خاطره اولین گی علی

2118
Share
Copy the link

سلام من علی هستم ۱۷ سالمه وزنم ۶۵ کیلوعه و پوستم سفیده این خاطره اولین گی منه همین اولش اعتراف میکنم که به داستان آب و تاب دادم.بریم سر اصل مطلب ۱ سال پیش ما از شهری که به دنیا اومده بودم نقل مکان کردیم اومدیم تهران و یه واحد خریدیم نسبت به محلی که قبلا زندگی میکردیم خیلی ساکت تر و با آدمای خیلی با شخصیت داشت.من تو اون سالها از کسایی که گی بودن و یا حس مفعول بودن داشتن متنفر بودم و حالم به هم میخورد.زمانی زیادی نبو که من با پسر واحد بالاییمون آشنا شدم یه پسر خیلی مرتب و با شخصیت که وقتی صحبت میکرد فکر میکردی یه آدم سن بالا با کلی درک و فهمه که داره صحبت میکنه ولی تقریبا همسن بودیم.یه چند ماهی میشد که باهاش رفیق بودم و دیگه باهم صمیمی بودیم و چیزا هایی از خودمون تعریف میکردیم که به کسی نگفته بودیم بعد یه مدت خیلی غیر مستقیم فهموند که همجنس بازه منم اولش تعجب کرده بودم و از همون اول از همجنسبازا متنفر بودم ولی ارمیا(ببخشید که یادم رفت همون اول اسمشو بگم)خیلی خوب تونست بهم بفهمونه که دست خودش نیست و این یه چیز طبیعیه.چون زیاد باهاش میپریدم کم کم منم حسم رفت به سمت همجنسبتز بودن،بعد یه مدت دیگه کاملا حس مفعولی داشتم و خودم هنوز باورم نمیشد. گزشت و یه روز پیشنهاد داد که با هم رابطه برقرار کنیم و سکس داشته باشیم،منم که دیگه کاملا تو جو این چیزا بودم سربسته قبول کردم و گفتم که اصلا چیزی توی سکس بلد نیستم و باید خودش راهنماییم کنه،گفت مشکلی نداره و فقط بهم یاد داد که چجوری باید توی مقعدمو تمیز کنم روز بعدش خودمو کاملا تمیز کردم و کارایی که گفته بودو انجام دادم رفتیم بیرون ازش پرسیدم کجا باید سکس کنیم گفت خونه های جفتمون که خالی نیست بیا بریم یه کاریش میکنیم،رفتیم توی پارکینگ و ساعت ۲ بود و کسی نبود،توی پارکینگ انباری ها بود که رفتیم توش بعد ارمیا کلید انباریشونو آورد رفتیم توش دروقفل کردیم بعد خیلی آروم اومد یه بوس ازم گرفت منم دیگه داغ شدم و شروع کردیم لباسامونو دراوردیم کف انباری یه موکت کوچیک پهن کرد گفت حالت سگی بشین منم همین کارو کردم بعد گفت اگه حالت بهم نمیخوره ساک بزن من قبول کردم ولی راستش هی اوق میزدم چون بار اولم بود،بعد شروع کرد ب ه وازلین زدن دور سولاخم گه گاهی هم آروم انگشتشو میکرد تو منم دردم میومد ولی خب زیاد نبود خودشم رو کیرش وازلین زد با آروم سر کیرشو گزاشت دم سولاخم و هی با کیرش سولاخمو بازی میداد که یهو سرشو فرو کرد وای که نفسم بند اومد یه لحضه و چشمام تار رفت بعد شروع کرد به جلو عقب کردن منم درد داشتم ولی راستش لذتم میبردم بعضی وقتا حرکتاشو سریع میکرد منم آه و ناله میکردم و از درد چشمام پر اشک شده بود بعد ۱۰ دقیقه گفت که آبم داره میاد کیرشو دراورد و یهو آبش پاچید روی موکت رفت یه گوشه نشست منم خیلی درد داشتم و شدت شهوتم دردمو بیشتر میکرد شروع کردم به ور رفتن با کیرم که آب م اومد ولی تا چند روز نمیتونستم درست بشینم و دستشویی برم.بعد چنوقت یه بار دیگه باهم سکس کردیم و اونا اسباب کشی کردن و رفتن و دیگه هم خبری ازش نشد منم دیگه کسی رو مثل ارمیا پیدا نکردم تا باهاش سکس کنم. پایانببخشید خودم میدونم زیاد شد خوشحال میشم نظر بدید،اگه خواستین خاطره دومین سکسم میزارم.. ممنون نوشته Ali_Savage

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *