دانلود

زن و شوهر باهم تخم های مردرو میلیسن

0 views
0%

زن و شوهر باهم تخم های مردرو میلیسن

سلام. اول راهنمایی بودم. یادمه از وقتی وارد سوم ابتدایی که شدم این حس و نگاه پسرها و مردهای دیگه رو رو خودم حس میکردم. تو مدرسه و فامیل خیلی خوشکل ترو خوش پوش تر از بقیه بودم. ی روز بعدالظهر بود ساعت 2 2 و خورده ای. بابام ک فروشگاه بود . مادرم هم ب همراه خانومهای کوچه و محله تو منزل یکی از همسایه ها 2 تاکوچه بالاتر جلسه ختم قران داشتن. ی همسایه داشتیم همسایه روبه رومون. تازه ی 2 سالی میشد که ازدواج کرده بود. من و دم در حیاطمون دید و اومد سمتم و یادمه ی سری کامل پاسور دراورد از جیبش که پشت همشون عکس زن و دختر بود. گفت بریم تماشا کنیم و اومد تو حیاط و در و بست. همسایه قدیمیمون بود میدونست دقیق امار خونمونو. اروم اروم من و برد پشت حیاطمونو و گفت میخوام بدم اینارو ب تو و همشونو داد بهم. بعد اینکه ازش گرفتم دیدم اومد چسبید بهم و شروع کرد لمس کردن تن و بدنم. بازوهام و گردنم. صورتم. نمیدونم چرا اصلا قدرت هیچکاری و نداشتم. حتی نتونستم با زبون بهش بگم نه. انگاری بعد لطفی ک بمن کرده بود بابت پاسور ی جورایی روم نمیشد جلوش وایستم. بعد از اینکه مطمعن شد من اعتراضی ندارم ب رفتارش جسورتر شد و زانوهاشو زد زمین تا حدودی هم قد من بشه. من و اروم کشید تو بغلشو اروم صورتشو اورد سمت صورتمو ب ارومی شروع کرد بو کشیدن من و بعدشم بوسیدن. خییلی اروم و با حوصله باهام رفتار میکرد. اصلا انگار هیپنوتیزم کرده بود منو. ی لحظه ب خودم اومدم دیدم داره لبامو میخوره و ی دستشو انداخته پشت کمرمو با دست دیگش داشت باسنمو میمالید. حس لذت جنسی نداشتم اون لحظه .اما نمیدونم چرا از اینکارش بیشتر اون نوع نزدیک شدن و ارامشش و من و دراختیار گرفتنش ی حس خوبی بهم دست داده بود و برام خوب بود. اصلا هیچ ترس و استرسی نداشتم. تو همون حالت دیدم وایستاد چند قدم برداشت از رو طناب ی رو تختی بود و ورداشت و پهن کرد کف حیاط. حیاط که منظورم پشت حیاط خونمون. برده بود من و اون اخر حیاط کنار اب گرم کن. دوباره دستمو گرفت اروم چسبوند به خودش. همون لحظه با اینکه رو زانوهاش نشسته بود کیرشو رو شکمم حس کردم. نگاهم رفت سمت کیرش که تو شلوارش پف کرده بود که تو همین حین دیدم شلوارمو تا زانوهام کشید پایین . اصلا بهم اجازه تصمیم گیری نمیداد. ی جوارایی انگار مسخ کرده بود منو. تو همین حین شلوار و شرت خودشم کشید پایین. یادم میاد وقتی کیرشو دیدم خیلی ب نظرم خوشکل و خوب اومده بود. ی کیر بلندو کلفت و سفید. یادمه سر کیرش باریکتر بود و همینطور که به پایین کیرش میرفت کلفت تر میشد و سر کیر صاف و براقی داشت. من انقدر مات کیرش شده بودم که نفهمیدم کی شرتمم کشید پایین. اروم دوتا دستاشو گزاشت لای قاچ کونم و کپلامو گرفت تو دستشو منو اورد سمت خودش که ی لحظه واس اولین بار لذت جنسی و لمس کردم. کیرشو که از جلو گزاشت تو لاپام ی لحظه ی گرمای خاصی و خوبی و زیر تخمام که نمیشد اونوقت و جلو کیر و تخم محمد بهش گفت تخم. حس کردم و همینطور که همه کیرشو از لای پاهام رد میکرد ی لحظه گرمای شکمشو رو شکمم حس کردم و همزمان ی چیز گرم و کلفت و که لای پاهامو پر کرده بود و حتی ی مقدارش از زیر قاچ کونم از پشت زده بود بیرون. تو اون لحظه بی اختیار تموم تنم شد ی هوس خاص. نمیدونم چی شد که بهش گفتم دراز بکشم؟ انگاری میدونست و منتظر شنیدن این حرف بود. ولی خب نه از دهن من و پیش قدمی من. اون لحظه ی حس خاصی اومد تو صورتش. مثل برندها . چهره ش هم نیمه لبخندی داشت هم جدی شده بود . بایدم اینطور میشد . به بهترین شکل کارشو پیش برده و بود و ی کونو با اختیار خودش میخواست بزاره زیر کیرش . ی نگاه تو چشمام کرد و لبمو خورد و وزن تنمو گرفت تو بغلشو همینطور که لبمو و میخورد اروم خوابوند من و رو تختی و همزمان دمر کرد منو و لبشو از رو لبم سر داد و اومد پشت گردنم و بعد ی خورده خوردن تموم تنم شده بود آتیش. نفسهاش که میافتاد تو پشت گردنم. گرمای لبش انگاری از همون نقطه شروع میشد و میرفت تو کل بدنم و عمق بدنم. واقعا تو اون لحظه من و تبدیل ب ی دختر کرده بود و من هم از این حس که زیر محمدم ی مرد که دو برابر من هیکل داره ی چیزی و تو وجودم روشن کرده بود که تا حالا لمس نکرده بودم. ی حس زنونه. تموم وجودم پر لذت این بود که محمد من و در اختیار خودش بگیره. اومد روم نشست. کونمو گرفت تو دستاش و از هم بازشون کرد و ی دفعه ی جووون از ته دل گفت و دیدم ی خورده خودشو جابه جا کردو ی لحظه انگار بهم شوک الکتریکی داده باشن تموم تنم همزمان با لمس زبونش ب سوراخم پرید و ی تکون محکم از سرتا پام خورد. خودم نمیفهدم چی داره میشه. قلبم داشت از سینم در میومد و ی حس لذت بینهایت از ته تخماهم که میرسید ب سوراخم شروع میشد و مکیده میشد تو وجودم. ی لحظه بدون اراده گفتم محمد اقا منو بکن. باورتون نمیشه تو اون لحظه حتی گفتن این حرفم برام لذت بخش بود. هر حرکتی تو اطرافم من و تحریک میکرد. محمد آقام اروم اومد روم دراز کشید. یادمه اروم کل وزنشو گزاشت روم و سرشو نزدیک سرم کرد و با اون دستش اروم سرمو گرفت و چرخوند سمت خودش که خودم لبمو بردم بالا تا بخوره و ازم لذت ببره. حس لذتم خلاصه میشد تو لذت بردن اون از من. تموم وجودم و حسم شده بود لذت دادن ب محمد. اروم لبشو برداشت از لبم ی مقدارجابه جا شد با دستش ی مقدار اب دهن ورداشت و سر کیرشو خیس کردو بهم گفت که لای کونمو وا کنم. منم دستامو بردم عقب و کپلامو از باز کردمو محمد که حالا برا من حسن مالکمو داشت سر کیرشو چسبوند ب سوراخم و همونجا نگه داشت. نمیتونستم درک کنم حسی که بهم دست داده بود و سوراخ کونم اتییش شده بود دل دل میزد دلم میخواست بکنه توم. محمد بدون اینکه کیرشو فشار بده اروم روم جابه جا شد . دست چپشو از کنار لگنم برد زیرم و درست گزاشت رو دول و تخمم و داستت راستشم از زیرم شونم رد کرد و ی لحظه کل وجودمو تو خودش قفل کرد. اروم اومد دم گوشم گفت بکنم؟ با اشاره سرم دستشو که زیر و رو دول و تخمم بود و محکم گرفت و بعد با دست راستش محکم سر شونم و گرفت و ی لحظه دیدم ی چیز دااغ وارد وجودم شد. اول گرماشو حس کردم و بعدش ی لحظه تموم تنم پر دررد شد و حس کردم دارم از پایین پاره میشم. طوری منو قفل کرده بود زیر خودش که جز ی داد و بعدش گریه نتونستم هییچکاری بکنم. فقط گریه میکردم و از درد هق هق میزدم. نمیدونم چقدر شد که دیدم محمد ی مقدار از فشار دستاش کم کرد و تو گوشم اروم گفت این درد و همه پسرا دفعه اول میکشن موقع زن شدن. درد پرده ت بود و دیگه دردی نداری و بدون اینکه بزاره چیزی بگم شروع کرد با لباش اشکامو و چشمامو خوردم و اروم اروم از شدت فشار دستاش کم کردن. ارومتر شده بودم. خواستم پاشم که ببینم که خون اومده یا نه که محمد گفت هیچی نشده و بهم اجازه نداد و عوضش دستاشو از زیرم آزاد کرد و انداخت رو دوتا کپلای کونمو اروم اروم شروع کرد از هم باز کردنشون . ب محض اینکه ی مقدار کیرشو تو سوراخم کشید بیرون تازه فهمیدم که ی چیز خیلی کلفت تو سوراخمه و هنوز محمد شکمش نچسبیده بهم و اون لحظه تموم.اندازه و کلفتی کیرشو حس کردم و همزمان دردم دوباره شروع شد. اما نه مثل اول. فقط ناله میزدم اون زیر. با اون دردی که اول چشیده بودم میتونستم اینو تحمل کنم. محمد بی توجه ب ناله هام به دستاش فشار بیشتری میاورد و کپلامو بیشتر از هم باز میکرد و تا جایی که جا داشت لای کونمو از هم باز میکردو سوراخمو قشنگ میاورد بالا و اروم اروم کیرشو عقب جلو میکرد. اما بیشتر از اون حد فرو نمیکرد و تا همنجا اروم اروم عقب جلو میکرد و با هر بار عقب جلو کردنش من زیرش ناله میکردم و دردم میومد و اون هم انگاری تازه شروع کرده باشه جون گفتناشو با ناله هام ریتمشو یکی کرده بود و با هر اخی که از ته دلم میومد ی جون میگفت. بعد شروع کرد باهام حرف زدن. اولین حرفش این بود که کییف کن دیوونه. ی کییر کلفت تو سوراخته که دختری کونتو گرفته و زنت کرده. ببین سوراخت چطوری داره دل میزنه و مییک میزنه کیرمو. اخ امیر از بس که داره کون و سوراخت کیف میکنن عین کس اب انداخته. ببین حالا چقدر رون میره و میاد کیرم. ی لحظه این حرفشو لمس کردم و اون روونی عقب جلو کردن کیرشو حس کردم تو سوراخم و تو عمق کونم. انگاری ی چیزی بین کیرش و سوراخم عمق کونم ترشح شده بود و لزجش کرده بود. دیگه ناله نمیکردم و محمدم متوجه این موضوع شده بود و بعدش شروع کرد ازم مث ی زن تعریف کردن و نوازشم کردن. از کونم و تپلیش و کردنی بودنم. اینکه تو باید دختر میشدی و اشتباها پسر شدی و اینکه خیلی وقته تو کف کردن من بوده و همزمان با دستاش کپلامو مالوندن. نمیدونم چرا حرفاش تو وجودم مینشست و دوباره حس اینکه زیر محمدم لذت و برگردوند تو وجودم و اروم چشمامو بستم و دوباره با گرمای کیرشو تو وجودم لمس کردم و بی اختیار دوباره تنم لرزید و کونم و سوراخمو مححکم جمع کردم و محمدم که دیدع بود چطوری دارع خوب پیش میرع و ی کون دست نخورده و تپل و افتتاح کرده ی جوون از ته دل گفت و شروع کرد با دستاش رونامو دست کشیدشو کل بدنمو لمس کردن. دوباره شده بودم همون ادم با همون لذت اول و ی حس شهوت که تو سوراخمو کل عمق وجودم کشیده میشد. داشتم دیوونه میشدم . اروم اروم ناله کردنم شروع شد و محمدم که باشنیدن ناله های شهوتیم گفت که کیر خوردن و زن شدن درد داره. دردی که بهترین لذت دنیا میشه برات و دیگه بعد اماده کردن. روحم برا پذیرش درد مابقی کیرش آماده شدو شروع کرد با هر بار کمر زدن بیشتر فرو کردن. دردم میومد اما لذتی بهم میداد بینهایت. دردش و دوست داشتم. دردش برام دیوونه کندده بود. تو همین حس لذت بودم که متوجه شدم کمر محمد چسبید به باسنم و کل کیرشو کرده بود توم و من ی لحظه با لمس کل کیرش تو وجودم چنان حس شهوتی بهم دست داد که تونسته بودم اون کیرو تو کونم جا بدم. تموم تنم لرزید تو زندگیم برا اولین بار ارضا شدم و محمدم با ارضا شدن من زیرش ی خورده سنگین تر شروع کرد ب گایدنمو درست همون لحظه که من حس ارضا شدنم تموم شد خودشو تو سوراخم ارضا کرد و من با هر تکونش کل ابشو گرمای ابشو و اینکه ی چیزی تو وجودم ریخته میشه رو لمس میکردم.روم دراز کشید کیرشو نکشید بیرون. ی خورده جابجا شد و اومد پشت سرمو لبمو خورد و گفت تو دیگه مال منی امیر و بعد اروم پاشدو با یکی از تیشرتهای روی بند خودشو پاک کرد و بعدش اروم من و بغل کردو من و هم تمیز کرد و رو تختی و ی تکون داد و پهنش کرد دوباره رو بند. و دوباره اومد کنارم و دوباره بغلم کرد. دیگه ی طوری شده بودم جلوش. دلم میخواست نازم کنه و قربون صدقم بره و نظرش و بگه. نمیدونم چرا انگاری دختر شده بودم. اومد و حین ناز کردنم و دست کشیدن رو صورتم بهم گفت امیر اون پاسورا دستت نباشه بهتره احسان داداش بزرگم و میگفت . گفت که میدونه این پاسور منه و دستت ببینه بد میشه و ازم گرفت و گفت هروقت خواستی بیا وردارش. مال توعه ولی دست منه. منم که دلم میخواست راضی باشه ازم بی اختیار بهش گفتم چشم. نمیدونم چرا بااینکه اصلا حرف گوش کن نبودم تو خانواده و حاظر جواب اما جلو محمد حس مطیع بودن و داشتمِ . شاید بخاطر لذتی که بهم داده بود مهمتر از همه اونهمه حس امنیت. با چشم گفتنم ی لحظه تو چشمام نگاه کرد و محکم دست انداخت پشتمو منو کشید تو بغلش و شروع کرد لبامو خوردن که من بهش گفتم محمد اقا راضی بودی ازم؟ خوب بودم؟ نمیدونم چرا دلم میخواست براش بهترین باشم. که یهو رو زانو شد و منو محکم برگردوند و کونمو مححکم چسبوند ب کیرش و یه دستشو گزاشت رو دول هسته خرماییم و ی دستشو انداخت دور گردنم. برخلاف اول ی خورده خشن شده بود. محکم گمو فشار داد و لبم و محححکم مکید. نمیدونید چقدددررر این حرکتش ب دلم نشست. تیر اخرش بود و من اونو ب عنوان تنها مرد زندگیم دیدم. و بعد دم گوشم گفت. تو خودت نمیدونی چه کونی داری و چه اندام دخترونه و کردنی داری. اگه احسان منظورش داداشم بود. گفت اگه احسان نبود تاحالا نصف محل تو رو ب زور میگاییدن. و بعدش گفت. تو بهترین کونی بودی که تا حالا گاییدم و از این ب بعد میکنم. بعدش ولم کرد و بلند شد و رفت. ی حس حشر خاصی تو وجودم موند. رفتم تو حال و دراز کشیدم خوابیدم. با صدای بابام بیدار شدم که میخواستیم عصرونه بخوریم. چشمتون روز بد نبینه. ب محض اینکه اومدم بلند شدم. چنان دردی تو کون و توی وجودم حس کردم که بی اختیار ی اخ کشیدم و بعد نگاههای مادرم کمرمو گرفتم و مادرم اومد سمتمو دستم و گرفت و بلندم کردو منم هول شدم گفتم کمرم یهو گرفت. راه که میرفتم تا در دستشویی سوراخم میسوخت. رفتم رو سنگ دستشویی نشستم و با ی فشار دیدم مایع منی محمد ازم داره میریزه بیرون و انگاری مثل مسکن وقتی توم ب سمت سوراخم و بیرون که حرکت میکرد جلو سوزش و درد و میگرفت. بی اختیار دوباره حشری شدم. اما این حشر فرق داشت. دولم سفت نمیشد. حشرم تو تخمام جمع میشدو کشیده میشد سمت لای پام و باسن و سوراخم. محمد من و مفعول کرده بود. پسری شده بودم که دلش مفعولی میخواست. فقط مفعولی برا محمد…. ادام

Date: December 3, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *