زشت و زیبا

1395
Share
Copy the link

یکشنبه بود و در یک شب بهاری استیو به همراه همسر و دو دختر کوچک خود به رستورانی که چند روز پیش در حال برگشت از سرکار به چشمش خورده بود. رستوران خیلی بزرگ و مجلل نبود اما فضای دنج و دلنشینش استیو را مجذوب خود کرده بود. آن شب استیو یک استیک گوشت سفارش داد آن هم برای پایان اعضای خانواده آنها که در حال غذا خوردن با نهایت لذت بودند متوجه مردی شدند که کنترل اعصاب خودش را از دست داده بود و بی اختیار بر سر همسرش فریاد میکشید، از چهره ی آن مرد افسار گسیخته میشد فهمید که درگیر مشکلاتی بوده که امان از او گرفته و اختیار اعصاب خود را ندارد. مشکل آن مرد این بود که همسرش نگاه هایی از روی غرض ورزی به مردان دیگر می کرد و غیرت شوهرش را تا حد ممکن زیر پای خود له میکرد. در همین حین استیو جهت میانجی گری پا پیش گذاشت که با رفتار توهین آمیز مرد مواجه شد. سپس ( مادر جنده لاشی ) گویان به سمت مرد روانه شد و کون وی همی پاره نمود. آن مرد که دیدی هوا پس است کس و کون همسر خود را برداشت و پا به فرار گذاشت، استیو اما ولکن قضیه نبود و سوار خودرو شد و آن مرد بی اعصاب چرکین دل را تعقیب نمود و لحظه ایی که خانه ی مرد عصبانی را پیدا کرد یک عروسی ناب در کون خود گرفت و به محل وقوع حادثه متواری شد تا همسر و دو دختر خود را به خانه ببرد. استیو که سودای انتقام در سر خود می پرورانید به سمت خانه ی مرد عصبانی شتافت تا به حالت داگی استایل ( یا همان سگی در لغت نامه دهخدا ) وی و همسر وی را مورد عنایت قرار دهد.در هنگام شروع عملیات وی وقتی وارد خانه ی مرد عصبانی شد با صحنه ایی عجیب و حیرت انگیز مواجه شد که وی را با ترس های بچگی خود که از اصغر قصاب داشت مواجه نمود. بله درست حدس زدید همسر مرد عصبانی یک شیمیل ( یا همان دو جنسه ی خودمان ) بی رحم بود و مرد عصبانی را مجبور کرده بود تا کیر 20 سانتی اش را به مقعد مبارک راهنمایی کند. استیو در حالی که حیرت زده بود گفت اوه مای گاد شت یور عیال ایز کیر کلفت. اما برای این اظهارات بسیار دیرشده بود چون خود استیو هم داشت به هشتاد و پنج روش غیر ممکن سامورایی سپوخیده میشد و هیچ راهی برای فرار وجود نداشت.پس از گذشت چهل و هفت دقیقه بالاخره کیر کلفت همسر مرد عصبانی راضی به خالی کردن مقادیر زیادی اسپرم شد جوری که حتی اصغر آقا قصاب محل را نیز حامله میکرد. استیو در حالی که اوبی شده بود و داشت خودش را انگشت میکرد به مرد عصبانی رو کرد و گفت ایتس ریلی گود بیبی اوه یس. مرد عصبانی اما بیهوش شده بود و هیچ چیز نمیشنید. در نهایت همسر مرد عصبانی راضی به رها کردن استیو شد و وی را راهی خانه کرد البته بعد از اینکه یکبار دیگر آب در دهان استیو خالی کرد.درس اخلاقی امروز در قرن بیست و یکم با پدیده عجیب و وحشتناک دختران کیردار مواجه ایم پس مراقب باشید تا گول چنین هیولاهایی را نخورده و همان جق خودتان را بزنید تا پندی دیگر بدرودنوشته پدر جق ایران

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *