تیله های طوسی

451
Share
Copy the link

این اواخر صدای داد و فریادمون کرکننده بود،همسایه ها کلافه شده بودن.هربار سر ی چیز بیخود دعوا…از کاه کوه میساختیم ولی بک گراند این دعواها ی موضوع خاص بود ک از گفتنش امتناع میکردیم….. خیانت …میدیدمش ک نصفه شب از رو تخت بلند میشد میرفت روی کاناپه داخل پذیراییمیدیدم ک گوشیشم میبرهمیشنیدم صدای ریز ریز خنده هاشو، گاهی قربون صدقه هاشو..با کی حرف میزد؟مگه اون چی داره ک من ندارم؟منی ک همه تحسینم میکنن از زیبایی و طنازی؟لیاقت نداری مردک……همینطور داشتم داشتم باخودم غرغر میکردم و ظرف میشستم.دستام از برخورد مایع ظرفشویی با پوستم فرم بدی ب خودش گرفته بوداما با ی لاک میپوشوندم عیبشونو.نگاهی ب دستام انداختم و رومو برگردوندم.خودمم دلم نمیخواست از اون دستای ظریف و نرم این دستا ساخته بشه.موهای بهم ریخته ای از پارسال رنگ نشدن و نصفش سیاهو نصفش بوره و پایینش سوخته رو همون طور نامرتب رو سرم جمع کردمو نگاهی ب تی شرتم انداختم ک بخاطر ظرف شستن خیس شده بود.زن خونه دار همینه دیگه چیزی نمونده از سارینای دلبر و شیک پوشفقط بیرون ک میرم همونم ک پارسال بودشیک پوش،شاد،با موها و چهره ای آرایش شده و لاک و رژ ست با لباسم.نمیشه ک تو این جامعه ساده باشی.تو افکار خودم غرق بودم ک صدای چرخش کلید توی در اومد،فهمیدم احسانه…هنوزم دوستش داشتماره میدونستم خیانت میکنه ولی دم نزدماما رفتاراشه ک روز ب روز منو سردتر و دل مرده تر میکنهدستی ب لباسم کشیدم؛ همون ک واسه تولدم خرید.اون موقع ها تنگ بود و سینه ها و کمر باریکمو ب نمایش میذاشت.ولی الان شل شده بود و بلند. پارچه ی ریون همینه دیگه دوبار بشوری وا میرهزیر لب سلامی دادم و رفتم. دیدم ک نیم نگاهی بهم انداختو با حالت انزجار ازم رو گرفت.+سارینا شام چی داریم؟-قورمه سبزی بوش نمیاد مگه؟+گشنمه بیا شامو بکششامو کشیدم دیگه خبری از بشقاب شریکی و بغلش نشستن نبودیکی از بشقابای چینی رو برداشتم و توش برنج کشیدم واسش.لبه ی بشقاب پریده بودمیخواد توش برنج بخوره آب ک نمیخوره لبشو ببرهبشقابو ک جلوش گذاشتم اخماش تو هم رفتی دعوای دیگه کلید خوردمیگم سر چیزای بیخوده….+این چ وضعشه؟-صداتو برا من بالا نبرا+بالا ببرم چ گوهی میخوری؟شششششششششقسرم ب راست چرخیدو از گوشه ی چپ لبم گرمی خونو حس کردمدستمو رو صورتم گذاشتم ک صدای کوبیده شدن در اومد و رفتخدا لعنتت کنه آشغال خائنرفتی پیش اون زنیکه ی هرزه؟میذاشتی دومین سالگرد ازدواجت بیاد بعد خیانت میکردیدست رو من بلند میکنی؟همینطور ک با خودم حرف میزدم و هق هق میکردم رفتم سمت گوشیم و شماره پدر رو گرفتمهرچی بوق خورد بر نداشتمامانو گرفتمطبق معمول خاموشهگوشیو پرت کردم رو سرامیک سفید کف هال و همونجا تکیه ب دیوار نشستم،پاهامو تو سینم جمع کردم و با دستام بغلشون کردم و سرمو رو زانوم گذاشتمو اشک ریختم ب حال خودم.شوری اشکی که از گوشه ی لبم رد میشد زخممو نمک میپاشد و گریم شدت میگرفتدو ساعتی گذشته بود ک برگشت.سرم رو زانوم بودو نگاهش نکردم.صدای قدماش ک نزدیکم میشد اومدروبروم نشستبوی عطرش هنوزم مست میکرد من دیوونه رو بغضم بزرگتر شد و بازهم ابر تیره ی آسمون آبی چشمام شروع ب باریدن کرد…+ساری جواب ندادم+خانومم-من خانومت نیستم اون هرزه ک نمیدونم از کجا آوار شده رو زندگیم خانومتهاز من خوشگلتره؟قدش بلنده ن؟پوستش برنزه؟موهاش چی نسکافه ای میزنه؟+نه هیچ کدوم ازینا نیستانکار نکرد…یخ زدم… سربرداشتمو تو چشماش نگاه کردم دوتا تیله ی طوسی با رگه های خاکستری و شایدم کبودیاد بچگیام افتادم…همون تیله طوسیه رو خیلی دوست داشتم همون ک وسطش ی طرح سه بعدی کبود داشت. یادمه دست هیچکس نمیدادمشهمیشه تو جیبم بوداحسان ازون تیله دوتا داشت ک نمدار شده بودن درست مثل وقتاییکه همون تیله روشبا موقع خواب انقد تو دستام نگه میداشتم تا دستم عرق میکرد و تیله خیس میشد و میذاشتمش زیر متکای صورتیم ک گلدوزی شده بودبا صدایی لرزون و تحلیل رفته گفتم -مگه من چی کم دارم؟بغض سنگینتر از قبل رو گلوم چنبره زد و نفسمو بند آوردگفت تو هیچی کم نداری ولی ببین خودتواین همون سارینای قبله؟سارینای من کسی بود ک بهترینا رو واسه من میپوشیدبهترین آرایشای نگاه ب خودت بندازلباس وارفته،موهای شلخته،صورت بی روح، بی توجهیغیر از اینه ک ب من میلی نداری؟چطور واسه بیرون رفتن میشی دلبر مردم ب من میرسه اینه وضعت..و با حالت خاصی ک بی میلی رو فریاد میزد با دستش بهم اشاره کرد روشو برگردوند. اومد پاشه ک مچ دستشو اسیر کردم-احسان+جان احسانساری من خیانت نکردمبه ولای علی دستم باهاش نداده بودمفقط با شوخیاش باعث میشد آروم بشم از این بی تفاوتی عشقمواااااای بر من که ی غریبه شوهرمو آروم میکنهبغضم شکستو خودمو پرت کردم تو بغلش اره من عوض شدم ولی خیلی زیاد طوریکه احسانم فکر میکرد دیگه نمیخوامشآره من یه خانم خونه دار بودنو از مادرم یاد گرفته بودماون بود که به خودش نمیرسید و همه چی رو برای بچه هاش میخواستلباسای کهنه و عطری از جنس پیازداغ….احسان دستشو از دستم بیرون کشید و خواست قدم اولو برداره که دهن باز کردم بگم دوستت دارماما سوزش زخم لبم مانع شد.با آهی که کشیدم برگشت سمتم گفت دستم بشکنه ایشالازیر لب گفتم احسان من دوستت دارمتعریف من از یه خانوم خونه دارهمین بودمامان همیشه میگفتزنی که دنبال قروفر خودشه به درد زندگی نمیخوره…+منم دوستت دارمبیشتر از دیروزکمتر از فردادلم گرفت از این بدی که درحقش کردم بلند شدم و آبی ب صورتم زدم و بی توجه ب سوزش زخمم اونو شستم. از سرویس ک بیرون اومدم دیدم احسان داره با گوشی حرف میزنه+آره پدرجان ما حالمون خوبه خوبه-…..+حتما دلتنگ شدهبرگشت ب سمتم+خودشم اومد از من خدانگهدارساری بیا باباته خانوممدلم ضعف رفت واسه خانومم گفتنشگوشیو ازش گرفتم+سلام ب پدرمهربونم.خوبی؟مامان خوبه؟-همه خوبن عزیزم.دخترم امروز بیا یه سر ب ما بزن دلمون تنگه هااااا+چشم میام ولی فرداامروز میخوام برم آرایشگاه باباجاننگاهی ب احسان انداختم ک یه ابروشو بالا انداخته بود و با لبخند کجی که رولباش نشسته بود نگاهم میکرد-باشه پدر جان پس تا فردا دخترم+فعلاگوشیو گذاشتم و برگشتم ک لبام اسیر لباش شدلبم میسوختمتوجه شد و عقب کشید نگاهش به گوشه ی لبم که افتاد بوسه ی ریزی رو لبم نشوند و گفت خانومی کارتتو پول ریختم شب منتظرم باشچشمکی زد و رفت…شب منتظرمه.میشم همون سارینای قبلینباید اشتباهات و فرهنگ غلط نسل قبل رو من اثر میذاشت…اشتباه کردمپ.ننوشتم اینو فقط چون این ی مشکل اجتماعیه و باید فرهنگ سازی بشه ممنون ک تحمل کردیننوشته تنها

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *