تراوشات ذهن جقی یا جلقی (۱)

2091
Share
Copy the link

توی پیاده رو اروم راه میرفتمو زوم کرده بودم روی کون دختری که جلوم داشت راه میرفت،خیلی محشر بوددلم میخواست از عقب بچسبم بهش…عجب رونایی داشت از بس نرمو شل بود با هر قدمی که برمیداشت روناشو کونش میلرزیدن هر لحظه بیشتر حشری میشدمدلم میخواست واسه ی لحظه ام شده دستمو بکشم روی کونشو لمسش کنمچند دقیقه ای گذشتو توی همین فکرا بودم که تصمیم گرفتم،ی خورده سریع تر رفتم که از کنارش ردشم هم دستمو برسونم ب کونشو همم صورتشو ببینمخیلی استرس داشتم ی خورده ک نزدیکش شدم رفتم پشتش تا ی جای شلوغ نزدیک بشم بهشو بمالونمشهر لحظه ک میگذشت بیشتر جذبم میکرد، فرصت داشت پیش میومد تقریبا صد متر جلو تر یه میوه فروشی بزرگ بودو یه خورده هم شلوغ ،فرصت خوبی بود تا به مراد دل برسم، نزدیک میوه فروشی که رسیدیم دلو زدم ب دریا، نزدکش شدم در حدی ک از پشت کسی متوجه نشه دستمو گذاشتم روی کونش…-حامد حامد باتوام بیدارشو لنگه ظهره+ااااه مادر چی میگی بزار بمیرم-باز که سرتو بردی زیر پتو بیدارشو مگه امروز عصر نمیخواستی حرکت کنی+باشه مادر غر نزن بیدارماخه این چه وضعیه هرشب، هرشب خواب …(درحالی که دستم توی شرتم روی کیرم بود) بلاخره یه روز از شرمندگیت درمیام رفیق…ی آبی ب صورتم زدمو خودم چن لحظه ای توی آینه نگاه کردمانگار پای چشم گود افتاده…فکر نمیکنم اثرات جلق زدن باشهحتما ب خاطر اینه که شبا تا دیروقت بیدارملباسامو پوشیدمو زدم بیرون…مِستر بلیطاز مشهد به تهران جمعه 4 خردادساعت 1800مهتاب سیر جم 351شماره سریال 220219تعداد صندلی12واگن 4 کوپه 3هنوز نیم ساعت وقت داشتم واسه حرکترفتم فروشگاه راه آهن ی چیزی بگیرم واسه شام،داشتم خرید می کردم که اطلاعات راه آهن ساعت حرکت مارو پیج کردو باید میرفتم سوار میشدمبا عجله ی ژانبونو ماست موسیرو چیپس برداشتمو رفتم سمت صندوق+ببخشید خانم-بله+من ی خورده عجله دارم میتونم زودتر از شما حساب کنم برم اخه دارن اطلاعات قطار مارو پیج میکنن؟لطفا(با کمی استرس)-بله حتما+واقعا ممنون از لطفتونسریع خریدامو حساب کردمو خودمو رسوندم جلو گیت، بلیطمو صادر کردن رفتم سمت قطاروارد سکوی شماره 10شدمو وقتی قطارو دیدم پشمام ریختهمین جور به خودم غر میزدمو میرفتم سمت واگن شماره 4+کیرم تو مغزت این چه بلیطی بود ک گرفتی تا تهران کونت پاره اساین لگنو از کجا جمع کردن، فکر نکنم با این بتونیم حتی از مشهد خارج شیمبه واگن 4رسیدم مهماندار جلو در واگن واستاده بود-بلیط+بفرمایید-کوپه3 صندلی12+ممنونوارد کوپه شدم کسی هنوز نیومده بودخیلی گرسنه بودمکولمو گذاشتم کنارو ساندوبچو باز کردمشروع کردم به خوردندر کوپه باز شد+صندلی14-15اینجاست؟درحالی که دهنم پر بود با تکان دادن سرم بهش اشاره کردم که درست اومدهی زنو مرد مسن بودن-جوون ی کمکی میکنی این چمدونارو بزاریم بالا+چشم-چشمت بی بلاچند دقیقه ای نگذشته بود که ی خانمی وارد کوپه شدو سلام کردسه نفری جواب سلامشو دادیم من ساندویچمو تموم کردم، آشغالارو از روی میز جمع کردمو ریختم سطل زبالهآبی رو که از قبل مهماندار واسه پذیرایی روی میز چیده بود برداشتمو یه خورده خودمانقد گرسنم بود که نفهمیدم غذامو کی تموم کردمهنوز فکرم درگیر خوابی بود که دیدمعجب کون ردیفی بود گرد قلمبه توی ساپورت مشکی،اگ واقعی بود جوری میکردمش که حداقل از خجالت کیرم در بیامچرا اینجوری شدمیعنی اثرات جق در حدی وجودمو پر کرده که حتی شبا هم خواب ندارم توی خوابم باید تو کف باشمچکار کار کنم با تراوشات ذهن جقیمتو همین فکرا بودم که سنگینی ی نگاهو حس کردمرو به رومو که نگاه کردم واسه چند ثانیه نگاهم ب نگاش گره خوردو روشو برگردوندچقدر خوشگله این توله سگچشمای درشتو قهوه ای، ابرو هشتی ،موهای بلند خرمایی،رژ لبشو با لاکش ست کرده چقد سکسی ب نظر میاددر کوپه باز شدمامور کنترل بلیط، بلیطارو خواستبعد چک کردن بلیط ها و باطل کردنشون پرسید-مشکلی ندارین کسی نمیخواد جا به جا شه؟مرد مسن جواب داد ما راحتیم-خانم شما چطور؟ادامه دارد….نوشته Mr.WellOff

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *