جین آبی

528
Share
Copy the link

هوا سرد بود وسطای زمستون، بهمن ماه. طبق معمول بعد از کتابخونه زنگ زدم بهش که بیاد و ببینمش. دو سال می‌گذشت از دوستیمون خیلی باهم راحت بودیم ماجرای دوست شدنمونم سر دعوا با چند تا پسر نفهم بود که تو پارک بهش گیر دادن، زیادی غیرتی نیستم اما وقتی میبینم چندتا پسر یه دخترو دوره میکنن و تنها گیرش میارن و اذیتش می کنن عصبانی میشم میرم کمک کنم بش بالاخره کارما همیشه هست و شاید بعد ها که ازدواج کردم خانمم یا دخترمو آزار بدن تو خیابون و مطمئنم یکی مثه من پیدا میشه و کمکش میکنه. خلاصه ساعت 7 عصر بود و تاریک برف اومده بود و داشتم سرما رو حس میکردم که چنگ به صورتم میزد. دیدم اومد یه جین آبی و کاپشن چرم مشکی پوشیده بود بدنش خوب بود و دیدن باسنش تو اون شلوار تنگ حسابی چشم نواز بود. سلام.سلام چطوری؟مرسی.یه سر بریم یه قهوه بخوریم. باشه بریم فقط تو حساب کن?چشم رها خانم ?راه افتادیم رفتیم کافه حس عجیبی داشتم اون روز با روزای دیگه فرق داشت شهوت نبودعشق بود چشمای قشنگش هنوز وقتی یادم میفته میرم تو فکر.قهوه مون رو خوردیم و یه سر رفتیم سینما، ته نشستیم.حس کردم اونم حس منو داره.خلوت بود سالن آخه کی اون موقع می‌رفت فیلم ببینه. شروع شد.سرش رو شونم بود حواسم به فیلم نبود همش میخواستم تا صبح با هم باشیم.تنها بود خونشون پدر و مامانش رفته بودن خونه پدر بزرگش. دستم رفت رو پاهاش نرمی شو حس میکردم اصلا ناراحت نشد نگام کردو لبخند زد حالم بدتر شد. فیلم تموم شد.گفتم تنهایی گفت آره و گفتم بیام خونتون خوشحال شد گفت آره. زنگ زدم خونه و خبر دادم که شب و میرم خونه دوستم.رفتیم خونه ساعت ۱۰ شده بود نشسته بودم رو مبل و بیرون تماشا می کردم برام چایی آورد.گردنشو گرفتم، جا خورد.بوسیدمش.بوسید.فهمید که اوضاع از چه قراره. گردنشو می بوسیدم و دستم و دور کمرش حلقه کردم همینطور که میبوسیدم بلوزشو درآورد منم درآوردم رفتیم اتاقش سینه های کوچیکی داشت. میبوسیدم و رفتم سراغ نوک ممه های با زبونم باهاشون بازی میکردم که خندش گرفت.+ دیوونه چیکار میکنی؟به تو چه داریم باهم بازی می کنیم.رفتم پایین تر شکمشو با زبونم تر کردم دستام زیر باسنش بودشورتشو در آوردم .+ می‌دونی که جلو نهبا دستام حسابی کسشو ممالیدمداغ داغ شده بود. + بسه دیگه بیا مال منم بخور?مهراد تورو خدا حرف نزن کارتو بکنبا زبون کس خوشگلش و تحریک میکردمبرش گردوندم و پرسیدم وازلین کجاستکونشو باش مرطوب کردمو با انگشتم سعی کردم سوراخشو یکم باز کنم که دردش نگیره.آروم بردم تو و عقبو جلو کردم درد می کشید اما دوست داشت. یه ۱۰ دقیقه ای ادامه دادم. با ممه های کوچولو و نوک صورتیش بازی میکردم اونم کسشو میمالید که یهو دیدم داره آبم میاد. درآوردم و ریختم رو شکمش.بی خیال شدم اما نامردی بود که من ارضا شم و اون نه با سختی حسابی با کشش ور رفتم و لیسیدم که بعد ۷۸ دقیقه یه لرزشی گرفت و رو تخت افتاد.ارضا شده بود.یه ربع همینطور همدیگه رو بغل کردیم و حرف زدیم . رفتیم حموم که خودمون بشوریمدوباره من راست کردم و گفتم نوبته توئه واسم میلیسیدو می مکید دندونش میخورد ولی کم.برا بار دومم آبم اومد.حموم کردیم اومدیم بیرون.خسته شدیم و افتادیم رو تخت یکم لب گرفتیم و بعدش خوابیدیم تا صبح ک بیدار شدم و خداحافظی کردم.ممنون از وقت گذاشتنتون ببخشید اگه غلط املایی داره که فک نکنمو اینکه جمله هام ساده بود و در از شد و بود.ممنون میشم نظراتتون رو بگیننوشته مهراد

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *