حباب (۱)

2
Share
Copy the link

سلام داستانی که دارید میخوانید اینجوری شروع میشه و از خلقیات ذهن دونفر است ما نهایت سعی خودمون رو کردیم که اسمی مناسب برای این داستان انتخاب کنیم ولی انتخاب بسی سخت بود…برای بعضی از ماها هیچ پیروزی وجود ندارد ولی راه های مختلفی برای شکست خوردن وجود داردمن(آرشم)و کیان،خب بهتره که اول از کیان تعریف کنم واستون،کیان همخونه ی منه،یه دوست خوبه که از بچگی ورزش میکرده و هیکل خفنی داره(من بهش میگم تیکه پاره؛چون هرجاش یه عضله داره)و چشماش آبیه و قیافه خیلی خاص و قشنگی داره پدرسگه دختر کش جوریه که حس مادر بودن رو توی دخترا بیدار میکنه.خلاصه من اگر دختر بودم از روش اونور نمیرفتم،خیلی در مورد دوست پفیوزم گفتم،حالا خود قشنگم؛من هیکل درشت تری نسبت به کیان دارم،مو هام بوره و چشمام مشکیه پوست سفیدی هم دارم،چون کیان مربیه پارکوره منم باهاش میرم باشگاه و هیکل خیلی خوبی دارم،حالا بریم سراغ اون شبی که واسه اولین بار من کیا(کیان به کسر ن) رو اولین بار توی اون حال میدیدم،حالی که واسم خیلی عجیب بود،واسه کسی که کلی دختر و خوشی و خوش گذرونی دور و اطرافش پره باور کردنی نبود .. گریه زاری میکرد بی قرار بود و ناله سر میداد.فرق کرده بود،پول که خیلی مشکلا بخاطرش بود .. از یه عشق قدیمی و کلی حرفو خیانت و درد شروع شده بود.کلی حرف زدیم و تصمیمی گرفتیم،تصمیمی که خیلی چیزارو عوض کرد.میریم دوهفته جلوترمن با دختری آشنا شدم به اسم تینا،خیلی پولدار،از استیلش نمیدونم چی بگم،فوق العاده سکسی با یه لبایی که بهش فکر میکردی میبردتت تو آسمون،سینه های درشت و سر بلند مثل دماوند که من با کلی دروغ باهاش رفیق شدم.تا اولین قرار به منظور سکس.داستان و شرایطش رو به کیا گفتم و یه نقشه ایی باهم کشیدیم.دست تو دست از در حیاط وارد شدیم و تینا رو تو بغلم تا بالای پله ها بردم،کلید رو انداخت توی در و در رو باز کرد،گذاشتمش توی بغلم،در رو بست،کلید رو گذاشت روی میز و از پله ها که بالا میرفت،گفتمن میرم بالا 5 دقیقه دیگه بیا.من در رو آروم باز کردم و نیمه باز گذاشتم،و مثل بنز رفتم از پله ها بالا و در اتاق رو سریع باز کردم،داشت لباس عوض میکرد،با شرت و سوتین جلوی آینه بود،برگشت سمتم و هول شده گفت5 دقیقه…من با دوتا گام رسیدم بهش،دستم رو گذاشتم رو لبش و گفتمنتونستم تحمل کنم.شونه هاش افتاد و با محبت و عشق تو نگاهش،زل زد تو چشمام،کمرم عرق سرد کرد ولی دیگه مسیر زندگیم رو عوض کرده بودم و نمیتونستم روح این دختر رو سالم از این ماجرا نجات بدم.دستم رو از روی لبش برداشتم و لب هام رو گذاشتم روی لب هاش،مثل نوزادی که شیر میخواست داشت لب هام رو میمکید،تشنه ی محبت بود،قدم برداشت به سمت عقب و من رو با خودش کشید،تکیه زد به آینه،گیره ی موهاش باز شد و خرمن بلوند مو هاش رها شد پشت شونش،دستش رو انداخت دور گردنم و خودش رو کشید بالا تا راحت تر ببوستم،من از زیر بغلش دست انداختم و مو هاش رو گرفتم تو دستم و از پشت کشیدم،با یه جیغ کوچیک لباش ازم جدا شد و تو چشمام خیره شد،منتظر دستور بود،بلندش کردم و انداختمش رو تخت،و خوابیدم روش،اون به پشت روی تخت بود و من هم چهار دست و پا بالای سرش بودم و داشتم میبوسیدمش،دستش رو برد پشتش گره سوتینش رو از پشت باز کرد و من وقتی دیدم سوتینش شل شد از روی لباش به سمت گردنش و بعد به سمت سینه اش رفتم و وقتی وسط سینه هاش رسیدم سوتینش رو به دندون گرفتم یه نفس عمیق کشیدم و باز دمش رو دادم به سینه هاش،سوتین رو از روی سینه هاش با دهان برداشتم و پرت کردم طرف دیگه ایی و به آرامی شروع کردم به بوسیدن و مالیدن سینه هاش،درشت و سفید دقیقا همون چیزی که فکرش رو میکردم بود،وقتی داشتم سینه ی چپش رو میبوسیدم چنگ انداخت روی سینه راستش و من رو با زور کمش هل داد عقب و من به پشت افتادم و اون کنارم روی تخت نشست و دستش رو انداخت سمت کمربندم و شروع کرد به ب از کردنش که منم آروم تیشرتم رو جوری که عضله هام معلوم بشه در آوردم و زمانی که پیرهنم رو کامل کندم،بهت زده گفتپدر سوخته،انگار هیکلت رو با فتوشاپ درست کردن.من خندیدم و با چشمام اشاره کردم به کمربند و شلوارم که نیمه باز بود،شرت و شلوارم رو با هم کشید پایین و با دیدن کیرم،یه لبخند شل زد و گفتاین چیه تو داری دیگه؟منمال خودمه.پقی زد زیر خنده و بعدش ساکت شد و با تعلل نگاهم کرد و گفتآرش من ساک نمیتونم بزنم.منمشکلی نیست،هر طور راحتی.خندید،شرتش رو از پاش در آورد و یه کس خوشگل جلوم ظاهر شد،پاهاش رو باز کرد و نشست جلوم،کیرم رو گذاشت جلوی کسش،و خودش فرو کرد،خیس خیس بود،یه نگاه به در باز اتاق کردم و دیدم یه سایه ای افتاد روی دیوار ولی فکر کردم خیالاتی شدم.آروم گذاشتم تا کل کیرم رو فرو کنه توی خودش،بعد شروع کرد به بالا پایین کردن خودش،با یه دست موهاش رو بالای سرش نگه داشته بود و دست دیگه اش رو گذاشته بود روی شکمم و داشت برای بالا و پایین کردن خودش از اون کمک میگرفت.بعد از چند تلمبه ی ریز موهاش رو ول کرد و کف دست هاش رو گذاشت روی سینم،من هم دست هام رو انداختم روی پهلو هاش و اون رو توی یک ارتفاع نگه داشتم و خودم شروع کردم آروم طوری که حرسش در بیاد تو کسش تلمبه زدن.چشماش رو خط کرد و به صورت ناله طوری گفتتو رو خدا،میخوامش،خواهش میکنم ازت.منم با یه نگاه بی اهمیت شروع کردم به سریع و محکم تلمبه زدن،یه جیغ کشید و بعد با پنجه هاش سینه هام رو چنگ انداخت،وسط تلمبه زدن متوقف شدم،خون از روی سینه ام سرازیر شد زیر بغل هام،یه نگاه خشمگین بهش کردم و اون بهت زده تو چشمام گفتببخشید.من درد داشتم،روی تخت کیرم رو از توی کسش در آوردم خیز برداشتم بالا در حالی که هنوز روم بود،بغلش کردم و فشارش دادم به سینه ام و در گوشش گفتمفدای سرت تینای من.ولی کارم تموم نشده بود،همونطوری چرخوندمش اون با کمر کوبیده شد روی تخت و من هم خم شدم روش،جفت دست هاش رو از مچ گرفتم و دادم دست چپم و بردم بالای سرش،شروع کردم محکم و سریع تلمبه زدن،اولش ترسید و کمی تقلا کرد که آزاد شه،وقتی دید نمیتونه از دست های من در بیاد،شروع کرد به بازی کردن زیر من که مثلا میخواد خودش رو آزاد کنه و از ناتوانیش لذت میبرد،من هم با دست راستم سینه ی چپش رو میمالوندم تا این که دیدم لب هاش رو برای من آورد جلو،وقتی بوسیدمش،لب پایینم رو گاز گرفت و من هم که منتظر بودم که این دخترک مریض یه همچین کاری رو بکنه،گلوش رو محکم با دست آزادم فشار دادم ،نفسش گیر کرد،تو تقلا بود که نفسش رو درست کنه،من چرخوندمش روی شکم و خودم اومدم عقب،از موهاش گرفتم و کشیدم،دادش در اومد و خودش از حالت دراز کش روی شکم،اومد روی چهار دست و پا،من هم کیرم رو فشار دادم داخل کسش و شروع کردم به تلمبه زدن،یه سوراخ نازنین صورتی داشت بالای کسش بهم چشمک میزد،خم شدم روش و انگشت شست دستم رو خواستم وارد دهنش کنم که ممانعت کرد،موهاش رو کشیدم،اون هم دهنش رو باز کرد و شروع کرد انگشت سشت من رو ساک زدن،وقتی کارش تموم شد،ناگهان انگشت شستم رو با نهایت فشار هل دادم توی کونش،جیغ شدیدی کشید و شروع کرد به گریه زاری کردن،ولی برام مهم نبود،کیرم رو از توی کسش بیرون آوردم و خواستم بزارم دمه سوراخ کونش که گفتنه آرش،تا حالا از کون ندادم.منم دلم براش سوخت،موهاش رو ول کردم،با دستم هلش دادم که خوابید روی تخت و با دستم زانوی راستش رو خم کردم از بغل به سمت بالا و بیرون،شروع کردم به تلمبه زدن،صدای ناله ایی میومد که میگفتعالیه،عالیه…من داشتم ارضا میشدم،دمه گوشش گفتمقرص خوردی؟با علامت سر گفت آره.منم خیلی شدید تر از قبل با چند تا تلمبه،آبم رو ریختم توش.کیرم رو در آوردم و کنارش روی کمر ولو شدم روی تخت.خسته شده بودم و نمیدونم چرا چشمام میسوخت.از کنارم با آهی بلند بلند شد و رفت بیرون از اتاق.من که کیرم نیمه خواب بود رو خاروندم و ساعدم رو گذاشتم روی چشمام و داشتم به کیا فکر میکردم که حتما تونسته چیزی بزنه از خونه.یک لحظه سینه ام سوخت،چشمام رو باز کردم دیدم که با یک سینی،کاسه آب،پنبه و چسب کنارم نشست،داشت سینه ام رو تمیز میکرد.منم با لذت نگاهم رو دوختم به اون خرمن موهاش که خیلی لخط روی کمرش ریخته شده بود.منبدنت خونیه،بریم حموم؟با لبخند گفتتو خودت چی؟منتو فرشته ی منی،تو مهمی که ناز و تمیز باشی عزیزم.نیشش شل شد و دستم رو گرفت و باهم به سمت حمام انتهای راهرو رفتیم.دوش رو باز کرد و وقتی دمای آب رو چک کرد،خودش خرامان و پشت به من رفت زیر دوش و شروع کرد خودش رو شستن.من هم تکیه دادم به در حمام و با لذت داشتم نگاهش میکردم.دستش رو دراز کرد و منم از همه جا بی خبر دستش رو گرفتم و من رو کشید زیر دوش،از شدت سوزش برخورد آب گرم به ذخم های سینه ام از زیر دوش جستم کنار و مشت و ساعدم رو کوبوندم به دیوار و و سرم رو تکیه دادم بهش و درد میکشیدم.سوزشم که کم شد برگشتم سمتش و دیدم که زیر دوش سینه هاش رو بغل کرده و داره حق حق میکنه.ای لعنتی،به خاطر نقش بازی کردن باید چه غلطایی میکردم…رفتم زیر دوش و این دفعه سوزش کمتر بود،دستم رو انداختم زیر چونه اش و گفتمفرشته ی من چرا گریه زاری میکنی؟ترسیدی از کارم؟با صدای نارسا از هقهق گفتن ن نه،تو به خاطر من داری درد میکشی،ناخنام رو دونه دونه میکنم،تا دیگه اینطوری نشه.و شروع کرد ناخن هاش رو با دندون کندن،اولی شکست،من دست هاش رو گرفتم توی دستم و نوک تک تک انگشت هاش رو بوس کردم.تینا با بهت و چشمای خیس به من نگاه میکرد.گفتمتو رو خدا این کار هارو با خودت نکن من طاقت ازیت شدنت رو ندارم قلب من،به خاطر آرش نکن،نکن از این کار ها با خودت تینای من.گفتتو خیلی محربونی آرش.محکم بغلم کرد و شروع کرد تو بغلم گریه زاری کردن و بوسیدن روی سینه ام.مننکن این کار رو دخترم،شل میشم…همینطور که داشت من رو میبوسید،تکیه دادم به دیوار و آروم نشتسم زیر دوش،اون هم که خوب حالت من رو دید،نشست وسط پاهام و بر خلاف تصورات ذهن مریض و داغون شما تکیه داد به من و سرش رو گذاشت وسط سینه ام و به صدای قلب من گوش داد.من راضی از انجام بازیم داشتم مو هاش رو میشستم،لبخندی به خودم،توی پایین آیینه زدم.یه چند وقتی به این منوال گذشت که ما میرفتیم خونشون و به یه صورتی من پنجره یا دری رو باز میگذاشتم و کیان میمون از در و دیوار میومد تو خونه و طلا،پول رو فیلان بیثار میکرد و میرفت.تا اون موقعی که اون به شدت وابسطه ی من شده بود و میخواستیم طعمه جدیدی رو شکار کنیم.از اونجا بود که من باهاش سرد رفتار کردم،توی قرار هایی که بیرون میگذاشتیم،یا سر قرار نمیرفتم،ویا اگر میرفتم واقعا نمیتونستی من رو با یه من عسل هم بخوری،کم کم خودش فهمید قضیه از چه قراره،خیلی ناراحت شد و وقتی خواستم باهاش بهم بزنم،ول کنم نبود،من بهش میگفتم که فقط ازش استفاده کردم،اون هم میگفت نه تو هنوز من رو دوست داری و از این مدل مذخرفات.وقتی برنامه ریزی رو با کیا کردیم،بهش پیامک دادم که بیاد به آدرسی که بهش میدم.ظهر که همه جا خلوت بود اون اومد داخل کوچه مقرر.جلوم رسید،یه عینک بزرگ روی چشماش بود،عینک رو برداشت و تا اومد دهن باز کنه و اسمم رو صدا کنه گفتممن اومدم ازت خداحافظی کنم تینا و این هدیه رو بدم بهت.گوشیم رو دادم بهش،زد روی صفحه و پخشش کرد،بهت زده موند.مناین فیلم اولین رابطه ی من و تو هستش.تینا در عرض 15ثانیه 3 تا چهره عوض کرد،اول بغض کرد،بعد بی اهمیت شد و بعدش عصبانی،فیلم رواز توی گوشیم پاک کرد و گفتکپی ایی ازش نداری؟مندارم ولی دست یه آدم مطمعنه.تیناواسه چی نیازش داری؟منشاید یک روز بفرستمش به دفتر اون شوهر سابقت،شاید هم یکروز بفرستمش به دفتر پدرت.تینا با یه پوزخند عصبی گفتهه،ای مادر جنده،چی میخوای؟من هم که عاتو رو گرفتم،با نهایت قدرتم گذاشتم زیر گوشش،پرت شد و خورد به دیوار ساختمونی که کنارش بودیم.داد کشیدم سرش کهحرف دهنت رو بفهم زنیکه ی هرجاییه خراب…اونم بدنش داشت میلرزید که ناگهان نگاهش از صورت من خیره شد به پشت سر من،یک نفر از پشت زد روی شونم و وقتی برگشتم،مشتی خیلی محکم از چپ خورد توی فکم،با ضربه مشتش رفتم روی زانوم،اونم نامردی نکرد و لگدی گذاشت زیر زانوم،وقتی پخش زمین شدم به سمت تینا رفت و ازش میپرسید که چی شده؟مزاحمش بودم و آیا زنگ بزنه به پلیس.تو همین بین که پشتش به من بود،من از پشت چسبیدم بهش و کمرش رو گرفتم و سالطوش کردم توی دیوار پشت سرمون.با گردن و کمر خورد تو دیوار،صدای شکستن قلنج هاش رو شنیدم،تا اومد به خودش بیاد،صورتش رو با ساق پام شوتیدم و برگشتم سمت تینا،نفس زنان با دهنی خونی انگشت اشاره ام رو گرفتم سمتش و گفتم30 میلیون میدی،تا هفته ی دیگه همین موقع منتظرتم.و اون دوتا رو ترک کردم توی کوچه و لنگان لنگان رفتم سمت خونه.ادامه…نوشته خسته ها

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *