دنیای سکسی سانیا

0 views
0%

همه جای اتاق تاریک بود به جز چند تا شمع روشن که یادم نمیاد کی روشنشون کردم فقط یک چیز رو حس میکردم بازو های مردونشو که دور کمرم حلقه شده بود گرم…. قوی… لباش زیر لاله ی گوشم بود خیلی آروم اون نقطه رو میبوسید زبون داغشو روی پوستم میکشید و من مثل آتیش از بدنم حرارت میزد اولین بار.. اولین حس …تو آغوش عشقم از دست دادن باکره گیمو جشن گرفته بودم با زبونش آروم آروم تا روی گوشم یه خط کشید توی گوشم زمزمه کرد دیوونتم.. عاشقتم….من آه کشیدم نفس گرمش به گوشم خورد که گفت جووووووووون دستاشو از زیر لباس خواب توریم روی سینه ام گذاشت حس غریبی بود سینه هام سفت شده بودن و برجسته اما وقتی دو تا دستاش سینه هامو فشار میداد کامل توی دستاش جا نشده بود برجستگی سینه ام بیرون اومده از زیر دستاش بیشتر تحریکم میکرد دستمو دورش حلقه کردمو لبام باز تو لباش قفل شد بدنشو به خودم فشار دادم میخواستم تا آخر دنیا تو بغلش باشم سرشو بلند کرد لباش ازم جدا شد تو چشاش عشق و شهوت موج میزد انگار منو که تو اون حالت دید دیوونه شد موهای بلند و سیاهم که به کمر میرسید دورم پخش بود چشای سیاهم که با التماس بهش نگاه میکرد پوست نرم بدنم و استیل خوش فرم بدنم که به خاطر ورزشهای حرفه ایم بدون هیچ نقصی زیر بدنش داشت تو آتیش شهوت میسوخت پاهای کشیده مو با دستاش لمس کرد با نوک انگشتاش از پایین پام تا بالا اومد دستشو پایین لباس خوابم گداشتو مثل دیوونه ها کشید و پاره اش کرد حالا اون بین پاهام نشسته بود و من جلوش دراز کشیده بودم با یه شورت مشکی سکسی که وقتی منو تو اون حالت دید یه لحظه کنترلشو از دست داد خودشو رو من انداخت و یکی از سینه هامو کرد تو دهنش با اون یکی دستش سینه ی دیگمو مالید و انگشت کرد خودشو روم فشار میداد وزنشو با پایان وجودم حس میکردم لذت میبردم کمرمو بلند کردم ناخودآگاه و کسمو به کیر برجسته اش که داشت شورتشو پاره میکرد مالیدم با این کارم سرشو بلند کرد و گفت جووووووووووون عشقم میخوایش من لب پایینمو گاز گرفتم با صدایی که از ته چاه در میومد گفتم میخوام م…م…مخوامت با این حرفم سرشو به لبام نزدیک کرد و شهوتناکترین بوسه ی عمرمو کرد زبونشو تو دهنم میچرخوند لبامو گاز میگرفت با دستاش از پایین کمرو باسنم با خشونت نوازش میکرد انگار میخواست منو دیوونه کنه لباشو به سمت چونه ام برد گاز گرفت لیسید بوسید گردنمو…. چشامو نمیتونستم باز کنم دوباره سینه هام اینبار با خشونت بیشتر نوکشو جوری مک میزد که آه من به جیغ تبدیل شد با هر بار آه کشیدنم لباشو جدا میکردو میگفت جووووووووون عمرمممم عشقممم وقتی هر دو سینمو خورد سرشو آروم پایین برد از زور شهوت نمیتونستم چشمامو باز کنم با چشمای خمار سرمو بلند کردمو سینه هامو دیدم که تو اون تاریک روشن اتاق کبودیشون پیدا بود دلچسب ترین کبودی دنیا لذت بخشترین دردی که وقتی سینه هاتو عشقت داره میخوره حس میکنی. زبونشو رو شکمم کشید سرشو بلند کرد با این کارش رد زبونش به خاطر خیسی سرد شد تا منو مجبور کنه سرشو به شکمم فشار بدم میلیسد و صداش لحظه به لحظه شهوتمون رو به اوج میرسوند شورتم خیس خیس بود با زبونش خط دور شرتمو خیس کرد دستشو از زیر پام بالا اوردو بند شورتم از دو طرف گرفتو کشید از پام در اورد پاهامو کامل باز کرد خودشو روم انداخت سینه شو به سینه ام چسبوند شورتمو با یه دست گرفتو لیس زد اون یکی انگشتشو روی لبم میکشید دیدن این صحنه که با چه شهوتی شورتم بو میکنه و لیس میزنه اونقدر دیوونه ام کرد که انگشتاشو گاز گرفتم با این کارم یه لبخند زد و با صدای سکسی گفت جوووون دوست داری میخوای کجا تو بلیسممم؟ منم با یه دستم سرشو به پایین هل دادم داد زدم کسموو کسموو بخور بخوووور میخوامتبا این حرفم سرشو بین پاهام کرد و با اولین لیس آنچنان آهی کشیدم که با یه حس عالی شل شدم همون طور که داشت با زبونش با کسم بازی میکرد گفت جووووون اومدی عمرممم رفت روی رونام لیس زد ساق پامو انگشتای پامو کف پامو با این کاراش باعث شد دوباره حشری بشم از صدای ناله ام فهمید که وقتشه دوباره بره سراغ کسم اینبارم از پایین به بالاشو یه لیس به آرومی زد و شروع به خوردن کرد زبونشو توش میگردوند بالاشو میلیسید با زبونش بازی میداد صدام اتاقو گرفته بود به موهاش چنگ میزدم بالاخره گفتم کیرتو میخوام منو بکن جرم بده با این حرف سرشو بالا اورد قرارمون این بود وقتی خودم گفتم پردمو بزنه اومد روم زبونشو رو لبام کشید دستمو از زیر بردم رو کیرش اصلا نفهمیدم کی شورتشو دراورده بود پاهامو دورش حلقه کردم با دست خودم کیرشو اون جلو گذاشتم دستاشو زیر بازوهام گذاشته بود لبمو میخورد محکم بغلش کردم به خودم فشارش دادم اون آروم کیرشو فشار داد تو خیلی بزرگ بود کس منم تنگ خیلی تنگ از شدت درد چشمام سیاهی رفت هول شد زیر گردنمو خورد لیسم زد کیرشو بی حرکت اون تو نگهداشته بود هنوز پرده داشتم. موهامو ناز کرد لاله گوشمو خورد دوباره تحریک شدم بهش گفتم بکن…… بکن…… میخوام….. با یه فشار سریع کیرشو تو کسم هل داد یه درد لذت بخش تو بدنم پیچید جیغ زدم اونم محکمتر بغلم کرد مدام میگفت جوووون جووووون پامو دورش حلقه کردم اون به خاطر اینکه اگه مکث کنه شهوتم کم میشه و دردو بیشتر حس میکنم تلمبه میزد. اول آروم آروم دیگه دردو حس نمیکردم تو آسمون بودم همه اش عشق بود و سکس .تو اوج لذت بودم داد میزدم. فشارش میدادم به خودم. تو بازوهاش چنگ میزدم اونم تندتر تلمبه زد تندتر تندر صدا تلمبه زدنش تو گوشم میپیچید تخماش به کوسم میخورد خودشو از روم یه کم بلند کرد دستشو دورم ستون کرد و محکم میکوبید من به خودم میپیچیدم کیرش تا ته تو من بود داد زدم محکمتر…. محکمتر ……یه لحظه حس کردم تو هوام بدنم شروع به لرزیدن کرد دستاشو دورم حس کردم کیرش تو کسم داغ بود داشتم از لذت میسوختم با پایان وجود به اوج رسیدم به بازوهاش چنگ زدم با یه جیغ روی تخت افتادم کیرش محکمتر از همیشه تو کسم فرو رفتو صدای اون با صدای من خاموش شد صدای آه عشقمو شنیدم که با فشار آب داغشو تو وجودم خالی کرد بلند گفتم آه ه ه ه آتیش گرفتم……….چشمامو باز کردم نور چشممو زد دور و برمو نگاه کردم توی اتاق خودم بودم……..اه لعنت همون خاطره همیشگی همون خواب همیشگی ………..سلام اسم من سانیا س.یعنی در واقع سونیا باید باشه یه اسم ترکیه به معنیه سایه ی سبز جنگل البته اگر اشتباه نکنم چون این اسم رو مادرم برام انتخاب کرده بود.البته اسمی که همه منو باهاش صدا میکنن این نیست وگرنه نمیگفتم.بزارین اول خاطراتم بگم که ماجرای من صددرصد واقعیه و به خاطر این سر از این سایت دراورده که به خاطر بخشهای های آزاد و بدون سانسورش هیچجا حاضر نشدن اونو چاپ کنن یا جزو داستانهای کوتاه برای نویسنده های ناشناخته حسابش کنن منم هیچوقت حاضر نمیشم بخشی از خاطراتمو سانسور کنم.آخه من از 9 سالگی تا الان چندین جایزه کس و شعر بردم اما این اولین داستانیه که میخوام همه بخونن اونم داستان زندگی واقعیم با همه شادیا و غمهاش از شناخته شدن اونجوری نمیترسم آخه دیگه ایران نیستم و به ایرانم برنمیگردم. همیشه از بچگی خاطراتم رو مینوشتم تا بالاخره تصمیم گرفتم به صورت داستان درشون بیارم. مادر من یه خانم ترک بود اما نه از اون ترکایی که فکر میکنید. مال شوروی بود و پدرم روس وقتی بچه بودم مادر و پدرم رو تو تصادف از دست میدم و از اونجایی که پدر بزرگ و مادر بزرگم خیلی مسن بودن مجبور میشن منو به ایران بفرستن پیش تنها فامیل مطمئنشون. کلا خانواده ی پدریم روسن که به ایران مهاجرت کردن و تنها عموی پدر فعلیم روسیه موند تا در آینده به دست تقدیر نوه اش رو روانه ی ایران کنه.وضع مالی پدرم خیلی خوبه یه تاجر سرشناسه که به دلیل موقعیت فامیلی و راحتی در گرفتن ویزای شهروندی روسیه تونسته یه تجارت تک و بی رقیب راه بندازه. راستی من 23 سالمه دختری هستم واقعا زیبا تعریف از خود نباشه چون بارها از دوستان پدرم که تهییه کننده هستن از من خواستن تو فیلماشون حتی یه نقش کوچیک رو بازی کنم 3 بار هم در مسافرتای روسیه بهم پیشنهاد مدلینگ شد وزنم 51 و قدم 170 برعکس تصورتون از روسها کاملا موهای مشکی لختی دارم با چشمهای مشکی درشت و جذاب و پوست سفید بینیم به پدرواقعیم رفته کوچیک و سربالا لبای قلوه ای و هیکلی رو فرم به خاطر اینکه همیشه روسها اعتقاد دارن بچه هاشون باید یک زبان غیر زبان مادری یک ورزش و یک موسیقی رو در حد حرفه ای یاد بگیرن من زبان انگلیسی رو در کنار روسی و فارسی بلدم موسیقیه حرفه ایم پیانو و ورزشم شناس در سن 15 سالگی پایان کلاسهای غریق نجاتی رو تموم کردم و الان مربی سینکورنایز هستم.(باله در آب).خلاصه از بچگی تو ناز و نعمت بزرگ شدم که بعدها فهمیدم دلیل واقعی پایان این امکانات ارثی بوده که از خانوادم برام مونده .انصافا پدرم از هیچ چیز کم نذاشت آخه تک فرزند بودم و پدر و مادرم بچه دار نمیشن.از بچگی به رانندگی علاقه ی خاصی داشتم برای همین تا به سن 18 سالگی رسیدم بعد از گرفتن گواهینامه ام اولین ماشینی که پدرم برام خرید یک لند کروز بود. بچه هایی که عشق ماشینن میدونن 5 سال پیش لندکروز راحت گیر نمیومد پدرم از دوبی برام اورد.واسه این شاسی بلند که اگه تصادف کنم چیزیم نشه همین عامل تحول زندگیم شد به خاطر ماشینم و ظاهرم دیگه تو خیابون همه با ماشین میوفتادن دنبالم منم دختری بودم که آزاد بزرگ شده بودم اما به خاطر غرورم و اعتماد به نفسی که جذابیتم بهم داده بود تا اون موقع دوست پسر نداشتم و شاید باورتون نشه از سکس هیچ چیز نمیدونستم یعنی فقط میدونستم اگه مرد کیرشو بکنه تو کسه خانم یعنی سکس. دوستانی که با فرهنگ روسها آشنا هستن میدونن خیلی از خانواده ها تا سن 18 سالگی بچه هاشون در رابطه با این مسائل اونا رو محدود میکنن .منم جزو اون بچه ها با این تفاوت که علاقه ای هم نداشتم آخه واقعا طعمشو نچشیده بودم.دانشگاه قبول شدم البته آزاد تو دانشگاه با کلی از بچه ها در عرض یک ماه دوست شدم چه دختر چه پسر .یه روز یکی از پسر های دانشگامون که علاقه ی منو به ماشین میدونست منو به یه اکیپ معرفی کرد که از این گروههای خیابونی بودن بچه پولدارایی که کورس میزارنو از این حرفا البته اینم بگم واسه خود شیرینی اینکارو کرد که حسابیم تو کف موند.من زیاد علاقه نداشتم وارد جمعشون بشم اما اتفاقی افتاد که باعث شد از ذوقم با سر برم.اینجاس که باید رضا رو معرفی کنم البته خوب میدونید که اسمش مستعاره .من از سن 10 سالگی که تونستم علاوه بر شنا کردن به ورزشای دیگه بپردازم راننده ی پدرم رو مجبور میکردم که منو هر جمعه به پیستهای اتومبیل رانی ببره تا بتونم رضا رو ببینم برنده ی بی چون و چرای همه ی مسابقه ها رو .اون موقع حدود بیست سالش بود یه کم بیشتر تو اوج جوونی و قهرمانیش. یادمه همه جای دفتر خاطراتم شده بود اسم رضا……اما اون کسی که فکر میکردم با اون کسی که بود یه دنیا تفاوت داشت.بچه ها این قسمت اولش بود بقیه شو اگه مایل بودین و تو کامنتا گفتین میذارم.مرسینوشته سانیا

Date: نوامبر 25, 2018

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *