دانشمند در ميان دختران

380
Share
Copy the link

(این داستان چكیده از كس و شر های موجود در این وبسایته)سلام به همه اسم من محموده و هرچی كه نوشتم كاملا واقعی و اگر باور ندارید كس ننه معلمتون. من در هیجده سالمه (چون زیر هیجده سال تو این وبسایت ممنوعه) من مهندس كامپیوتر، مكانیك و مخترع هستم و سرلوحه زندگیم علم و دانشه و از بچگی علاقه ای به كس و این چیزا و ممه و اینا نداشتم (اه اه) من فقط عاشق دانشم ولی متاسفانه به دلیل كناره گیری از این كارا آلتم سایزش خیلی بزرگه در حدی كه لای در ماشین گیر میكنه و میخوره در و دیوار و كابینت و اینا به همین دلیل این الت بزرگم همه ی دخترای فامیل (ما خونوادمون آزاده ) دنبال این الت تناسلی هستن و من اصلا علاقه ای نشون نمیدم. ما چند وقت پیش خونه ی جدیدی خریدیم كه تو هر طبقه یك واحد داره و همه همدیگرو میشناسن. موقع اسباب كشی من كامپیوتر گیمینگم رو كه دوتا gtx 1080ti داره و خیلی سنگینه دستم گرفتم و رفتم تو اسانسور ولی یكی از همسایه های ما از قبل توی اسانسور بودن و چون كیس من بزرگ و فول تاوره من ندیدمشون و رفتم تو اسانسور. چون الت من خیلی بزرگه التمو لول میكنم تو شلوارم كه جا بشه چون این كیسه سنگین بود لولش باز شده بود و وقتی كه رفتم تو دیدم یچیزی سر شلوارم داره اذیت میكنه كیسو اوردم پایین دیدم كیر….عه ببخشید التم قشنگ تو پای یك خانوم جوون افتاده و داره هر هر میخنده سریع كشیدم بیرون و هنگام سرخ شدن معذرت خواهی كردم كه التم خورد به دكمه های اسانسور و همشونو زدم اشتباهی (الت وسط الت بزرگ) دیگه بعد از چند طبقه اون خانومه گفت كه اسمش ستارس و طبقه سوم میشینه و خدافظی كرد. چند روز بعد كه گذشت من داشتم راكتی كه با شكر و پتاسیم یدید ساخته بودم رو تست میكردم كه دیدم یه خانوم داره یواش نگاه میكنه و تا من دیدم در رفت و من اشتباهی با فندك اتمی التمو سوزوندم فردای اون روز كه اهنگ گذاشته بودم یكی در خونرو زد و همون خانوم بود گفت كه كامپیوترش خراب شده و اینا منم گفتم باشه الان درستش میكنم رفتم طبقه پایین و پیچ گشتی محبوب چهارسوی قابل اعتمادم هم همراهم بردم در كه زدم دیدم همون خانوم با جوراب شلواری و یك دمپایی و یه جور مانتو كه جلوشو سفت كرده بود درو باز كرد و گفت بفرمایید داخل رفتم توی اتاق و دیدم یه كیس نابود خاك گرفته گوشه ی اتاقه و بی دلیل شمع روشن شده و گل هست و اینا من نگرفتم چرا اینجوریه رفتم كنار كیس از دور گفت كه روشن نمیشه دكمرو زدم دیدم روشن شد گفتم خانوم اینكه مشكلی نداره رومو برگردوندم و دیدم اون مانتو رو انداخت كنار و مث این فیلما یه لباس خیلی سكسی تنشه (حتما گرمش بوده) اومد روی پاهام نشست و التمو گذاشت زیر باسنش و یه شیش متری اومد بالا مث جك ماشین بعد گفت كه انتی ویروس میخوامداشتم براش نصب میكردم كه هی با التم ور میرفت و میگفت واقعیه و چقد گندس و اینا منم اهمیتی نمیدادم چون برام زیاد اتفاق افتاده بود و التم هم بلند نمیشد اخرشم بلند شدم و گفتم اینم انتی ویروس نود سی و دو خدمت شما خداحافظ بعدشم گفت بیا و فاك می و ازین حرفا گفتم ببخشید الت من از بچگی بزرگ نمیشه گفت خو بزار باهاش بازی كنم منم گفتم باشه درش اورد و منم گوشیمو دراوردم و شروع كردم چت كردن با دوستام هی كیرمو میخورد و میكرد تو دماغش و سوراخاش تا اخرش خوابش برد و منم اومدم خونه…امیدوارم لذت برده باشیدنوشته محمود

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *