حسادتِ دخترِ جذاب و عاشق

3158
Share
Copy the link

♥حسادتِ دخترِ جذاب و عاشق♥یه سلامِ دیگه به اعضای شهوانیادامه ی داستان قبلم یعنی (تنگی سوراخ کون دختری ناز و دوست داشتنی)بهتره داستان قبلو بخونید و ادامه ی اون ، این داستانو بخونیدهمین اولش بگم که این داستان هم مثل قبلی ، طولانیه و از رو حشر ، کص کصی نوشته نشده و براش وقت گذاشتم تا خوشگل درادچون شخصیت داستانم برام عزیزه توی داستان قبلی ، حسابی لطفتونو با فحش و دیسلایک نشون دادیدلیاقت یه سریا همون داستانای تخیلی و محارم و این کصشراسباشد که رستگار شوید)اگر یادتون باشه ، گفتم تا یه مدت ، با نگار اصلا سکس نداشتم و فقط در حد مالش و بوسیدن و این جور چیزا بوداین سری از داستان ، یه جورایی و غیر مستقیم مرتبط با دخترخالشه که همسایمون بودن ؛ دختر خالش با سن ۱۷-۱۶ سال این شکلی بود قد تقریبا ۱۶۰ ، پاهای کشیده و یه کمی پُر ، سفــــید عین برف ، اسپرت پوش و امروزی یه سگ فسقلی شبیه سوسیس هم داشت که هرروز میاوردش بیرون با ساپرت های رنگارنگ و مانتو جلوباز و تاپ زیرش وضعشون بد نبود و به نظر نمیومد هدفش از جندگی(جلوتر توضیح میدم) پولش باشههمونطور که گفتم تو داستان قبلی ، نگار خیلی میترسید که من با سپیده(همین دخترخالش) دوست شم و اونو ولش کنمراستش خیلی تو فکرش نبودمچون هم همسایمون بود و میترسیدم داستان شه ، هم دختر وِلی بود و شبیه جنده‌ها میگشت و نمیشد بهش دل بستگذشت و گذشت تا چن ماه که از دست نگار و ندادناش و سختگیریاش و تنگ بازیاش عصبی بودم و داشتم میرفتم دنبالش که طبق معمول ، به یه انگشت راضیم کنه(واقعا تا قبل اون دوران و همین الانشم باورم نمیشه انگشت کردن اون بدن گوشتی ، برام دیگه عادی بشه)اومد کنارم نشست و با روی خندان و مثل اکثر وقتا ، خوش برخورد باهام حرف میزدمن خشک بودم و اینو راحت میفهمیددلیل خشک بودنمو پرسید و گفتم رفیقم یه دختره همسن و سال تورو صیغه‌ی ۹۹ساله کرده و به همه معرفیش کرده و دختره قول داده از باکرگی در بیاد(این داستان واقعی بود ولی برا خیلی وقت قبلش بود؛ مثلا یه سال و نگار اطلاعی نداشت)یه جورایی براش غیر منتظره بود که اینو بگم(اینم بگم که موضوع دوستم و جی افش ، خیلی اون زمان باب نبود)باز شروع کرد به نالیدن از جنده لاشی بازیام (دروغ نگم ، خیلی وقتایی که میگفتم جنده لاشی میکنم ، دروغ بود تا رام شه ، ولی نمیشد که نمیشد ) و حتی میدونست با یه مرده هم تو رابطم و دیده بود پسررو حتی که چه گوشتیه ( البته مرده اصلا دروغ نبود و حتی یه پوشه چند گیگی از کردنش فیلم دارم داستان اونم میذارم برا طرفدارای گِـــی)شدیدا ضعف داشت توی رابطه و به نظرم هر دختری بود ، اون وضعو تحمل نمیکردنمیدونم شاید شانس خوب من بود که نگهش داشته بود برام(یه نکته کوچه ی ما ، به خاطر عریض و سرسبز بودنش ، خوراک ســـگ گردونیه و دختر خاله ی نگار ، دستش برا چرخوندن سگش آزاد بود)نگار میدونست خیلی سپیدرو(دخترخالش) میبینم(نمیگم سپیده ازم خوشش اومده بود ولی نگاش که میکردم ، نگاشو بر نمیگردوند و اونم نگام میکرد ، البته ریـــــز که پررو نشم به نحوی)چون خیلی تپل نبود ، برام جذابیتی نداشت اون چنان بیشتر به درد این میخورد که با ماشین چند صد میلیونی ، ببریش خزرشهر یا دریاکنار و پز بدی که چه کصی همرامه موهاش ، تیپش ، سر و وضعش ، دوستاش ، همشون به مد ترین شیوه ی اون زمان داشتن توسط کصی به اسم سپیده ، مدیریت میشدنولی محافظ کار بود و من به شخصه هیچوقت با پسر ندیده بودمشولی نگار مدعی بود که بِـــدَسچن دیقه ای از شروع بحثمون میگذشت و منم چون پیش دانشگاهی بودم و مدرسه نداشتم و ظهر بیرون رفته بودیم ، وقت نهارم شد شکمو بودم ، میدونید کهدیگه خبری از دوتایی غذا خوردن نبود و دوستیمون انگار وظیفمون بودو به همین طبع ، اشتیاق چندانی نداشتم که باهم باشیم ولی خب نمیشد به اون زودی بگم باید برم خونه بالاجبار ، رفتیم یه رستوران تازه تاسیس رستورانش ازینایی بود که رو منوش نوشته بود ممنون میشیم اگه توی سالن اصلی غذاخوری ، بیشتر از ۲۰ دیقه یه میزو اشغال نکنید و برای بیشترش ، لژ خانوادگیو انتخاب کنیداون موقع قیمتش یادم نیست ولی الان ۲۰ تومنه پولش برا یه میز و انقد تاریک و رمانتیک بود ، واقعا میارزید به پولش و جز صدای قاشق و چنگال ، هیچ صدایی توش نبود نمیدونم شاید برا منی که توی شهر کوچیک زندگی میکنم این چیزا عجیب باشه و تو کلان شهرا اینجور چیزا عادی باشهپشتیِ مبلاش بلند بود و میزاش شماره داشتن و فقط حق داشتی رو میزی بشینی که شمارشو بت داده بودن میز مام تقریبا تهِ سالن بود راهروش با چراغ قرمز تزیین شده بود و خودِ میزاش ، چراغ آفتابی بالاشون بود تو یه کریستال خوش نقش و نگار(البته الان به قدری زیباتر شده که اون موقعش جلو الانش هیچه)بیشتر شبیه مکان بود ولی طی گذشت زمان ، فهمیدیم شدیدا روی مشروب و عرق سختگیرن و باید به دستمالی اکتفا کنیبگذریم بگو و بخندامون کمتر شده بود ولی از بین نرفته بود طبق معمول بازم دست راستم رفت لای پاهاش و اونم خودشو بم چسبونده بودهمش استرس داشتم که گارسون برا آوردن غذا ، نیاد ببینتمون و حال نمیداد اونچنانبعد خوردن غذا ، اصلِ دستمالیا شروع شــــــدفضای اونجا ، بازم منو مث اوایل دوستیمون ، حشری کرده بوداز تو کیفش هندزفری قرمز رنگشو دراورد و یه فیلم رو گوشیش پلی کرد و یه دونشو کرد تو گوش خودش و یه دونش تو گوش من(ازین کارا میکردیم قبلا)فیلمش عاشقونه بود ، من تا قبل رابطمون خیلی علاقه نداشتم به فیلم عاشقونه ولی اون مجبورم میکرد ببینمکم کم خودشم حس میکرد بازم برام اون اشتیاق سابقو داره کون درشتشو قمبل کرده بود و گودیِ کمرشو زیاد کرده بودمن کونشو بغل کرده بودم و لپاشو میمالوندم و گردنشو بو میکرد و نفسم قلقلکش میداد دستمو از پشت کردم تو شلوار و شرتش و بردم لای قاچ کونش و چروک کونشو لمس میکردم (دیگه استرس گارسونو نداشتم)خودش میدونست وقتی دستمو از پشت میکنم داخل ، باید یه کم شلوارشو بکشه پایین تا جایی ک خودش صلاح میدونست ، کشید پایین و منم تو یه حرکت سریع ، نوک انگشتامو توفی کردم تا کسی نبینه (ولی تا تهش هم کسی ندید و خیلی خلوت بود)انگشتای توفیمو کردم دوباره توش و با انگشت وسطم سوراخشو میمالیدم خیلی وقت بود اینطوری بهش نزدیک نشده بودم سوراخشو باز و بسته میکرد و لبخندای ریزی میزد(اونایی که این صحنه هارو تجربه کردن ، میفهمن که هیچی از فیلم یادم نیس ، فقط یه چیزی تو گوش راستم میشنیدم به زبان اصلی و چون انگلیسی با لهجه بود ، بدون دقت ، چیزی نمیفهمیدم)خودمو کج کردم و دست چپمو گذاشتم رو رون چپش و محکم میمالوندمشآروم بهم گفت فربد عاشقتم ، به خدا خیلی دوست دارم ، چرا اینقد ازم دور شدی؟حس کردم بغض کرده و یه کم حشریتم خوابید و دست چپمو برداشتم و از پشت دستش ، انگشتامو کردم لای انگشتاش ( چون دستام از دستاش بزرگتر بودن ، خیلی این کارو میکردم و عادی بود برا من) ولی اون با داغی کف دستم حال میکردبهش گفتم خانومم تو که از نیازم با خبری ، ولی اجازه نمیدی کاری بکنیم (خانومم و عشقم و وجودم و جیگرم به خاطر این که خیلی کم میشنیدشون ازم ، شل و ولش میکرد)همزمان دستمو از شرتش دراوردم و کمرشو به عقب کشیدم به معنای این که قمبل کنخندش گرفت که تو اون لحظه ی رمانتیک ، بازم دست از انگشت بر نمیدارمگفت من که همه جوره برات مایه میذارم ؛ اون یه دونرو ازم نخواه دیگه هم از لحاظ سلامتی جفتمون ، هم از لحاظ دردش برا من ، هم از لحاظ این که نسبت بهم سرد شی ، باید همه جوره درکم کنی (جمله هاشو خلاصه کردم)گفتم باور کن این جیگرو (لپ راست کونشو محکم فشار دادم) هیچکسی نداره ، وگرنه مطمئن باش با این وضع کارات ، یکی دیگرو انتخاب میکردم (میدونس جدی نمیگم )گفت خب دوست داری چطوری باشم؟ (قبلا هم پرسیده بود ولی تغییر نمیکرد)همه چیز داشت تکراری پیش میرفت تا یه حرف مـــــــن گفتم خب تو که بدنت کاملا ایده آل منه ، خودتم میبینی ترجیح اول و آخرم خودتی (دیوانه ی تعریف کردنم با لحن جدی بود) چرا عین سپـــــیــــده ، جنده لاشی ی من نمیشی؟واقعا منتظر بودم واکنش بدی نشون بده نسبت به گفتن کلمه ی جنده لاشی بهش ولی عادی بود و گفت ینی سپیده اگر بدنش مثل من بود ، جنده لاشی ی تو میشد؟(((((اون شرایط جوی فضای رستوران که سکسی بود ، سوراخ کون داغ نگار ، گفتن کلمه ی جنده لاشی توسط نگار ، واقعا دیگه هیچی متوجه نبودم و خودمو سپرده بودم دستِ کائنات و حتی دستمم تو شرتش تکون نمیدادم)))))گفتم اگر اینطوری پیش بریم ، با همون بدن تخمیش ، جنده لاشی ی من میشههیچی نگفت و هندزفریرو برداشت و روشو کرد سمتم و دستم از شرتش اومد بیرون یهو دو دستی صورتمو گرفت و گفت الهی من فدات شم که دستت برا خیانت باز بود و خیانت نکردی(جملش دقیق یادم نیست)اینم بگم که اینطور که این فکر میکرد ، دختر کش نبودم ینی شاید کمتر دختری خودش بدونِ تلاشم مال من میشد ولی این اینطوری فک میکرد دیگهبهش گفتم نگارم ، تو بگو چیکار کنم که مال من شی ؟(بدون خجالت ، میگم که داشتم التماسش میکردم)گفت تو قول بده دور سپیدرو خط بکشی ، من مال توعم(باور کردنی نبود که این همه به دختری که ۴-۵ سال از خودش کوچیکتره حسادت کنه و ازش بترسه)اون روز تموم شد و پاتوقمون برا دو هفته یا کمتر شده بود اون رستورانه و حرفای عاشقونه که اصلا ازم نشنیده بود مثل مرد گریه زاری نمیکنه ولی دنیام بدون نگار ، همش اشکه و این چیزا(دیگه بحث شوخی نبود واقعا حس میکردم یه چیزیمو توش گم کردم و با سکس ، به دست میارم اون چیزومث اعتیاد شده بود برام)یه روز بارونیِ نسبتا خنک بازم قرار گذاشتیم از درِ پشتیِ دانشگاش ، برم دنبالش و جلو دوستاش ، پیاده شم از ماشین و صداش کنم یا زنگ بزنم بهش و بیاد(قبل اون روز از رو حشرِ مالیدنش و با اکراه این کارو میکردم ولی اون روز ، اصن برام لذت هم داشت)سوار شد و سریع از دانشگا رفتیم بیرون تا اعضای مادرجنده ی حراست ، کص نگندیگه خیلی کمتر موقع رانندگی میمالوندمش ، ولی اون روز ، چار پنج دیقه بعد نشستش ، دستمو گذاشتم رو رونش و ماساژ میدادم (انقد سرد شده بودم باهاش که حتی انگشت رو هم کور سوی عشقی از طرفم میدید طفلک)یه کم شُکه شد و یهو دستمو برداشت و پشتشو بوسید دستمو کشیدم و بازم دستمو برداشت و بوسای خیلییی ریز میکرد و وسطاش حرف میزد شرمنده شده بودم از این که اذیتش کرده بودم و حالم خوب نبودسیگاری نبودم ولی دلم هوس سیگار کرد تا سرگیجه ی بعدش آرومم کنهتو اتوبان بودیم و ظهر بود و روز بارونی و خلوت هی با خودم کلنجار رفتم که سیگار نکشم ولی به سرم زد این که انقد با قلیون مخالفه (تو داستان قبلی گفتم که ترک کردم ، اصن باعثش نگار بود) ، پس سیگار دیگه سگش میکنهکنار یه دکه واستادم و یه بسته لایت خریدم با یه فندک قرمز خوشگل که هنوزم دارمش با چیپس و پفک که هم بخوریمش هم استتار کنه سیگار و غافلگیر شهنشستم تو ماشین و با سرعت کم شروع به حرکت کردم و از تو جیبم ، سیگار و فندکو دراوردم ( شلوارم اسلش بود و راحت توش جا میشد ، غلط نگیرید بیخود)انگار کیرخر دیده بود خشکش زد و نگام میکردخندمو به زور نگه داشتم و ناشیانه ، یه نخ برداشتم و تا گذاشتم رو لبم ، از رو لبم برداشتش و پرسید این کوفتی چیه؟با حالت پریشون گفتم نگار به خدا اعصاب ندارم ، بیخیال شوعلتش رو جویا شد و گفتم تا کی حرف از دوست داشتنم بزنی و منو از همه دور کنی و همش فک کنی مالک منی ولی حتی با وجود این که چیز زیادی نمیخوام ، بازم خواستمو رد کنی؟گفت چی خواستی گفتم نه؟گفتم مگه نگفتی اگر فکر سپیدرو هم نکنم ، مال من میشی؟؟ پس کو ؟یه کم ساکت شد و تو فکر فرو رفتسیگار نصف شد (پُک هام قوی نبودن البته)یهو گفت مشکلت فقط سکسه؟ تو قول بده بعدش ولم نکنی و فقط با من باشی ، هرکاری بگی میذارم بکنی ، حتی ازم فیلم بگیر یا عکس بگیر و به هرکی میخوای نشون بده یا هر مدلی دوست داری بکن منو (این جملاتشو دقیقا یادمه)ینی واقعا تموم وجودم غرق در شادی بود♥شیشه ها بخار کرده بودن یاد اون سکس قبلمون افتادم و اون تنگی سوراخش داشت دیوونم میکردچن دقیقه‌ی کوتاه ، صدایی ازمون در نمیومد و فقط صدای آروم آهنگ بود و من که داشت روناشو میمالوندمیه کم تو مالوندن زیاده روی کرده بودم ، محکم چنگ میزدم و میزدم روش و صدا میدادخلاصش کنم …اون زمان ، ما یه دوست خانوادگی داشتیم که آخر هفته ها ، باهاشون رفت و آمد میکردیم و چون دخترش خیلی گرم و مودب و مهربون بود ، خوشم میومد از رفت و آمد باهاشون (البته هیچ اتفاقی بینمون نیفتاد متاسفانه ، چن ماه پیش تو اینستا فالوم کرد ولی خب بازم هیچ حرفی رد و بدل نشد اونم خوب چیزی بود ))))چهارشنبه بود (فکر کنم) که مادرمو رسوندم خونه اون دوستمونگفته بودم که میخوام برم یه کاری دارم (کارمو گفته بودم ولی اینجا نمیگم که طولانی تــــــــــر نشه ساعت ۵-۶ بود و هوا نم نم داشت تاریک میشد ؛ به نگار زنگیدم و گفتم عزیزم بیام دنبالت بریم بیرون؟گفت تا کی باید بیرون باشیم؟(دقیقا یادمه عروسی بود تو کوچشون))گفتم شبو یه کاری کن خونه نری دیگهکاملا فهمید موضوعو و یه جورایی میخواست بپیچونه ولی متوجه شدم خودش دلش نمیخواس رد کنه خواستمو و گفت بذار با (اسم یکی از دوستاش که یادم نیس) هماهنگ کنم که بگم شب میرم خونه اوناسرتونو درد نیارمساعتای ۸-۹ بود که من به کارمم رسیده بودم و با هزینه ی کم ، خریدمو انجام داده بودم و حسابی خرکیف ، رفتم سراغشنزدیکای عید بود و شلوغ بودن خیابوناحتی تیپشم یادمه ♥ یه شلوار مشکی اکریلی دمپا گشاد ، یه مانتو ازونایی که جلوش کوتاه تر از پشتشه فک کنم سرمه ای ، روسریشم تیره بود ازین مدل باحالا بسته بودتش (love)حسم اینطوری بود خوشحالی دیدن نگار ، لذت لباس به شدت زیباش ، خوشحالی از خرید مشتیم ، ذوق و شوق عید ، اصن یه شور و هیجان نابی بود(هنوزم عکسای اون شبمونو دارم تخم نمیکنم نگاشون کنم ، چون دلم براش تنگ میشه)فاصله ی خونمون تا خونشون ، اصن راهی نبود که بخوایم یه خوش و بش ساده کنیم راه نیفتاده رسیدیمیه کم بهش بر خورد که چرا بدون دور دور سریع رفتم سراغ اصل مطلب ، آخه خیلی خوشگل پوشیده بود ، دلش میخواس رخی نشون بده فک کنمدلشو نشکوندم و رفتیم لب دریا و تو ماشین ، درارو وا کردیم و صندلیارو دادیم عقب و باد و صدای آب ، دیوونه کننده بودمیدونید که محلیا ، جاهای خلوت دریارو بلدنهمونجاهایی که مخصوص ویلاهاس و ویلاها خالی از سکنه‌انبا خطر این که ماشین تو ماسه گیر کنه ، بلخره رفتیم لب دریا(بماند که یه زانتیا هم اونجا بود و فقط دختررو نکرد جلو ما ازین سوسولا که کص سر خیابونی بلند میکنن )دستام پشتِ سَریِ صندلیم بود و گفت دستاتو بده مندست راستمو گرفت و قسمت خمیدگیِ انگشتامو با لبش میکشید (این کاراش عادی بودن)موهای نه چندان بلند ، ولی مشکی پر کلاغیشو ریخته بود بیرونخیلی کم حرف میزدیم اون لحظهراستش خیلی دلم میخواست خودش پیشنهاد بده بریم خونمون برا یه سری کارای خـــــوبفضا به شدت رمانتیک بوددریا خروشان نبود ولی صداش ، تو اون تاریکی محض و سکوت کم و بیش ، واقعا دلچسب بود (بچه ی شمال ، خیلی با دریا حال نــمیکنه ولی اون لحظه واقعا کیف میداد)یه کم حرفای نسبتا با علاقه زدیم و تهش بهش گفتم حوصله داری غذا درست کنی؟ خندش گرفت و گفت مثل دفعه قبل دیگـــههه؟ با لبخند شیطونانه گفتم تا ببینیم چی میشهرفتیم به سمت خونمون و توراه ، یه سری خرت و پرت خریدیم برا خونه که اگه تو خونه تموم شده بودن ، خجالت نکشم جلوش بگذریمرفتم خونه ، فهمیدم پدرم اومده خونه و مطمئن بودم دیگه برنمیگردهاولین باری بود که میومد خونمون ؛)ولی عکسای خونمونو کم و بیش دیده بود و خیلی دوست داشت اتاق پدر و مادرمو ببینهآخه حموم جداگونه داشت توشیکی از تیشرتام و شلوارک دادم بهش پوشید ، خیلی کولیا شده بود ))) ولی تو همونم جذاب بودغذارو خوردیم و چون من میزبان بودم ، یه کم معذب شده بودم خودش پیشنهاد داد بریم حمومحموم اتاق شیشه ای بود ولی شیشش به خاطر پاشیدن آب ، کثیف بوداین رفت داخل تا آب اینارو گرم کنه و بعدش من برم(انگار اون صاحب خونه بود))از پشت شیشه ، یه جسم سفیـــد و تپلی میدیدموارد که شدم ، دیگه آرزوهام براورده شدن♥تو حموم خودشون بهم عکس میداد و دیگه توی عکس گرفتن حرفه ای شده بود و مثلا ، پاهاشو جفت میکرد و خم میشد و دو طرف کونشو از هم باز میکرد بدون این که زانوش خم بشه …با رو در بایستی بهش گفتم میشه اون مدلی بشی (توضیح دادم براش)با روی باز گفت آره و خم شد…ینی تا اون لحظه چیزی از زیبایی بدن خانم نمیدونستم ♥ یه سوراخ کون چروک و تنگ ، یه کص تقریبا کلوچه ای( از تو کصش گوشت بیرون نبود ولی لباش کاملا تو اون پوزیشن به هم نچسبیده بودن)خواستم لیس بزنم ولی حس کردم چون عرق کرده ، شاید طعم بدی داشته باشهبا دستم بهش فهموندم که صاف واستهاز پشت بهش چسبیدمراستش خیلی دلم میخواست خودش پیشنهاد بده بریم خونمون برا یه سری کارای خـــــوبفضا به شدت رمانتیک بوددریا خروشان نبود ولی صداش ، تو اون تاریکی محض و سکوت کم و بیش ، واقعا دلچسب بود (بچه ی شمال ، خیلی با دریا حال نــمیکنه ولی اون لحظه واقعا کیف میداد)یه کم حرفای نسبتا با علاقه زدیم و تهش بهش گفتم حوصله داری غذا درست کنی؟ خندش گرفت و گفت مثل دفعه قبل دیگـــههه؟ با لبخند شیطونانه گفتم تا ببینیم چی میشهرفتیم به سمت خونمون و توراه ، یه سری خرت و پرت خریدیم برا خونه که اگه تو خونه تموم شده بودن ، خجالت نکشم جلوش بگذریمرفتم خونه ، فهمیدم پدرم اومده خونه و مطمئن بودم دیگه برنمیگردهاولین باری بود که میومد خونمون ؛)ولی عکسای خونمونو کم و بیش دیده بود و خیلی دوست داشت اتاق پدر و مادرمو ببینهآخه حموم جداگونه داشت توشیکی از تیشرتام و شلوارک دادم بهش پوشید ، خیلی کولیا شده بود ))) ولی تو همونم جذاب بودغذارو خوردیم و چون من میزبان بودم ، یه کم معذب شده بودم خودش پیشنهاد داد بریم حمومحموم اتاق شیشه ای بود ولی شیشش به خاطر پاشیدن آب ، کثیف بوداین رفت داخل تا آب اینارو گرم کنه و بعدش من برم(انگار اون صاحب خونه بود))از پشت شیشه ، یه جسم سفیـــد و تپلی میدیدموارد که شدم ، دیگه آرزوهام براورده شدن♥تو حموم خودشون بهم عکس میداد و دیگه توی عکس گرفتن حرفه ای شده بود و مثلا ، پاهاشو جفت میکرد و خم میشد و دو طرف کونشو از هم باز میکرد بدون این که زانوش خم بشه …با رو در بایستی بهش گفتم میشه اون مدلی بشی (توضیح دادم براش)با روی باز گفت آره و خم شد…ینی تا اون لحظه چیزی از زیبایی بدن خانم نمیدونستم ♥ یه سوراخ کون چروک و تنگ ، یه کص تقریبا کلوچه ای( از تو کصش گوشت بیرون نبود ولی لباش کاملا تو اون پوزیشن به هم نچسبیده بودن)خواستم لیس بزنم ولی حس کردم چون عرق کرده ، شاید طعم بدی داشته باشهبا دستم بهش فهموندم که صاف واستهاز پشت بهش چسبیدمشرتمو دراوردمموهاش که تقریبا خیس شده بودنو گذاشتم یه طرف و اون طرف گردنشو شروع کردم به میک زدنصداش واقعا دلچسب بودکیرم که دیگه داشت خودشو میگایید ، لای قاچ کونش بودیکی از دستامو رسوندم به کصشتوصیف اون حس ، واقعا سخته فقط کسایی که کیرشون لای کون یه دختر گوشی و یه دستشون رو کص تپل و بی پشمش و یه دست دیگشون رو ممه‌اش بوده باشه ، حسمو درک میکننمطمئن بودم انقد حشری هسم که با لاپایی هم آبم راحت میادولی خودمو نگه داشتم(میدونم طولانی شد ولی ببخشید به هر حال)حسابی زیر شیر آب کص و کونشو دست کشیدم و نامحسوس ، داشتم میشستمشون تا تمیز شه برا خوردن(دوس نداشتم بفهمه خوشم نیومد از خوردنشون)از حموم اومدیم بیرون و رفتیم رو تخت نشستیمهلش دادم دراز بکشیم رو تختشرتمو دراوردمموهاش که تقریبا خیس شده بودنو گذاشتم یه طرف و اون طرف گردنشو شروع کردم به میک زدنصداش واقعا دلچسب بودکیرم که دیگه داشت خودشو میگایید ، لای قاچ کونش بودیکی از دستامو رسوندم به کصشتوصیف اون حس ، واقعا سخته فقط کسایی که کیرشون لای کون یه دختر گوشی و یه دستشون رو کص تپل و بی پشمش و یه دست دیگشون رو ممه‌اش بوده باشه ، حسمو درک میکننمطمئن بودم انقد حشری هسم که با لاپایی هم آبم راحت میادولی خودمو نگه داشتم(میدونم طولانی شد ولی ببخشید به هر حال)حسابی زیر شیر آب کص و کونشو دست کشیدم و نامحسوس ، داشتم میشستمشون تا تمیز شه برا خوردن(دوس نداشتم بفهمه خوشم نیومد از خوردنشون)از حموم اومدیم بیرون و رفتیم رو تخت نشستیمهلش دادم دراز بکشیم رو تختدستمو دور شکمش حلقه کردم و تا جون داشتم ، لباشو خوردم و اونم همراهیم کرددیگه کاملا مطمئن بودم که کص و کونش تمیز تمیزهرفتم پایین تخت لای پاهاشحوله رو انداختم زمین و روش نشستمپاهاشو انداختم رو شونم و زبونمو آروم گذاشتم رو کصشهیچ طعمی نداشت فقط رفته رفته داشت داغ میشدکونشو چنگ میگرفتم و زبونمو رو سوراخش میکشیدم با قدرت ( طوری که دندونم زیر زبونمو درد میاورد)واقعا هم تا اون موقع کص و کون هیچکسو اونطوری نخورده بودم و هنوزم ک هنوزه نخوردم(هیچی هم سکس اول یا دوم نمیشه()همونطور که تو عکس و فیلمایی که از خودش میداد ، مشخص بود آب کصش همیشه به راههعجیب بود آب کصشم طعم نداشتفقط بوی خاصی میداد(زبونم بی حس شده بود انگار )))میدونسم اگر بخوام لباشو بخورم ، خوشش نمیای و وسواس به خرج میدهخیلی بی مقدمه ، کیرمو مالوندم لای لبای کصشاز جلو ، کصش کاملا لباش بسته بودتهِ کیرمو میگرفتم و میکشیدم لای کصش(اونایی که جنده لاشی کردن ، میدونن اکثرا با این چیزا حشری نمیشن یا اگر بشن ، به روشون نمیارن و حتی شنیدم خندشون میگیره از عشق بازی)یه لحظه فکر کرد میخوام بکنم تو کصش و با صدای به شدددت حشری گف مواظب باش فربدمیه کرمِ مرطوب کننده از رو کنسول برداشتم و مالیدم سر کیرمسردیِ کرم ، یه کم کیرمو خوابوند ولی تا دستم رفت رو سوراخ کون نگار ، دوباره کیرم شق شدپسرا فقط میفهمن چه حس خوبیه وقتی تموم جونتو میاری رو کیرت و بالا پایینش میکنیآروم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش (مدل فرغونی)اصلا تو نمیرفتبرعکسش کردم و پاهاشو از تخت آویزون کردمخواستم بهش بگم فیلم بگیرم از سکسمون که حس کردم برا بار اول ، کار درستی نیس (دفعه های دیگه هم نگرفتم و کلا فیلمی از سکسمون اونچنان ندارم)لای کونشو باز کردم با پایان توانم و یه جیغ ریز زدیه توف غلیظ انداختم رو سوراخش و یه کم تکون خورد (حس میکنم قلقلکش اومد)با انگشت اشارم سوراخ کونشو نم نم میکردم توش(این مرده که اول داستان گفتم میکنمش ، میگفت انگشتتو تو کونم تند تند تکون میدی ، کونم میخاره توش)از رو گفته ی کارَن (همون پسر کونه) انگشتمو محکم توش تکون میدادم ، طوری که انگشت خودم گِز گِز میکردبا دست چپم لپ چپ کونشو میمالوندمچیزی از خارش کونش نمیگفت ولی خیلی تکون تکون میخورد و مشخص بود یه حس خاصی بهش القا شدهحالا نوبت کیرم بودپا شدم یه نگاه به پوزیشن کنم ، واقعاااا ناز بودیه کون سفید و گوشتی که سوراخش کِرِمیه و آماده ی دخول کیرمو تنظیم کردم رو سوراخش و نم نم هل دادم بره داخلاستخون کیرم درد گرفته بودچون واقعا داخل نمیرفتدرش آوردم و یه عالمه کرم ریختم داخل کونشدوتا کتفشو گرفتم و بدون دست ، کیرمو تنظیم کردم رو سوراخش و دوباره فشار دادبا یه صدای ناز و آروم ولی تند تند ، آه آه میکردتا دو سوم کیرم رفته بود تو ولی درش نیاوردم که وا شه کونشبوی خوش کرم ، پیچیده بود و بوی شامپو هم که دیگه جای خود داردنم نم تا تهش کردم تو و نگه داشتمدر کمال ناباوری بهم گفت عقب جلو کن o_O(بعدا که پرسیدم ، میگفت همون حس خارشه اومده بود سراغش)حدود ۳-۴ دیقه تلمبه زدم و اونم کاملا بیحال شده بودممه های فوق درشتش تو دستم بودناون رو زانو نشسته بود و منم یه پام صاف و اون یکی رو زانو بودبعد حدود ۶-۷ دیقه (اگر اشتباه نکنم) آبم داشت میومددرش آوردم و رفتم بالای تخت و ریختم رو کمرشینی انگار از زندان آزاد شده بودمیه سوزش خاصی تو کیرم حس میکردم (انگار از کرمش بود)شاش هم داشتمهمونطوری با تخمم ، بالای کونشو میمالوندمحتما پیشنهاد میکنم این حرکتوآروم بغلش کردم و گذاشتمش وسط تختقیافش خیلی به هم ریخته بوددماغش سرخ شده بودفک میکنم گریش گرفته بودباز هم عین داستان قبل ، ازش بدم نــیومده بود و هنوزم رومانتیک دوستش داشتماز روش هایی که مطالعه کرده بودم برا تنگ کردن کون ، استفاده کردمولی حس کرد بازم میخوام بکنمش و با زار گفت بذار استراحت کنــــــم )))توضیح دادم براشاون شب همونطور لخت ، رو تخت خوابیدیدمالبته تمیز کاری های لازم انجام شده بوداز بوی سکس تو اتاق خوشم نمیاد ( یه بوی خاصی میگیره اتاق بعد سکس)ادکلن زدم اتاقوچراغ خوابو (چند رنگ بود) روشن کردمبغلش کردم و تا دم دمای صبح ، داشتیم حرف میزدیمعکسای بدنشو تو لپ تاپ میدیدیم و نظر میدادیمسوپر میدیدیمفیلم سکسی و کمدی (یه دونه فیلم با ژانر سکسی و کمدی) دیدیمکون گندشو میمالوندم صبح ساعت ۱۰ با آلارم گوشی بیدار شدیم یه ست گوره خری جلوم شروع کرد پوشیدنصدای خوردن کِشِ شرت به تنش هم دیوونم میکردکمکم کرد خونرو مرتب کنیم که آثار جرم باقی نمونه(با همون شرت و سوتین)موهاشو سشوار کشیدم براشصبحونه خوردیمباز هم انگشتش میکردم البته هیچوقت برام تازگیشو از دست نمیداد و همین الان هم چتامونو میخونم و عکساشو میبینم و کص و کونشو میبینم و وویساشو گوش میدم ، هوسشو میکنم و ………دیگه آخرِ قصه ی نگارکمــه کاش بخونه داستانو و دوباره خودش پا پیش بذارههرچند احتمالش در حد صفرهدقیقا یک سال و دو ماه و نیم بعدش رابطمون تموم شدواقعا زود گذشتتابستونِ همون سال ، (ینی تابستونی که میخواستم بعدش وارد دانشگاه شم ) تعداد سکسامون از حشری ترین خانم و شهر ایران هم بیشتر بود )))) ینی تابستون ۹۰ روزه ، حداقل ۱۹۰ بار کرده بودمش )))شاید وقتایی که آب کمرم تا گردنم پره ، بهش که فکر میکنم فقط به یاد کص و کونش باشم ، ولی وقتی یاد عشقش میفتم ، دیگه کص و کونش بی اهمیت میشهمواظب روابط خوبتون باشیدیه چیز عجیب نه تلگرام داره نه اینستا نه تو خیابون میبینمش ، نه خودش پا پیش میذارهواقعا عجیبه فکرای چرتی میاد تو ذهنم که نکنه شوهر کرده باشه یا نکنه اتفاقی براش افتاده باشه …ترجیح میدم بعد ارسال این داستان ، دیگه بهش فکر نکنمراستش علت این که با کارَن (رفیق بچه کونم )) هستم ، اینه که بدنش شبیه نگارهکون شدیدا بزرگ و سفید و بی موتهِ قصه مرسی که تا اینجا خوندیاگر با یکی عشق رو تجربه کردید ، نگهش دارید … یکی که برا شما از خوشیش میگذره ، دوستتون دارهفراموش نکنیدموفق باشید نوشته فـــــــــــــربــــــــــــــــــد

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *