خیس و عجیب

2
Share
Copy the link

همیشه از بچگی با بقیه فرق داشتم غیر قابل پیشبینی بودم یه جوری بودم که هیچ کس نمیتونست حدس بزنه الان قراره چیکار کنم تو ۱۱ یا ۱۲ سالگیم مادرم واسه این اخلاقم دو سه باری بردم مشاوره داستانی که میخوام بگم مال زمان ۱۹ سالگیمهسال اول دانشگاهم بود یکی از کلاسام ظهر تموم شد طرفای ۳رو مود خوبی نبودم یادمم نمیاد برا چی عصبی بودم یه جور کلافگی بی خودداشتم از پله های سالن میومدم پایین که یکی از پسرای دانشگاه به اسم آرمان سر راهم سبز شد قدش حدوداً ۱۸۰ بود پوست گندمی هیکلش خوب بود بوی عطرش و از ۱۰ متری میشد حس کردگفت صحرا خانوم اگه‌میشه جزوه های آمار و میخوایتم میشه..منم حال و حوصله ی این بنده خدارو نداشتم گفتم ایشالا هرچی میخوای بش برسی بکش کنار من میخوام برم واکنشم غیر عادی بود دست خودم نیست میگم که از بچگی این طوری بودم یه اختلال اونم کم نیوورد گفت خوب حالا انگار کیه برو پدر روانی .. یهو جا خوردم انگار مغزم داااغ شد عصبانیت داشت تک تک سلولای بدنمو میخورد برگشتم سمتش نگاش کردم چشمام گرد شده بود چند قدم رفتم سمتش نزدیکش شدم یه جوری که نفسای به شماره افتادم میخورد به صورتش انگشتمو اوردم بالا گفتم با من اینطوری حرفف نمیزنی.. دیگهه با من اینطورری حرررف نمیزنی اونم که انگار از حالت غیر عادیم جا خورده بود گفت باشه چته آروم باش ببخشید .. هنوز خیلی به هم نزدیک بودیم با دست سینشو هل دادم عقب و با نفرت نگاش کردم چقد بدنش سفت بود از زیر پیرهنش نمیشد فهمید انقد بدن خوبی داره به خودم اومدم دیدم از بغلش رد شدم و رفتم یه هفته ایی همین طوری گذشت تا یه روز بیرون دانشگاه توی یه کوچه بنبست که ماشینمو پارک کرده بودم همون طوری که داشتم سوار ماشینم میشدم برم خونه دیدم داره از جلوم میاد بدون اینکه بهش توجه کنم سوار ماشین شدم تا نشستم یهو .. یاد بدنش افتادم.. بوی عطرش .. تنم مور مور شد سرمو گذاشتم رو فرمون نمیدونم چم بود.. اومد کنار پنجره و زد به شیشه به خودم اومدم سرمو بر گردوندم نگاش کردم گفت شیشرو بده پایین ولی من یهو درو باز کردم میخ شد رو دیوار پیاده شدم و در و بستم بازم نزدیک نزدیکش بودم بش گفتم چیه؟ گفت ببین من وقتی انقد نزدیکم وای میسی اصا یادم میره چی میخواستم بگم با حرفش یه جوری شدم یه خنده کج شیطانی کردم یه قدم رفتم رجلو تر عملا تو بغلش بودم با یه نگاه خیلی سرد و همون لبخنده گفتم همینه که هست گفت اومدم ازت معذرت خواهی کنم بازم اون روز نباید اونطوری میگفتمنگاش کردم قدش از من بلند تر بود گفتم کردی؟ گفت کردم؟ از حالت قیافش که انگار از من با نیم وجب قدم حساب میبرد خندم گرفت اونم سرشو انداخت پایین و خندید گفت میشه واسه اینکه مطمئن بشم بخشیدیم ناهار و امروز مهمونه من باشی ؟ هنوز اونجوری تو همون حالت بودیم دلم میخواست سرمو بزارم رو سینش بوش کنم ولی گفتم هووم.. باشماشین خودمو قفل کردمو رفتیم سوار ماشین اون شدیم و تو یه رستوران باهم ناهار خوردیم باز برگشتیم تو ماشین بم گفت خیلی عجیبی دختر.. یه وقتای خود شیطانی یه وقتایی مظلوم و آروم من که اون موقع یه شیطااان پایان بودمم که دام میخواست فقطط لگیرمشو لمسش کنم گفتم کوودووومو دوس داری گفت بستگی به شرایطش دارهمنالان کودومو دوس داریاون چه لحنت لوَند شده.. شیطون شدی؟من هاهاها.. اره .. منم وقتی نزدیکت وای میسم شیطون میشماون نفسات باحال میشه جفتمون میدونستیم این لاااس زدنا واسه چیه دیگه حوصله حرفای الکی و نداشتم یهو یقشو گرفتم اوردمشش جلو گفتم نفسام و دوووس داریی آره ؟ فرصت ندادم چیزی بگه و لباشووو مکیدم انقد وحشی که آخش درومده بود هی گردنشو چنگ میزدمو لباشو میخوردم کم کم اومده بود تو باغ و از رو لباسن دست میکشید رو تنم و میمالوندمخودشو ازم گرفت و گفت دیگه نمیتونم صحرا تو دیوونه ایی نمیتووونممم همین طوری بزارم بریی نمیفهمیدم چی میگه مطمئن بودم کسم خیییسه خیسه گفتم مننن جایی نمیرم ارمان بیااا میخوامت بیااااااااجلو داری حالمو بد میکنیگفت اینجااا نمیشههه بریم خونه من تازه فهمیدم چی میخواد ..فقط گفتم باشه آرمان هرجا میخوای برو فقط زوودرسیدیم دم آپارتمانش و در و باز کرد رفتم تو کشوندمش داخل و در و بستم همونجا پشت در شرووووع کردم خوردن لباش دستامو میکشیدم روپهلوهاش اونم مث من وحشی شده بود و داشت همین طوری که لبامو میخورد مانتومو در میورد دستمووو از پهلوهاش بردم روو کیرش سففت سفتت شده بود مانتومو در اورد حالششش داغون بود منم با یه جین قد ۹۰ و یه تاپ سفید که زیرش یه سوتین مشکی پوشیده بودمو نصف سینه هاام معلوم بود جلوش وایساده بودم گفت صحرااا دیوووونم کردیییی بغلم کرد و بردم تو اتاقشو انداختم رو تخت منم مثه این جنده لاشی هاا میخندیدمو میگفتم آرمااان آرووم باش جینمو کشید پایین و شرت مشکی که زیرش پوشیده بودم افتاد بیرون تاپ خودمو در اوردمو تی شرت اونو هم کندم با یه حرکت از زیر دستش در اومدم و کشیدمش رو تخت و همونطوری نشستم رو شیکمش گفتم ببینن منووو میکشمت انقد حشریم که میخواممم بکشمت کسمو رو شکمش جلو عقب میکردمو تهدیدش میردم شلوارو شرتشو دادم پایبن کیر ۱۸.۱۹ سانتیش پرید بیرون گفتم جوووووون مبخواامشششش همششششششششش مال خودمه آرمانننن اونمم فقطط میگفت بخورش صحراا مال توعه بخورشش حالم خوب نیست سر کییرشو کردم تو دهنمو زبونمو دورش چرخوندم گفت آااااااه بخوور نصف کیرشو تو دهنم جاا دادمو شرو کردم مکییدن داشت از حال میرفت گفت بسه بسههه دارییی میکشیم واقعا از روش اومدم پاینن اومد روم و کره کرد رو گردنمم مبخورد و ممه هامووو میماااالوند آه میکشیدمو دااااااااد میزدمطاقت نیوورد شرتموو کشیددد پاییین و زبوونشووو لووووله کرد توووو کسم یرسووو فشاررر میدادمو میگفتم جووونن بخوورشش آرمانننننن بعد یه چار دقیقه نتونستمممم دیگه سرشو اوردم بالا گفتم من کیییرتو میخوام کیییرتو میخوام آرمان اونمم بی طاقت من به پهلو خوابوند خودشم پشت سرم به پهلو خوابید پامو بازز کرد و از پشت محکم سر کیرشو گذاشت دمه کسم و محکم فشاررر داد تووو جفتمون آه میکشیدیم تلنبه زدنش شروع شد و من فقط بااا آه هیییی ایمشو میگفتمم و اونمم محکم‌تر میزد یهوو کسممم منقبض شد و جییییییقم از لذت دراومد و ارضا شدم بعد دو دیقه به آرمان نگا کردم دلم براش سوخت پاشدم و نشستم رو کیرش و خودممم شروع کردم تلنبه زدن که اونم بعد دو سه دیقه آبش اومد و ریختش رو شکمم یکم پیش هم خوابیدیمو منو رسوند دم ماشینم که برگردم خونهببخشید اگه طولانی بود حتما نظر یادتون نرهنوشته صحرا

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *