خاطره با خاطره

265
Share
Copy the link

سلام به دوستای عزیز سایت داستان سکسی اسمم علیرضاست ، ۲۱ سال سن دارم و دانشجو هستم. خب خاطره ی من برمیگرده بر فروردین امسال. اولای مهر بود که دانشگاه … قبول شدم و با کلی شور و شوق سر کلاس ها حضور داشتم. چند روزی سپری شد و منم کم کم داشتم با هم کلاسیام بیشتر صمیمی میشدم. بچه های کلاس یه گروه توو تلگرام زده بودن و منم ادد کرده بودن. هر کدوم از پسرا با یکی از دخترا رابطه پیدا میکرد و میدیدم که چند تا رابطه شروع شد. منم سراغ یکی از دخترای کلاسمون رفتم که از همون روزای اول چشمم رو خوب گرفته بود. من قبل دانشگاه رابطه داشتم اما هیچکدوم به سکس نرسیده بود. خب رابطه ی منو خاطره روز به روز صمیمی تر میشد اما هنوز بهش پیشنهاد رابطه ی رومانتیک و این چیزارو نداده بودم. یه روز بهش گفتم که باهم بریم بیرون و اونم قبول کرد. این رو هم بگم که هیچکدوممون اهل اون شهر نبودیم و از شهر های دیگه اومده بودیم. اون روز رفتیم کافی شاپ و من خیلی استرس داشتم. وقتی اومد دو تا شیک سفارش دادیم و بعد اندک اندک سر صحبت رو باهاش باز کردم که ازش خوشم اومده و میخوام باهاش باشم. اونم چند تا سوال ازم پرسید و که دلیلش چیه که ازش خوشم اومده و منم صادقانه جواب سوال هاشو دادم. اون روز گذشت و خاطره گفت که به پیشنهادم بیشتر فکر میکنه و بعدا جوابم رو میده. تقریبا یه هفته گذشت و من دوباره پیشنهادم رو تکرار کردم و خاطره هم قبول کرد که باهام باشه. روزای اول رابطه ی عاشقونمون شروع شده بود و من از ته دلم دوسش داشتم و عاشقش شده بودم. بعد اون چند بار قرار گذاشتیم و با هم رفتیم بیرون و خیلی عاشق هم بودیم. ترم اول دانشجوییم تموم شد و ترم دوم رو شروع کردیم. همه ی کلاس هامون رو با هم انتخاب کرده بودیم و بیرون رفتنامون بیشتر شده بود. دیگه لب گرفتن و بغل کردنش واسم لذت بخش ترین کار دنیا شده بود. خاطره هم از ته دلش منو دوس داشت و عاشقم شده بود. چند روزی از سال نو گذشته بود که تلفنی حرف میزدیم و بهش گفتم که برگردم دانشگاه دوس دارم که با هم توی یه خونه باشیم و گفتم که قبول میکنه که اونم استقبال کرد. چون تو خوابگاه بودم پیدا کردن همچنین مکانی برام خیلی سخت بود و نمی دونستم چیکار کنم. برگشتم و یه دوستی داشتم اهل اونجا بود و بهش اطمینان داشتم و گفتم همچین مکانی می خوام. اونم گفت که آشنا داره و می تونم خونه ی یکی رو واسه چند ساعت اجاره کنم. شماره ی اون مردرو گرفتم و سر قیمت بحث کردیم و به خاطره هم گفتم و اونم قبول کرد که بیاد. بله بالاخره روزی که از ته دل آرزو می کردم رسید. من نیم ساعت زود تر رفتم و آماده بودم که خاطره اومد و با هم رفتیم تو خونه. یه خورده تنقلات و این چیزا گرفته بودم و خوردیم. بعدش ازش لب گرفتم و بیشتر نزدیکش شدم. چشماشو میبست و محکم با لبای گرمش لبامو می خورد. بعدش گفتم که لباساشو در بیاره و بیشتر با هم حال کنیم. خاطره لباس هاشو در آورد و‌کاملا لخت شد. اول بار بود بدن خوشگلشو میدیدم و رفتم سراغ سینه هاش. سینه هاشو می خوردم و با دستام فشارش میدادم. کیرم کاملا سیخ شده بود و خاطره هم از دیدنش لذت می برد. بعد گفتم که حاضره برام ساک بزنه و اونم قبول کرد و کمی ساک زد اما بلد نبود و بیشتر نخواستم که ساک بزنه. بعد منم یکم کسش رو خوردم و صدای آه کردنش کل خونه رو پر کرده بود. بعد گفتم که از کون علاقه ای به سکس ندارم و چون هنوز دختره نمیشه از جلو باهاش سکس کنم. کیرم رو بین سینه هاش قرار دادم و خیلی لذت داشت. سینه هاش متوسط بود و خیلی بزرگ نبودن. بعد گفتم که به پشت بخوابه و کیرمو رو کونش میمالوندم و گردنش رو می بوسیدم. خیلی خودمو کنترل کرده بودم که آبم نیاد ولی دیگه نمی تونستم و ضربان قلبم رو هزار بود. کمی بیشتر کیرم رو به کون و پاهاش مالوندم و بعد آبم رو ریختم رو کونش. خسته شده بودم و اونم خیلی بهش خوش گذشته بود. بعد کمی تو آغوش هم بودیم و پاشدیم خودمون رو تمیز کردیم و لباسامون رو پوشیدیم و اومدیم بیرون. الان هم باهم هستیم و من خیلی دوسش دارم و می خوام باهاش ازدواج کنم و از اون موقع تا حالا با هم سکس نداشتیم و الان هر کدوممون شهر خودمونیم و خیلی زود می خوام مهر بیاد و بازم شب و روز با هم باشیم. ببخشید خیلی طولانی شد سربلند باشید.نوشته علیرضا

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *