتم، بعدش جفتمون زدیم زیر خنده و من رفتم پیشش نشستمو لپشو یه بوس کردمو گفتم بهترین آجی دنیایی تو لهنتی، ترانه هم گفت آره دیگه منم اگه یه آجی داشتم بهم میداد بهش میگفتم بهترین آجی دنیا، دوباره زدیم زیر خنده و منم یه بوسش کردمو گفتم خب دیگه پاشو بریم حموم من باید ساعت دو برم ورزشگاه. دوتایی رفتیم تو حمومو همو شستیم منم هی اذیتش میکردم، کیرمو میزدم به کونشو سینشو فشار میدادمو کلی دیونه بازی در آوردیم آخرشم شوخی شوخی کیرمو گرفت دستشو زانو زد جلومو شروع کرد خوردن منم دستمو کردم تو موهاشو سرشو فشار میدادم به کیرم، چهار پنج دقیقه نشده بود که آبم اومدو ریختم رو صورتشو خودشو تمیز کردو اومدیم بیرون لباس پوشیدیمو یه املت ربی درست کردو خوردیمو راه افتادم سمت استادیوم، تیم شهرمون اون روز دو هیچ اون تیمو بردو من شبش برگشتم شمال. از این داستان یک سالی میگذره و بعد اون فقط یه بار دوباره تونستیم باهم سکس داشته باشیم؛ به خاطر رفتو آمد کممون به خاطر دور بودن ترانه از ما کم میببنمش. نوشته امیر

Date: January 9, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *