خانم برادر دوستمو باهم میکردیم

1978
Share
Copy the link

یه دوستی دارم بنام سجاد که از بچگی باهم بزرگ شدیم و تموم نوجوونی و جوونیمون رو باهم گذروندیم . این سجاد که قیافه جالبی هم نداشت از بچگی کسی تحویلش نمیگرفت و کسی همبازیش نمیشد وبنده خدا اول جوونی بصورت ارثی موهاش ریخت و کچل هم شد . و کچلیش هم مزید به علت شد که قیافه اش زیاد جالب نباشه. نمیگم من خیلی شاخم ولی تقریبا از هجده سالگی سبک زندکی منو سجاد از هم جدا شد و اون ‌بعد از اینکه نتونست دیپلم بگیره رفت تو بازار و کار کرد. دروغ چرا وقتی نوجوون بودیم لاپایی هم گزاشته بودیم و باهم سوپر نگاه میکردیم ولی دیگه همو نکرده بودیم و اینو گفتم بدونید که منو سجاد چقدر باهم ندار بودیم. برخلاف سجاد من رفتم دانشگاه و در کنارش باشگاه میرفتم و دم مغازه پدرم هم وای میستادم و کاسبی میکردم. حالا بماند که چقدر منو سجاد داستان داشتیم و چه کس و کونها که باهم نکردیم. یکی از کسهایی که چند ماه باهم کردیم خانم برادر سجاد بودقضیه کردن خانم برادر سجاد از اونجا شروع شد که داداشش طبقه بالای خونه سجادینا زندگی میکردن . یه روز سجاد اومد به من گفت رفته بودم بالا خونه داداشمینا یه سیدی دیدیم لای یه کتابه رو طاقچه . کسی هم خونه نبوده . سیدی رو میزاره تو دستگاه میبینه عجب سیدی سوپر خفنیه. چندبارم سجاد اومده بود واسه من تعریف کرده بود که گاهی اوقات شبا میره بالا و فال گوش پشت در خونشون وایمیسته که اگه داداشش ترتیب زنشو میداده سجادم به سرو صدا و اه ناله خانم داداشش یه کف دستی بزنه . و سجاد همه اینا رو با جزئیات واسه من تعریف میکرد. البته این قضیه که میگم واسه هفت سال پیشه. خلاصه سجاد بهم گفت بیا خونه داداشمینا خالیه و بریم خونشون سیدی سوپره رو نگاه کنیم و یه لاپایی هم بزنیم. قبول کردم و رفتیم خونشون .سیدی رو گزاشتیم و نگاه کردیم . اینو هم بگم کیر من خیلی بزرگتر از کیر سجاد بود و هم از قد و هم از کلفتی خیلی بزرگتر بود و نسبت به هیکل خودمم واقعا بزرگ بود و کلفتی و درازی کیرم به قدری بزرگ بود که به سلامت کیرم شک کردم و رفتم دکتر نشون دادم و اون گفت بزرگ بودنش طبیعی نیست ولی سالمه و مشکلی نداره و هیکلمو بزرگ کنم تا کیرم به هیکلم بخوره. خلاصه کنم سیدی رو نگاه میکردیم و سجاد گفت اول تو بخواب من بمالم لای کونت بعد برعکس بشیم گفتم باشه. من خوابیدم و اون کیرشو مالید و انگشت کرد لای کونم و ابش اومد و بعد اون خوابید من رفتم روش. داشتم میمالیدم در کونش و نگاهمون به تلوزیون بود که من تو شیشه میز تلویزیون دیدم یکی پشت سرمونه . برگشتم پشت سرمو نگاه کردم دیدم خانم برادر سجاده. یهو پریدم و گفتم وای. سجادم پرید و سجاد میگفت وای تو رو خدا ابرومونو نبر خانم برادر . و شلوارامونو پوشیدیم . و از خونه زدیم بیرون. تقریبا یه ده بیست ثانیه خانم داداشش با چشماش داشت کیر منو میخورد تا من شلوارمو پام کنم. بعد از اینکه از خونشون زدیم بیرون تا نصف شب بیرون بودیم و سجاد به گوه خوردن افتاده بود.که دیگه نصف شب رفتیم خونه. فردای اون روز سجاد که میبینه خانم داداشش به کسی چیزی نگفته میره پیشش و ازش معذرت میخواد و میگه غلط کرده و جوونی کرده. خانم داداشش فکر کرده بوده که من سجادو میکردم و چون از پشت سر نگاه میکرده و من داشتم لای کون سجاد میمالیدم فکر کرده بوده من سجادو میکردم. خلاصه به سجاد گفته بوده واسه چی داشتی میدادی و فلان . گفته جوونیم هوسمون بالاس خودمونو اینجوری تخلیه میکردیم. گفته کار بدی میکردین و باید دوست دختر پیدا کنید و با دوست دختراتون حال کنید. سجاد هم گفته بود پدر کدوم دختری با ما دوست میشه و اگرم دوست شه ما که خونه نداریم. بعد خانم داداشش که اسمشم زری بود گفته بود من راز تو رو به کسی نمیگم . ولی اگه دهن توام قرصه میزارم با سینه هام ور بری تا ارضا بشی. سجادم تعجب کرده بوده. بعد زری گفته بود بیا دست بزن. سجاد میره دست میزنه بعد زری میگه لباسمو دربیار سینه هامو نگاه کن و بخور. سجادم اینکارهارو میکنه بعد بهش میگه کیرتو بیار بزار لای سینه هام انقدر بزن تا ابت بیاد. سجادم اینکارو میکنه. حدود یه هفته هرروز ظهر سجاد میرفته لای سینه های خانم داداشش خودشو خالی میکرده و میومده. بعد خانم داداشش زری میگه اگه دهن دوستت قرصه دوستتم بیار. سجاد که واقعا رفیق واقعیم بود قبول میکنه و میاد پایان ماجرا رو واسه من تعریف میکنه. اولش من تعجب کردم که زری بهش این حرفو زده ولی با پایان تعجبی که داشتم یه روز ظهر رفتیم خونه خانم داداشش. زری گفت بیاید نزدیکم. منو سجادم عین دوتا بچه ی حرف گوش کن رفتیم نزدیکش گفت این سینه ام مال تو اینم مال تو . بمالیدش ما هم شروع کردیم به مالیدن سبنه های زری. بعد زری تابشو دراوارد و ما از دیدن سینه های یه خانم اونم برای اولین بار تو زندگیمون حشرمون زده بود بالا. بعد گفت بخورید. ما هم با لب و دهن و صورت سینه های زری رو به سر و صورت و دهن و لب و زبونمون میمالیدیم و زری داشت ناله میکرد و ما هم از خوردن سینه های زری لذت میبردیم. بعد زری ب من گفت برو بیرون اتاق منتظر باش. من رفتم بیرون اتاق تا سجاد و زری کارشون رو بکنن و سجاد کیرشو لای سینه های زری بماله تا ابش بیاد. یه پنج دقیقه نشده بود که سجاد اومد بیرون و گفت تو برو تو. من رفتم داخل و دیدم زری لای سینه هاشو داره با دستمال کاغذی پاک میکنه. زری بهم گفت لخت شو. لخت شدم و کیر کلفت و درازمو زری دید . گفت چقدر بزرگه منو جر میده این. بهم گفت بیا جلو بزار لای سینه هام. گفتم نمیخوام. گفت چرا گفتم سجاد ابشو ریخته اونجا من کیرمو به سینه هات نمیمالم. گفت درو قفل کن. درو قفل کردم . دیدم شروع کرد شلوارشو دراواردن و با شرت نشست لب تخت. لبه شرتشو داد بقل و کسش که پشمالو هم بود معلوم شد . گفت تو بزار اینجا. رفتم نزدیک . از کسش انقدر اب اومده بود کسش اب سفبد انداخته بود. گفت تف بزن بزار اینجام . فک کردم منظورش اینهذکه بمالم لای کسش تا ابم بیاد. من هم رفتم نزدیک و کیرمو گزاشتم لای کسش و شروع کردم مالیدن . یه دقیقه همینجور کیرمو میمالیدم لای کسش و زری ناله میزد. وسط ناله هاش گفت پس چرا نمیکنی توش بکن توش. من هم کیرمو با دستم تنظیم کردم و با کمی فشار اروم فرستادم تو و کیرم برای اولین بار رفت داخل کس.شروع کردم تلمبه زدن و زری رو هم بغل کرده بودم . زری تو گوشم ناله میزد و من هم اروم تلمبه میزدم. انقدر زدم تا حس کردم ابم داره میاد. تو دلم گفتم بزار همون داخل کسش خالی کنم حالش بیشتره. زدم تا اینکه ابم اومد و محکم فشار دادم و زری رو بغل کردم تا نتونه منو بکشه کنار و پایان ابمو تو کس زری خالی کردم. بعدشدکه خالی کردم زری لپمو بوسید گفت مرسی. گفتم ما باید تشکر کنیم. گفت اون که اره ولی حالی که تو بهم دادی تشکر داشت. بعد بهم گفت به سجاد نگو کسم گزاشتی و بگو لای سینه هام گزاشتی. گفتم چشم. بعد لباسامونو پوشیدیم و گفت به کسی نگید چیکار کردیم تا همیشه حال کنیم. وگرنه ابرو سه تامون میره. ما هم گفتیم چشم و تا مدتها کارمون همین بود سجاد لای سینه هاش میزد و بعدش من درو قفل میکردم و کس زری رو میکردم. و تا هفت هشت ماه روال کار همین بود تا برادر سجاد زنشو برداشت و از بالای خونه پدریشون برد بیرون شهر یه مسکن مهر خرید و رفتن اونجا و رابطه بین منو سجاد و زری تموم شد. بعد از رابطه ما سه تا . منو سجاد که عادت کرده بودیم به سکس دربه در دنبال کس بودیم که یدونه کس پولی تمییز پیدا کردیم که بتونیم دبل بزنیم. ولی دو سه بار که رفتیم چون پولی بود و بجز ما هزار نفرم کرده بودنش و مثل زری تنگ و تمییز و مطمئن نبود بهمون حال نمیداد. و قضیه همینطور موند و چند دفعه من دوست دخترامو جور کردم به سجاد یه حالی بدن و گذشت تا سجاد ازدواج کرد.اقا سجاد خانم گرفت چه زنی هم گرفت . یه دختره بنام هانیه تو کوچه بقلیمون بود که کون هانیه تو محل که هیچ تو منطقه معروف بود. مثلا یجا میگفتی بچه فلانجام میگفتن بچه محل هانیه کون بزرگی؟کون هانیه نه تنها از لحاظ بزرگی سر زبونها بود بلکه چون توسط خیلی ها فتح شده بود از جمله خود من ، هم معروف بود.خلاصه من چند دفعه اومدم به سجاد بگم کسخل هانیه کونشو هزار نفر کردن. ولی گفتم یه موقع به سجاد بر میخوره و چیزی نگفتم.اقا اینا ازدواج کردن و رفتن همون طبقه بالای خونه پدری سجادینا ساکن شدن و به ظاهر هانیه هم دیگه سر و گوشش نمیجنبید و مثلا توبه کرده بود. سجاد هم چند دفعه منو دعوت کرد خونش واسه شام و اینا من هم تو خونشون چشمم به هانیه میوفتاد و اون چشمش به من میوفتاد جفتمون یاد بچه کونی که ازش کرده بودم میوفتادیم. سجاد که یه بی غیرت واقعی بود میومد واسه من از سکساش با زنش تعریف میکرد و میگفت هانیه خیلی سکس از کون دوست داره و همیشه میگه از کون هم بکن. ولی بنده خدا خبر نداشت که هانیه چون کونیه عاشق کون دادنه.سجاد به هانیه گفته بود جلو من راحت باشه و نیازی نیست لباس گشاد و پوشیده بپوشه . هانیه هم نامردی نمیکرد و با اون کون و سینه هاش تاپ رکابی یقه باز که نصف سینه هاش بیرون بود و شلوارک تنگ میپوشید و منو حشری میکرد. خلاصه یخه مدت خیلی تو کف کردن هانیه رفتم و دیدم اگه رفت و امد با سجاد و هانیه رو ادامه بدم باید خانم دوستمو بکنم و به سجاد بدهکار میشم اونوقت باید بعدا که خانم گرفتم منم زنمو بدم به سجاد بخاطر همین دیگه خونشون نرفتم و هربار که خیلی فشار میارن بیا پیشمون و فلان میبرمشون سفره خونه و دیگه خونشون نمیرم اصلا.نوشته بیهوش

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *