جغد

0 views
0%

سلام اسم من محمد ۱۹ سالمه می خوام خاطره ای که ۴ سال پیش برای من اتفاق افتاد را تعریف کنم چند باری خواستم این ماجرا بنویسم که بین نوشتن پشیمون شدم اما این دفعه می خوام کامل سیر تا پیاز ماجرا برای شما بنویسم معذرت میخواهم که یخورده طولانیه.ماجرا بر می گرده به خاله کوچیکم…. البته قبل از ین که شروع کنم می خوام بگم داستان سکس با محارم نیست خود من شخصاً از این کار متنفرم ۱۵ سالم بود بعد از امتحانات خرداد همراه با داییم رفتم روستا داییم با مادر بزرگم جدا از هم زندگی می کنند خاله کوچیکم هم تازه دوسال بود که ازدواج کرده بود ، خانواده شوهرش هم اهل روستا بودن حدود یک هفته از رسیدن من گذشته بود به دلیل مریضی مادربزرگم خالم همیشه پیش ما بود و شبا به جای اینکه بره خونه خانواده شوهرش بخوابه میومد پیش مادربزرگم می خوابیدپنج شنبه نزدیک غروب شوهر خالم زنگ زد خونه ، چون کسی خونه نبود من تلفن جواب دادم قرار بود از تهران برگرده. معمولاً چند ماهی می رفت تهران برای کار کردن اون روز اصلا حوصله نداشتم یه گوشی هواوی 6 داشتم سوزن که جای سیم کارت باهاش در می آوردم گم شده بود من کل خونه رو زیر رو کردم اما پیداش نکردم شب موقع خواب همش فکرم مشغول بود نزدیک ساعت دو نصف شب بود من داخل حیاط می خوابیدم که دیدم سر و کله شوهر خالم علی پیدا شد اون شب خالم رخت خواب شوهر ش انداخت داخل حیاط خوابید. صبح ساعت هفت بود که از خواب پاشدم داخل حیاط و بارکن گشتن تا شاید سوزن پیداش کنم حتی تا داخل آشغال داخل جارو برقی را هم گشتم اما پیدا نشد فقط خونه قدیمی گوشه حیاط بود که نگشته بودم چند باری دیروز رفته بود اونجا به خاطر تاریکی فلش گوشیمو روشن کرده بودم احتمال می دادم اونجا افتاده باشه منم رفتم اونجارو بگردم که دیگه فکرم درگیر نباشه در خونه قدیمی قبلا چوبی بود اما بعداً به صورت انباری استفاده می کردند یه در آهنی خیلی سنگینی انداخته بودن منم در با هزار بدبختی در باز مردم موقع بسته شدن در گیر می کرد به همین خاطر در نیمه باز گزارشتم رفتم داخل با این که خورشید وسط آسمون بود اما قسمت عقب خونه تاریک و تاریک بود چند دقیقه مشغول گشتن بود خم شدم زیر تخت که روش ملافه ریخته بودم بگردم که باد در محکم کوبید به هم، تخمم از ترس امد داخل دهنم قید سوزن زدم آمدم که برم بیرون، رفتم سمت در هر کاری کردم باز نشد از داخل چنتا سوراخی که روی در بود بیرون نگاه کردم که دیدم خالم همراه با شوهرش دوتایی دارند میان سمت در من اون دقیقه نمی دونم چطور شد رفتم عقب خونه زیر تخت قایم شدم ملافه ها هم که روی تخت پهن بودن دادم کنار یواش نگاه کردم خالم با شوهرش به زور در باز کردن آمدن داخل دیدم علی شوهر خالم در محکم بست یه میله آهنی پیدا کرد ردش کرد داخل جا قفلی در، تا در کسی باز نکنه بعد دیدم علی شلوارش کشید پایین کیرشو در آورد هی محکم کون خالمو چنگ می زد معلوم بود بدبخت داخل غربت تو کف بوده بعدش دیدم علی روی تخت کرسی که بغل دستش بود نشست خالم هم روی زانو نشست اول یخورده جلق زد بعد دیدم شروع کرد ساک زدن شاخ در آورده بودم اصلا فکر نمی کردم خالم اینجور زنی باشه ، چند باری عکس مرد فیتنس کار نشونش دادم می گفت اینا چیه جوری رفتار می کرد که انگار بدش میاد البته کیر خوردن خالم رو نمی دیدم فقط از پشت سر تکون خوردن سرش می دیدم چند دقیقه گذشت که دیدم علی چشمو بست به خالم گفت آمد خالم هم سرش کشید عقب شروع کرد جلق زدن دیدم خالم گفت اه اه صورتشو بر گردوند دیدم روی صورتش آب کیر هست یخورده اب هم ریخته روی سارافون بعدش به شوهرش گفت چه خبرته اما علی بی حال روی کرسی دراز کشیده بود خالم صورتشو با آستین اش پاک کرد به علی می گفت درو باز کن برم کار دارم دیدم شوهرش مثل بوفالو یه غلت زد گفت کجا تازه راند اول تموم شده خالم خندش گرفت گفت پاشو راند دوم شروع کن برم هزارتا کار دارم چند دقیقه‌ گزشت خالم سارافون شو در آورد شلوارشو هم تا سر زانو کشید پایین شروع کرد خودنمایی کردن برای شوهرش از شوخی گذشته منم کیرم راست شده بود دیدم شوهر خالم پاشد خالم محکم از پشت گرفت از کون می خواست بکنه اما خالم قبول نمی کرد اما آخرش نرم شد منم زیر تخت سرمو گذاشتم روی گونی مثل جغد زل زده بودم به رفتار این دو نفرخالم اولش شروع کرد خودشو انگشت کردن هی به شوهرش می گفت از پشت کثیف بازیه اما علی هی می گفت عیب نداره بعد چند دقیقه خالم پاشد حالت سگی روی تخت کرسی وایساد بین کونشو باز کرد برای اولین بار بود سوراخ کون خالمو می دیدم چه بچه کونی داشت معلوم بود بعضی موقع ها ازش کار می کشه خیلی تنگ نبود علی هم کیر به دست یه تف انداخت در سوراخ کون خالم بعدش کیرشو فرستاد داخل اول خالم بلند می گفت یواش اما بعدش ساکت شد جیکش در نیومد بعد دیگه از کونش چیزی ندیدم ام تا دلتون بخواد کون پشمکی شوهر خاله رو رویت کردم چند دقیقه یک بار خالم غر میزد که بسه اما شوهرش هیچ توجهی نمی کرد آخرش علی تلمبه هاشو انقدر محکم کرد که گفتم الآنه که تخت بشکنه خالم هم نق میزد معلوم بود بهش فشار آمده بعد چند تا تلمبه اساسی دیدم شوهر خالم کیرشو کشید بیرون کون خالم باز بسته می شد چند باری هم گوزید علی هم می خندید خالم هم غیر از غر زدن فهش دادن کاری از دستش بر نمی آمد آخری رفت در باز کرد بعد چند دقیقه خاله بنده که خودشو جمع جور کرد رفت اما تنها شانسی که آوردم در محکم به هم نزدن حدود ۱۰ دقیقه صبر کردم وقتی دیدم کسی داخل حیاط نیست رفتم بیرون به کلی سوزن گوشی فراموش کرده بودم وقتی رفتم خونه دیدم خالم رفته حموم ….. بعد اون ماجرا نسبت به خالم یه حسی پیدا کردم اما هیچ وقت پامو از گلیم خودم دراز نکردممعذرت می خوام خیلی خاله و خاله کردم نمی خواستم اسم بیارم داخل فامیل ما گرگ زیاده به احتمال زیاد داخل سایت داستان سکسی هم میان میرندپایاننوشته محممد

Date: آگوست 5, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *