جنگ با درون

664
Share
Copy the link

سلامداستان سکسی نیست صرفا درد و دلهمن یکی از پسرای همین سایت ام۱۸ سالمه از تهرانبایستی بگم این اولین داستانی هست که مینویسم و میتونم بگم به نوعی یک ابزار برای خالی کردن درونمچند ساعت قبل از اینکه تصمیم به نوشتن کنم خاطرات برام مرور شد.ناگهانی صورت گرفت و بخودم گفتم شاید بهتر باشه به اشتراک بذارم…حدودا ۱۳ سالم بود که اولین بار فیلم سکسی (نه پورن) دیدم همش کنجکاو بودم و دوست داشتم ته توشو در بیارم ولی عاقبتی که به بار گذاشت زندگیمو مثل یه انگل نم نم خورد و تباهش کرد…باید بگم اون موقع انقدی سنم کم و ناپخته بودم که حتی نمیدونستم چطور خودارضایی کنم حتی نمیدوسنتم چی سرچ کنم که کاملا توو فیلم لخت باشن و اندام های جنسیشونو نشون بده. یادمه سرچ میکردمVideo sexy woman 100 بعد که به مرور آشنا تر شدم و شناختم بیشتر شد امیالم دنبال حس قوی تری میگشتگاهی میشد شبا چندین مرتبه خود ارضایی میکردمزمانی که ۱۴ سالم شد(یعنی حدود یک سال بعد) با فیلمای BDSM آشنا شدم اولش دوست داشتم مستر باشم و برده داشته باشم ولی جز عطش و نرسیدن به میلم هیچ عاقبتی برام نداشت و تنها درونم خورده شدبعد تصمیم گرفتم برده باشم و توو فیس بوک دنبال میسترس میگشتم اما هر زمان که موقعیت جور میشد و قرار بود به نتیجه برسیم و بریم برای حضوری یه اتفاقی میوفتاد و مانع ادامه ی روند میشد.سعی کردم به کلک و کلاه برداری رو بیارم تا بتونم با آتو گرفتن خودمو به خواستم برسونم اما باز هم بی ثمر بود چون بلد نبودم…زمان که گذشت تو فیس بوک متوجه ی zoj شدم فهمیدم مردایی هستن که حاضرن همراه زنشون با بقیه سکس کنن اولش برام باور نکردنی بود ولی بعد مطمئن شدم که حقیقت داره با چند نفری قرار گذاشتم اما هر سری یه اتفاقی میوفتاد تا من وارد این ماجرا ها نشم( اکانت فیس بوکم یهو قفل میشد، طرف دیگه آنلاین نمیشد، یهو پشیمون میشدم و چرت و پرت میگفتم و بلاک میکردم و…)اون زمان زوج تو فیس بوک خیلی زیاد بود و واقعی بودن اما رفته رفته کم شدن و برای جلب توجه تصمیم گرفتم گی بشمبا یکیشون اوکی شدم اهل مشهد بودن ولی بخاطر موقیت شغلی ای که داشت میتونست تهران بیاد.تلفنی حرف میزدیم هم با خودش و هم با همسرش و خیلی خوبم بودن.چون ۱۶ سالم بود راضی شده بودن به این کار کلی عکس دادن بعضی وقتا هم تصویری چت میکردیماما وقتی رسیدن تهران و قرار شد برم پیششون پشیمون شدم که چرا باید به یه مرد کون بدم در حالی که من مَردم؛ بهش قضیه رو گفتم و خیلی با ارامش کنار اومد قول دادم که اطلاعاتشونو پاک کنم و این کارو کردم.گفتنیه که یک سال پیش با خانومی آشنا شدم که دنبال اسلیو بود و زوج بودن و مرد خونش بچه کونی بود(حتی الانم میخوام بازگو کنم داستانو بغضم میگیره)از خانواده ی پول داری بود یه شب سفره ی دلشو باز کرد و اینطور گفت کهاز یه خانواده ی پول دار بوده و تو نوجوانیش با پسر عمش عشق بازی میکردن اما اون میره کانادا و این می مونه میخواسته ناراحتیشو تخلیه کنه میره مهمونی با دوست پسر جدیدش اما دوست مرده با رفیقش برنامه میچینن مستش میکنن و دابل میکننش و این اپن میشه برای همینم دنبال یه کسی بوده که رازشو بر ملا نکنه و این مردک و پیدا میکنه و باهاش ازدواج میکنهاون شب حالم از خودم بهم میخورد کلی باهم درد و دل کردیم و سعی کردم متقاعدش کنم دنبال فانتزی نباشه منم تصمیم گرفتم همه چیو کنار بذارم اما باز نشد.و اما الان که ۱۸ سالمه نمیدونم چی هستم کی هستم کاملا خودمو گم کردم حس غریبی میکنم هم با بقیه و هم با خودم منی که معدل ۲۰ بودم هر ساله الان دنبال قبول ام و ذهنم پر از سکسه خیلی سعی کردم ترک کنم این زندگی نکبت بار و اما هی من و تو خودش فرو میکشه…وقتی میام سر میزنم به سایت داستان سکسی و تاپیک هارو میخونم و گرایش هارو میبینم( گی. ام اف ام. اف ام اف. بردگی و…)خیلی ناراحت میشم گاهی شبا یه دل سیر گریه زاری میکنم چون‌ میدونم تک تک شما ها چه عذابی دارین میکشینعظمتتون رو از دست دادین دخترا زنونگیشون و مردا مردونگیشونوخیلی عذابم میده چون منم جزوی از شماها هستم و درکتون میکنمآرزو میکنم هر چه سریع تر این غبار ذلت بار از آسمون هممون راهشو گم کنه و دیگه سراغمون نیادتک تک شماها رو مثل خواهر برادرم دوست دارم و برای همتون آرزو ی عاقبت بخیر دارمقدر و منزلت خودتونو بدونین ارزش شما گرایش حیوانی نیست …ما همه انسانیمبیایم انسانگونه زندگی کنیم و از زندگیمون لذت ببریمنوشته هم درد

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *