خواهر باجناق

1619
Share
Copy the link

سلام خدمت همه شهوانیامن 25سالمه هیکل و چیز انچنانی ندارم ولی قیافم بد نیسداستان من مال 3سال پیشهقضیه از این قرار بود که من یروز تو اداره نشسته بودم گوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم خواهر باجناقمه دید صدای زیادی میاد گفت برو جای خلوت زنگ بزنم منم باشه رو گفتم و رفتم5دیقه دیگه زنگ زد یکم صحبت کرد اخه زیاد صمیمی بودیم همگی یجا جم میشدیم قبلا میگفتیم میخندیدمیکم که صحبت کرد شروع کرد گلایه کردن و گریه زاری کردن که من تو رو دوس داشتم و دارم زمانی که با زنت دوس بودی و….منم فقط داشتم گوش میدادم اولش میخندیدم فکر میکردم دخترا جمع شدن یکم بخندن زنگ زدن منو ایستگاه کننبعد دیدم نه پدر قضیه جدیهگفتم باشه هنوز حرف میزنیم قطع کردمچند روز فکرم مشغول بود و پریسا هم هرروز وقتی اداره بودم زنگ میزدیروز گفت بیا توروخدا ببینمت دلم بدجور برات تنگ شدهمنم اون موقع ماشین نداشتم ماشین دوستمو گرفتم ویه ساعتی رد کردیم و من اومدم دنبالشدم در خونشون سوار کردم یکم گشتیم و با حرف زدنش دیدم انگار واقعیه و سرکاری نیسمنم در رضای خدا نمیخواستم موش بگیرم و بردمش لاله پارک تبریز رفتیم پارکینگ یه جای خلوت پیدا کردم یکم شلوغ کاری کردمو رفتم سراغ سینه هاش اونم اصلا مقاومت نمیکردخیلی حشری بود دست میزدم از هوش میرفت یکم خوردم و دست میکشیدم لای پاش یکم حال کردیم و بخاطر نگهبان پارکینگ نتونستم زیاد بمونم و بردم رسوندم خونه و ماشینو دادم به دوستنو برگشتم خونهبا این که خوشم اومده ولی بخاطر خیانت به خانمم ناراحت بودمولی طمع گناه بیشترهمنم عاشقش شده بودم و هرکاری میکردم چیزی نمیگفتماه رمضون بود و روز قدس خانمم پاشد گفت من با مادر و بابات میرم راهپیمای(خونه من پایین پدرم بود)منم گفتم خوابم میاد نرفتمهمین که صدای درو شنیدم پاشدم زنگ زدم بهش گفتم اگه دوس داری زود بیابعد ده دیقه دیدم زنگ زد گفت پشت درم منم فک نمیکردم بیاد و هنوز رخت خوابارو جمع نکرده بودم اومد خونه کفشاشو برداشت اورد گفت به هیچی دست نزن زنت زرنگه و میفهمه مستقیم اومد تو رخت خوابیکم لب و لوچه همو خوردیم لباساشو در اوردم لخت منم هنو هیچی در نیاوردم ولی کیرم راست راست رفتم سراغ ممه هاش اخ میچسبید فقط داشتم میخوردم اونم دستش رو کیرم بوددستمو زدم به کسش میخواستم بخورم دیدم خیسه خیسه ولش کردم پاشدم لباسامو دربیارم شلوارمو یهو کشید پایین گرفت دهنش اخ عجیب داشت میخورد منم صبح اول وقت نه قرصی نه چیزی دیدم یکمم بخوره تموم میکنم من کشیدم عقب افتادم روش بازم سینه هاشو خوردم یکم اروم بشمدستشو از زیر برد کیرمو گرفت گذاشت دم کسشبا یبار زایمان ولی خوب بودمنم اروم اروم فشار دادم داخل صداش دراومد یکم عقب جلو کردم دستاش رو سینم بود یهو دیدم خودشو ول کرد فهمیدم انگار ارضا شدهیکم صبر کردم کیرم خستگی در کنه برش گردوندم مدل سگی خم شده بودم سینه هاشو گرففته بودم دیدم صداش زیاد شد بخودشش پیچید با حرکاتش منم داشتم مومدم بهش گفتم گفت بریز داخل صدا و حرکاتش باعث شد بیام اونم انگار برا بار دوم اومد منم افتادم روش و نکشیدم بیرون کیرم کوچیک شد خودش افتاد بیرونبرگشتم لب گرفتیم و فوری شورتشو پوشید نریزه رو تشکاتشکر و خدافظ و رفتمنم رفتم حموم اومدم بیرون دیدم خانمم اومدهداشت خونه رو نگا میکرد شک کرده بود انگاربعدها فهمیدن پدر طرف جنده لاشی بوده و من فقط یه نفر از بکناش بودمبعد یه مدت خانمم فهمید رفتو امدو باهاشون قطع کردیم بعضی موقع ها خانمم میزنه سرم که با یه جنده لاشی بودی ابرومونو بردی بازم دستش درد نکنه به کسی چیزی نگفتو اون اولین و اخرین باری بود که با نامحرم سکس کردم و بسیار پشیمونم چون بعضا خانمم فک میکنه بازم خیانت میکنم بهش اعتماد خیلی چیزه مهمیه تو زندگی سعی کنین بخاطر یه جنده لاشی زندگیتونو خراب نکنینمرسی که وقت گذاشتیننوشته پشیمان

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *