رخصت

442
Share
Copy the link

تو خونه ايي كه همه از من حداقل ده سال بزرگتر بودنتكليف منم معلوم بود پادويي كردنهر كي كاري داشت من بايد انجام ميدادممخالفت برابر بود با كتك ، تحقير و مسخره شدناز پدربزرگ طيب بگير تا برادر رخصتاز ننه جون بگير تا آبجي نصرتهمه هر جور كاري كه شما بگين به من ميدادنخوفتناكترين تنبيه براي من اين بود كه برادر رخصتبا بچه هاي كوچه يكي بشن منو مسخره كننچون همه بچه هاي كوچه از رخصت حساب مي بردنهيچ عذابي براي من بدتر از اين نبودواسه همينم هميشه دستورات رخصت بدون چون و چرا ازطرف من اجراي ميشدحتي كون دادنبارها تو اطاقتو باغتو حمومزير لحافو خيلي جاهاي ديگه كه بدون كوچكترين مخالفتي بهش دادماولش به زور بازو و تهديد بوداما مرتبه سوم خودمم طالب شدمرخصت بعضي شبا ميخزيد ميومد زير لحافموقتي ميفهميدم داره طرفم ميادراست مي كردموقتي دست بهم ميزدديگه كاملا آبم ميومدوقتي هم مي كرد تو كونمبارها ابم ميومداونم از اينكه من زود ابم ميومد خيلي خوشش مي اومدچون مي تونست به مردانگيش بنازهاز طرف ديگه مي تونست منو بيشتر تحقير كنهرخصت هر موقع كه اراده مي كردمي تونست منو بكنهحموم ميرفت منو ميبرد منو داخل حوم حسابي ميكردهر بلايي دوست داشت سرم تو حموم مي آوردمي خواست بره باغ منو ميبردپشت درخت ها حسابي منو مي گاييدچند دفعه هم چند تا از دوستاي صميمش اومده بودن باغچهار نفري ريختند سر منلت و پارم كردنتا چند روز نمي تونستم راه برمبا اينهمه هيشكي نمي فهميد چه بلايي رخصت سر من داره ميارهبودن با رخصت مساوي بودبا گاييده شدن منبوي منيبوي شاشبوي پشمرخصت وقتي از كردن من سير ميشدو ميديد من بيكارمازم مي خواست كيرشو يا پشمهاي اطراف كيرشو يا موهاي زير بغلشو بليسمگاهي مجبورم مي كردسوراخ كونشم ليس بزنمهميشه وقتي كيرشو ميزاشت دهنم تا براش ساك بزنممحال بود اجازه بده آب منيشو بيرون بدمميگفت حيفهحتما تا آخرين قطره آبشو بايد مي خوردمهمه فاميل تو خونه ما زندگي مي كننخواهرامشوهراشونبچه هاشونبرادرام با خانم و بچه هاشونننه جون باب جونعمه دایی دايي خالهمنم اين وسط سرويس ميدم و سرويس ميشمگاييدن من تنها محدود به رخصت نبودالان آقاجونمدايي وعموپسر عموهاپسر خاله هاپسر دايي هاپسر زينت خانوم كارگرمونهمه و همه هر جا گيرم بيارن منو ميكنندر حقيقت من زنگ تفريحشون هستممثل تست غذامثل دسرمنو ميچشنبعد تف مي كنن بيرونكردن من با رخصت شروع شداما محدود به رخصت نشدديگران فهميدناما حرفي نزدندحتي ديگران خودشونم منو گاييدنهمه رو اين موضوع يعني كردن من اتفاق نظر دارنمنفعتشون در اينه كهحرفي نزنندتا بتونن بهره ببرنبا اينكه بواسير من بيرون زدهبازم هيچ كس منو دكتر نمي برهچون نمي خوان آبرو حيثيتشون برهالان كه دارم اين مطلبو مي نويسمپدرم داره مياد تو اطاق ته حياطمطمئنن اين بارمي خواد منو بر عكس بكنهيعني سرمو ميزاره زمينبعد در همون حالت كيرشو ميكنه تو كونم در عين حال كيرمم مي خورهچند بار سر اين موضوع خون دماغ شدم بالا آوردمبايد سريع جمع و جور كنمآقا جونم داره ميادنوشته منی نویس

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *