راه بی پایان

440
Share
Copy the link

پا روی پا میندازم و به تهران زیر پام خیره میشم،به خونه هایی که توی هر کدوم یه مشکلی هست،یه درد،یه دردی که دوا نداره‌پک اخرو به سیگارم میزنم و روی قسمت محافظ تراس جابه جا میشم،یه سر خوردن کوچیک لازمه تا دنیارو برای همیشه از دست بدممیاد و دستاش دورم حلقه میشه-دختر خوب بیا پایین،میوفتی.بدون حرف به دود سیگارم خیره میشم و دنبالش میکنم تا جایی که ناپدید میشه،تا جایی که از بین میره،مثل احساسات من،احساساتی که داره همون یه ذرش رو هم ازم میگیره،محکم منو پایین میکشه دستای همیشه گرم و داغش هواییم میکنن اما جلوی خودمو میگیرم_نکن+خانوم دکتر کوچولوی بداخلاق _زنت بهت گیر نده آقا معلمبه جای جواب حرفم لباش روی لبام قرار میگیره اولش سعی در همراهی ندارم اما نمیدونم چه اتفاقی می افته و چی میشه ک لخت تو بدن مردی ام که با پایان وجود عاشقش بودم حتی باوجود زنش با وجود ۲۰ سال تفاوت سنی….روی تنم میخزه نمیفهمم کی تحریک شدم که دارم آه و ناله میکنم فقط میدونم سکس بعد دعوا هم شیرینه هنوز واردم نشده من همون ادم محتاجیم که زیر دستش جون میدهواردم میشه و من پر میشم از عطش تنشبا هر ضربه به لذت سکسمون فکر میکنمنبضای وسط پام عمیقن و از سر لذتآه های کش دارِ من و جون های عمیق اون لذتو چند برابر میکنهقهر فراموشم میشه فقط به فکر اینم تا زودتر ارضا شم اینقدر لذت بخش و طولانی ارضا میشم که نمیفهمم کی از روم بلند میشه و اصلا کی ارضا شده؟ اما میدونم که بعدش قراره بره مثله همیشه تا وقتی اهالی خونه برگردن اوضا همینه و من تنهامبا صدای در چشمای خستمو باز میکنم و لخت دنبال پاکت سیگارم میگردم و پس از کلی کلنجار و پیدا کردنش تصمیم به حموم رفتن میکنمزیر دوش که می ایستم و تنم و نگاه میکنم مثل قدیم از اثراته هنریش لبخند نمیزنم چون میدونم همه این اتفاقات پایان ِراهِ بی پایانِ منن….نوشته نیکس

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *