تو برجک علی رو گاییدم

0 views
0%

با سلام….. اسم من سیناست….20 سالمه با قد بلند و قیافه معمولی….خاطره ای که میخوام بگم 100واقعیه مربوط به چند هفته قبله که من برای اولین بار پس از بلوغم به آرزوم رسیدم و با یه نفر گی همجنسبازی کردم. تو کودکی گی داشتم ولی لذت این دفعه رو نداشت چون نه خودم نه طرفای مقابل بالغ نبودیم.بریم سر خاطره……..تقریبا یه ماه و نیم پیش بود که من سر خدمت سربازی بودم و چون پایه خدمتیم زیاد بود شده بودم پاسبخش.خلاصه همه میدونن که قانون اینه که پاسبخش سر ساعتهایی که پسته باید بره سرکشی برجکها.یه شب من پاسبخش ساعت چهار تا شش صبح بودم .اسلحه رو برداشتم رفتم سرکشی.برجکهای اول و دوم رو رد کردم بعد رسیدم به برجک بعدی که همراه یه برجک دیگه خارج از محوطه دیوارکشی شده پادگان بودند ولی داخل محوطه سیم خاردار پادگان بودند. خلاصه رفتم به برجکی که خارج پادگان بود و میدونستم که علی اونجا نگهبانه.علی یه پسر قد متوسط و خوشگل بود که کشتی کار میکرد و بدن خیلی پر و قشنگی داشت.من از همون اول که علی رو دیده بودم دوس داشتم باهاش گی بکنم.ولی چون تازه اومده بود هیچوقت اونقد باهاش صمیمی نشده بودم که بهش بگم.اون شب هم من خیلی شهوتی بودم .وقتی نزدیک برجک شدم متوجه شدم که علی نشسته کف برجک و داره با گوشیش کار میکنه.منم که فرصت غنیمت دونستم داد زدم سرش که چرا ایست نکشیدی و چرا گوشی اوردی و..بعدش تهدید کردم که گزارششو میدم و گوشیشو تحویل فرمانده میدم… بعد علی که ترسیده بود گفت تو رو خدا هر چی میگی انجام میدم ولی اینکارو نکن.با شنیدن این جمله آروم شدم و خندیدم و گفتم هرچی؟ گفت به خدا هرچی بگی… گفتم شاید بگم کونتو میخوام.هیچی نگفت بعد گفتم بای بای .دستمو گرفت گفت توروخدا…منم که شهوت وجودمو گرفته بود و از امنیت مکان مطمئن بودم گفتم همونی که گفتم.خودمم باورم نمیشد .علی گفت باشه قبوله .اولش فک میکرد من شوخی کردم.ولی من کیرمو در آوردم و گفتم بیا بخور.علی مات شدە بود ـ گفتم زود باش علی اومد و کیرمو دستش گر فت و ساک زد برام .بعد گفتم برگرد که بکنمت علی برگشتو شلوارشو پایین کشید تف زدم به کیرم و آرووم بردم تو کونش .خیلی حال میکردم آە و نالەش بلند شدە بود .تند تند تلمبە میزدم که آبم اومد وریختم توش.دیگه هوا کم کم داشت روشن میشد که کارمو تموم کردم و گوشی علی رو بهش دادم.حالا من خدمتم تموم شدە و اصلا از علی خبر ندارم چون خودبخود بعد اون رابطه با هم حرف نمیزدیم…نوشته kurdboy20

Date: دسامبر 7, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *