تری سام گی خیلی باحال

3293
Share
Copy the link

کمکم کنید
سلام اسم من مهدیه (مستعار) من ی زنعمو دارم 26 سالشه من همیشه به یاد این جغ میزدم چون واقعا فیس و اندام خوش فرمی داشت…ی روز ک کل فامیلا خونمون جمع شده بودن دقت کردم دیدم این زنعموی من خیلی داره منو نگاه میکنه بعدش ازم شمارمو گرف همون لحظه ی ایموجی بوس فرستاد من فک کردم همینجوری فرستاده چون دقیقا رو ب روم نشسته بود…بعدش من رفنتم سر کار این همش استیکرای عاشقونه و متنای عاشقونه واسم میفرستاد من شک کردم بهش ک چرا داره این کارارو میکنه شاید خبریه…شب ک رسیدم رفتم اتاق خودم خوابیدم بقیه همه خواب بودن دیدم پیام داد ک خسته نباشی بعدش یهویی گف کاش الان پیشم بودی منم تعجب کردم چوم انتظار این حرفو نداشتم خلاصه خوابیدمو فرداش ک اینا میخواستن برن خونشون ی ساعت قبل اینکه برن تو اتاق من دراز کشیده بود پیام داد ک ی لحظه میای اتاق منم خجالتی ام خیلی خلاصه با ترس و لرز رفتم اتاق هیچی نشستیم یکم راجع ب مسائل مختلف حرف زدیم یهویی گف ک خب حالا ی بوس بده برو اینو ک نگف من مث لبو شدم خیلی خجالت میکشیدم نمیدونستم چی بگم بعدش گفتم من خجالت میکشم اون خودش اومد و منو بوس کردبعدش همون لحظه گفتم من برم بیرون دست و پام میلرزید بعدش رفتم بیرون خونه دیدم پیام داد ک خیلی نامردی بوس نکردی و فلان ولی بعدا برام جبران کن خلاصه رف خونشون الانم همش میگه بیا خونمون …….میدونم داستانو خیلی بد نوشتم چوم بار اولمه ولی منظور من اصن داستان نبود میخ.استم ک کمکم کنید ن میتونم جلو شهوتمو بگیرم ن میتونم با محرم سکس کنم فکرش از سرم بیرون نمیره تروخدا کمک کنید فقط لطفا بی احترامی نکنید ممنون.

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *