تصمیم پدر

0 views
0%

سلام من امیدم هیجده سالمه و این داستان مال همین امسالهخب منم ی پسر بودم تو اوج سن شهوتم و هرازگاهی از سر شهوت ب مامانمم فکر میکردم ولی سریع خودمو سرزنش میکردمو این افکارو از سرم بیرون میکردم ولی ازاون روزی ک با سایت سایت داستان سکسی اشناشدم دیگه هیچ سرزنشی درکارنبود ما یه خانواده معمولیم خیلی معمولی وحتی یک درصدم امکان نزدیکی به مادرم وجود نداشت که میدونستم سرمو میزاره روسینم ما یه خانواده سه نفره ایم و مامانمم شاید زیاد اندام قابل تعریفی نداره والی صورت خیلی خوشگلی داره بابامم کارگر یه کارگاهه با یه حقوق کارگری و همه چی توخونه ما خیلی طبیعی بود و رو روال.داستان ازاونجایی شروع شد که ما اینترنت خونمونو وصل کردیم و حتی پدرم که یه سره رومخ من بود ک نرو توگوشی از سرکار که برمیگشت سرشو از تو گوشی درنمیاورد یه شب صدام کردو گوشیشو نشونم داد گفت درست میشه یانه بنده خدا زیاد سردرنمیاورد ازگوشی چون مث اینکه افتاده بود زمین و فقط ی گلس میخواست گفتم گلس میخواد پدر گفت من سردر نمیارم خودت ببر درستش کن گفتم بزا باشه واسه فردا الان شبه.اون موقع دورانی بود ک من اوج شهوتو جق زدنم بودواقعا داشتم دیوونه میشدم ک چرا نمیتونم کسیو بکنم از جق حالم بهم میخورد ولی شهوت ک این چیزا حالیش نمیشد از خودم بدم میومد ک ب خاطر شهوت دارم چ ضررایی میکشم اون از غیرتم ب مادرم ک کلا دود شد و منه خر ازش عکس میگیرم جق میزنم از ی طرفم عوارض جق ی چیزیم رو مخم بود این بود که ی علاقه ای روز به روز داشت توم رشدمیکردو هرچقدر میخواستم بهش بی توجه باشمو نادیده بگیرم نمیشد اونم فوت فیتیش بود اره منه خر دوست داشتم پاهای مادرم و هرزنه دیگه ایرو لیس بزنم و این منو ازخودم متنفر تر میکرد خلاصه اوضاعم داغون بود.فرداش جمعه بودو با بدبختی ی جاپیدا کردم که گلس گوشیو عوض کرد وقتی داشتم برمیگشتم یهو باخودم گفتم گوشی پدرم توجیبمه الان میتونی توشو بگردی…سریع گوشیو دراوردم رمزم ک نداشت رفتم توتلگرامش بعداز کلی گشتن بالاخره ب دوتاکانال سکسی رسیدم ک اونم ب نظرم طبیعی بود کنجکاویمو ارضانکرد خودمم نمیدونستم دنبال چیم…گالری،پیامک،شماره ها،همه جاشو گشتم ولی هیچی نبود اصلا مگه قرار بود چی باشه؟کانالارو دیدی دیگه،نمیدونستم دنبال چیم…اخرین لحظه که داشتم بیخیال میشدم گفتم بزا ببینم تو گوگل چی سرچ کرده،که دیدم و ای کاش نمیدیدم،دنیاروسرم خراب شد،اخه چرا؟چرا؟ینی بابای من اره؟…وای خدا،چی داشتم میدیدم؟اینکه تاریخچه گوگلش همش صفحه بیغیرتی سایت داستان سکسی بود…با حال بدی اومدم خونه مغزم پراز فکرای عجیب بود،نکنه…ب زور خوابیدم ک یه خورده خلوت شه ذهنم،که نشد دیدم به کل نسبت به پدرم عوض شده بودبه چشم یه بیغرت عوضی میدیدمش که روزنش غیرت نداره هرموقه میرفت توگوشی ته دلم خالی میشد کع الان داره داستان بیغیرتی میخونه،غافل ازاینکه پدر نقشه هادرسرداشت واسه خانوادش ک من فکرمم بهش نرسیده بود…یه هفته ای گزشته بود و من افسرده شده بودم از دیشب رو اکانت تلگرامش بودم،نمیفهمید که،اماهیچی نبود،درمونده شده بودم…نشسته بودم تواتاقم داشتم توسایت میچرخیدمو تواوج شهوت بودم ک یهو مادرم اومد تو یه بشقاب میوه گزاشت جلوم منم عین مار زخمی ب خودم میپیچیدم ک برامدگی شلوارمو نبینه ک غیرممکن بود نمیدونم دیدیانه ولی باتشکرمن ی لبخند خوشگل تحویلم داد ک پشمام ریختو رفت،ب خودم میگفتم اگه دیده بود که پارت کرده بود پس جقتو بزن رفتم تو تخت خوابم ک ادامه جقو اونجا برم ک نفهمیدم کی خوابم برد و نفهمیدم کی پاشدم همه جا تاریک بود گوشیمونگاه کردم ساعت دوونیم بود منم هنوز دست ب کیربودم دوباره رفتم توسایت ک یهو ی صداهای از پزیرایی اومد بابامینا توپزیرایی میخوابیدن چون ی خوابه بود خونمون صداها کم کم ناله وارشد و منو هیجان گرفت میدونستم میخوان سکس کنن نمیتونستم ببینمشون صداشون بس بود واسم اره داشت ناله میکردم مادرم خیلی ریزو سکسی منم داشتم کیرمو میمالیدم دودیقه ای گزشت ک واقعا صدای ناله ها زیاد شد مث جیغای کوتاه گوشمو چسبیدم ب در حالاصدای جون گفتن بابامم میشنیدم ک یهو گفت مرضیه حال میده مادرم با ی آه سکسی گفت اره پدرم گفت جوون دوست داری دونفری بکنیمت جیغ زد اره پدرم گفت بیارمش؟مامانم گفت اره بیارش اینو ک گفت ی جیغ زدو دیگه هیچ صدایی نیومد ب خودم اومدم دیدم خیس خالیه شلوارم ک حالم بهم میخورد ازاین حالت سریع لباسامو عوض کردمو رفتم تو تخت فک نمیکردم انقدر جدی باشه،واای یعنی جفتشون راضین؟ولی انگار ی درباره یه شخص خاصی صحبت میکردن یعنی کی؟فکراینکه پدرمادرم نفرسوم بیارن دیوونم میکرد،ولی من تحمل نمیکنم،همون لحظه قسم خوردم ک اگه کسیو اوردن خودمو بکشم،میدونستم ک این کارو میکنم…ازاون روز ب بعد نه تنها رفتار من بلکه رفتار اوناهم عوض شد من سرد و اونا مهربون ی حسی بهم میگفت میخوان مخمو بزنن ک اگه فهمیدم دردسرنشه،ولی کورخوندن…باید دست ب کارمیشدم،ی گپ سکسی داشتم ک با اکانت مجازیم بابامو اد کردم توش وایسادم ک انلاین شه که شد و مرحله اول موفقیت امیز بودو لفت نداد،چن روز ک گزشت دیدم پدرخان خودش کارو راحت کردو ب یکی ازاعضای فعال تبدیل شدو دم ب دیقه فیلم میزاشت…مرحله بعدی این بود ک بااکاتت مجازیم ک عکس یه دختر سکسی بود کارو ادامه بدم ،رفتم پیویش ب دقیقه نکشید جواب داد حقیقتش خودمم نمیدونستم باید چی بگم ولی شروع کردم…-من از این گپی که توش هستین اومدم پیویتون+اها،بله بفرمایید-خب راستش دیدم خیلی فیلم میزارید حدس زدم ادم داغی باشید من شیدام بیستودوسالمه از تهران+درسته من داغم ولی متاهلم-خب الان خیلی متاهلا زیرابی میرن+اونا اره ولی من نه من زنمو دوس دارم -اوکی فعلا+ببخشید میتونید ی کاری واسم بکنید؟-چ کاری؟+من الان سرکارم شب میام صحبت میکنیم-اوکیازتعجب داشتم شاخ درمیاوردم،اخه کدوم رفتارشو باور کنم؟بیغیرتیشو یا این وفاداری،ینی کارش چیه؟وای خدا سرم…باصدای مادرم بیدارشدم اولین چیزیک گفتم اینکه پدر اومده؟نه پسرگلم هنوز زوده،قربونت برم چقد خوابیدی…جاااان؟چ مهربون،کورخوندی مادر کورخوندی…دهنم ک بازمونده بودو بستمو پشتمو کردم بهشو خوابیدم،اره من گول نمیخورم،شب ک شد بابامم پی ام نداد منم نمیخواستم باز اولین نفر باشم ک شک کنه…ازاینجابه بعداز زبون بابامهاخه چرا؟،همین که گفتم نمیخوام ب خاطر هیچو پوچ پسرم وابسته ی دختر بشه پس دیگه به اون دختر پیام نمیدی،خوب شدفهمیدم…هیچوپوچ؟توکه میدونی این مساله چقد مهمه واسم فک میکردم واسه توهم مهمه فک میکردم توهم دوس داری،بحث زندگیمون وسطه اونوقت میگی هیچوپوچ؟…میدونم حسین میدونم بخدا من ازتوبیشتر دوس دارم فقط میگم ارومو بااحتیاط…امروز حرکتی زدی؟…اره اما واقعا عجیبه منوپس میزنه نمیدونم چرا…مرضیه سریعتر لعنتی من دیگه طاقت ندارم میخوام زود تر بیارمش…میدونم حسین ولی صبرکن این مورد سخته اگع میخواستیم غریبرو بیاریم راحت بود،ولی اون پسرمونه…تومیگی چیکار کنیم؟طاقتم تموم شده…باباتواین همه داستان میخونی اوناچیکارمیکنن؟…میترسم،ولی باشه من میرم بیرون اخرشب میام تومیری حموم صداش میکنی میگی بابات نیست پشتمو کیسه بکش فقط همه حرکاتشو زیر نظر بگیروواسم تعریف کن…باشه برو من ک ازالان استرس دارم،البته باشهوت مخلوطه…قربونت برم من منکه تابرگردم از استرس مردم،پس فعلا…فعلا…بی هدف توخیابونا میچرخیدم،کیرم نمیخوابید که نمیخوابید،همیشه ازفکرب این موضوع اینطوری میشد،الان ی ماهه ک بیستوچهارساعت راسته فقط ب امیداون روز ک مرضیه رو درحال جرخوردن زیر امیدببینه…رسیدم ب جلوی خونه مرضیه اس ام اس داد ک برگرد شهوتم روهزاربود،وارد ک شدم مرضیه رو دیدم ک حوله رو بسته روسرشو رخت خوابارو انداخته و دراز کشیده و داره با لبخند نگام میکنه،بی هیچ رفتم کنارش گوشه پتو رو ک داد بالا و دیدم لخته و پوست سفیدشو دیدم دیوونه شدم ازفکراینکه امید دیده اینو…منم سریع لخت شدم بغلش کردم گفتم حالا شروع کن…توکه رفتی سریع رفتم توحموم خودمو شستم قشنگ ک شک نکنه وقتش ک رسید صداش کردم وقتی فهمید داشت سکته میکرد از تعجب همونجوری جلو حموم خشک شده بود پشت ب در حموم نشستمو درو باز گزاشتم ک بیاد پشت سرم ک حسش کردم کسم خیس شد باهر مالشی ک میداد من داغترمیشدم وسطای کارش بود ک بی هوا برگشتم، باورت میشد واسه من بلندکرده بود؟واسه مامانش؟دستشو گزاشت روش ک من زدم زیر خنده و دوباره تعجب کرد،ی خورده ک گزشت ب بهونه یه خشک شدن پاهام درازشون کردم جلو حالا میتونست تارونمو ببینه که ب جون خودم دستاش شروع ب لرزش کرد، میدونستم تااون موقه کلی چاک بالای کونمو دیدزده ولی نوبت تیراخربود،گفتم بالا بسه بروپایین،سرم داشت از شهوت گیج میرفت حاضرم قسم بخورم ک ارضا شده بود چون باهر تکونش بوی اب کیر میخورد توصورتم…وقتی رفت بیرون شروع کردم ب مالیدن خودم ک نتونستم جلوی ناله هامو بگیرم و لحظه اخر سایشو از زیر در دیدم…اینارو ک میگفت داشتم تلمبه میزدم ک گفت بزار ساک بزنم میخوام بخورم ابتو و تا قطره اخرشو خورد…بغل هم خوابیده بودیم ک گفتم فرداهمون روزیه ک باید کیرشو توکست حس کنی من دیگه صبرندارم بااین حرفم شهوت وجودمونو گرفت اما انقد خسته بودیم ک خواب غلبه کرد…فرداکه رفتم کارگاه داشتم ازشهوت دیوونه میشدم،ازپشت دستگاه بیرون نمیومدم ک کیرم معلوم نشه،بالاخره ساعت ده رفتم جق زدم اما واسه اولین بارتوعمرم بعد از ارضا شدن نه تنها شهوتم نخوابید بلکه بیشتر شد،بالا بیخیال شدمو مرخصی گرفتم سوار ماشین شدم هیجانو شهوتم روهزار بود ک یعنی الان دارن چیکار میکنن،دوست داشتم ب یکی از حسم بگم از اینکه دوست داشتم زنمو درحال دادن ببینم ک پسرمو انتخاب کردم دوست داشتم این اسرارو واسه یکی فاش کنم واسه ی دختر،اها خودشه اون دختره،امروز ک همه چی تموم میشه بهش میگمو بعدم اگه خواستم بلاکش میکنم،دلو زدم ب دریاو پیام دادم…امیدشبو ک نخوابیده بودم فک کنم شیشمین بار بود ک زدم با اتفاقات دیشب،با بیحالی گوشیوبرداشتم ک حواس خودمو پرت کنم،داشتم خشک میشدم،تلگرامو ک بازکردم دیدم پدرم پی ام داده ب اکانت شیدا،باذوق باز کردم گفته میخواد دردودل کنه،آررره بالاخره میفهمم رازشونو…گفت،گفت ک دوست داره زنشو درحال دادن ببینه و شنیدن این حرفا منو دوباره ب جق واداشت،ولی جمله بعدیش خونو تو رگام خشک کرد که یه داف اومدتو این دیگه کی بود …مرضیهنمیدونستم چیکارکنم،ازی طرف رونداشتم برم جلوش،ازیه طرف شهوت گرفته بودتم،ازیه طرفم اصلا نمیدونستم رفتمم باید چیکارکنم،دلوزدم ب دریا و گفتم میرمو تو لحظه تصمیم میگیرم…یه تاپ تا قرمزتابالای نافم پوشیدمو شلوارک ستشم ک تا زانومو بودو پوشیدمو یه پاپوش قرمزم پوشیدم و ی ارایش کوچیکم کردم…تاحالا منو اینطوری ندیده بود و میدونستم باز خشک میشه از تعجب…وقتی رفتم تو اتاق ی جوری بوی عرقو اب کیر خورد تو دماغم ک انگار بیست نفر تاصبح سکس کردن،روتخت دراز کشیده بود و رنگش مثل گچ سفید بود انتظار تعجب داشتم ولی نه انقدر…نشستم لب تختشو دستمو جلوی صورتش تکون دادم…الوووووکجایی؟نترس نمردی منم حوری نیستم،اومدم واسه مشتو مال دیشب تشکرکنم…ب خوودش اومد ولی هنوز هیچی نمیگفت،شاید باشوک دوم ب خودش بیاد،اتاقت بویه چی میده؟…ها؟چی؟نمیدونم؟…منم نمیدونم ولی خیلی این بورو دوس دارم،انگار ی چیزی زدی ب خودت چون سمت تو شدید تره مخصوصا زیر پتو،شیطون عطرخریدی نمیگی؟…ها؟نه؟نمیدونم…بزاببینم…تویه غافلگیری پتوروزدم کناره سرموبردم نزدیک شلوارش،ک هول کرد ولی جلومونگرفت،شروع کردم با لذت بوکردن….اممممممم چ بویی من عاشقشم هرچی نزدیک تر میشم عالی ترمیشه…مث مجسمه خشک شده بود ک دماغم ازرو شلوار مالیدم ب کیرش،یهو دست انداختمو شلوارو شرتشو دراوردم…اها حالاشد ب منبع بو رسیدم،اممممم عالیه…رفتم وسط پاهاشو دودستی کیرشو گرفتمو مالیدم ب دماغم و هراز گاهی میکشیدم رو لبم ،دیگه وقت تموم کردن بود،دهنمو بازکردمو کیرشو تاته کردم تو حلقم عالی بود میخوردمش و اون ازرو لذت کمرشو میداد بالا،ی خورده ک خوردم پا شدم نشستمو دستمو انداختم روگردنشو شروع کردم ب خوردن لباش،بالاخره از بهت دراومدو باهام همراهی کردو دست انداخت روسینه هام که منو اتیشی کرد،کونمو ازرو شلوار میمالیدم روکیرشو ناله میکردم،دستشو انداخت دور کمرمو منو انداخت زیرشو مث وحشیا شروع کرد ب خوردن سینه هام ی دستشو کرد تو شلوارمو ی انگشت کرد توکسم،فک نمیکردم انقد حرفه ای باشه،وقتی اینکارو کرد دیگه کنترل خودمو از دست دادمو داد میزدم،بسه برو پایین جرم بده،جربده مامانتو لعنتی،رفت پایین و شلوارمو دراوردو شرتمو تا زانوم کشید پایین،پاهامو جفت کردو داد بالا،زبونشو دور سوراخ کونم میچرخوندو میکشید بالا رو کسمو زبونشو میکردتو سه بار ک این کارو کرد با تموم وجودم ارضاشدم..پاهامو بازکردو کیرشو خواست بفرسته تو که گفتم صبر کنه پاشدم شرتمو دراوردم،میخواستم کاری ک ارزوشو داشتمو بکنم رفتم اسپری تاخیریو اوردمو لخت جلوش وایسادم…امیدوقتی رفت تازه قفله مغزم باز شد،برگشت دیدم اسپری دستشه،اسپریو پرت کرد سمتمو گفت بزن،همشو خالی کردم روکیرم ک خندش گرفت،نمیومد جلو،ک یهو قمبل کر شروع کرد جلوم راه رفتن فهمیدم میخواد دیوونم کنه م موفقم بود،کونشو بازی میدادو با لباش بازی میکرد،اومد خم شد جلومو شروع کرد ب لرزوندن کونش،داشتم جق میزدم ک کف پاشو گزاشت رو کیرم ازاهی ک کشیدم فک کنم فهمید علاقم ب پارو،طاقتم تموم شد دستشو کشیدم رو تختو تو کسری از ثانیه پاهاشو گازاشتم روشونمو تا دسته کردم تو کسش،اولین سکسم بود،خیلی داغ بود،هرچی زور داشتم تلمبه میزدم ،صورت مادرم قرمز شده بود،دستاشوگره زد تو دستامو گفت داری مامانتو میکنی؟کیرت توکس مرضیس؟وحشی شده بودمو تلمبه میزدم بعد پنج دیقه گفتم داره میاد چیکار کنم؟گفت بریز تو بستم لوله هامو ،ابم ک اومد انگار مردم افتادم بغلشو بعدازبوسش روپیشونیم هیچی نفهمیدم…ازخواب ک بیدار شدم دیدم لباس تنمه و اتاق تاریکه،داشت یادم میومود،مامانم،بابام،واای من با مادرم سکس داشتم،چن دیقه ای توتخت نشستمو ب اتفاقات این چن وقت فکر میکردم ک در باز شدو پدرم اومد تو،نمیدونستم میدونه ک میدونم یاصلا نمیدونه ک امروز ما…واسه همین ب خاطر جلوگیری از سوتی دادنم سکوت کردم…ک یهو گفت شیدا خانوم خوبی؟…فهمیدم ک فهمیده اما چجوری؟…مامانم اومد تو نشست کنار تختم بایه لبخند ب کیرم اشاره کردو گفت ظهر ک مشغول بودی یادت رفت گوشیتو صفحشو قفل کنی دیدم داری با بابات حرف میزنی…حالا هر سه مون میدونستیم،این ی شروع زندیگی تازه بود،یه لبخند گوشه لب هرسه مون بود ک هممون معنیشو میدونستیم….(ببخشید که طولانی شد)اگه استقبال بشه ادامشون میزارمنوشته پسرک شرور

Date: آوریل 12, 2019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *