سرپایی

2059
Share
Copy the link

داشتیم فوتبال بازی می کردیم هواگرم بود تابستون بود یه شوت محکم بچه ها زدن توپ افتاد خونه میلاد گفتم بدو توپ بیار اکثرا مال یه کوچه بودیم میلاد که رفت خونشون توپ بیاره منم پشت سرش رفتم تو این فرصت همه رفتن خونه هاشون تو حیاط یه آبی بخورن رفتم خونه میلاد اینا دیدم خم شده داره آب می خوره با پام یه حالی به کونش دادم سری از جاش پریدو یه لبخندی زد رفت توپو بیاره خم شدم از شیر آب بخورم چشام سیاهی رفت انگار یه خودکار تا ته کردن تو کونم انگشت میلاد بود بده بستون داشتیم ولی خیلی کم تا بخودم اومدم دوید رفت از خونه بیرون هیچی رفتیم بازی تا خود غروب بازی کردیم هوا تاریک شده بود که همه از همدیگه خداحافظی کردن رفتن منم اشتم از میلاد خداحافظی می کردم که همون لحظه مادر و خواهرش از در بیرون اومدن سلام علیک کردم باهاشون و رو به میلاد کردن گفتن ما شب میرم خونه عموت بابات از سر کار میاد اونجا یه دوش بگیر بیا مامانش و خواهرش رفتن من موندم میلاد تو یه لحظه شهوت پایان وجودمو گرفت یه چشمک بهش زدم اونم دم در وایساده بود خونوادش که از دم کوچه پیچدن تو خیابون در وا کرد و با یه چشم بهم زدن من تو خونشون بودم رسیدیم به زیر راهپله همدیگرو بغل کردیم وبا کیر هم دیگه ور رفتیم خیلی زود شق کردیم جفتمون شلوار ورزشی پوشیده بودیم آوردیم پایین و از روبه روبه به همدیگه می مالیدیم آروم دستمو بردم پایین وکیر میلادو گرفتم خیلی داغ بود با دستم براش ور رفتم تو همین حالت بودم که دیدم میلاد داره بالپ کونم ور می ره خوشم اومد شلتر کردم وبیشتر با کیرش ور رفتم که تویه چشم بهم زدم دیدم دستا م روی پله هاست ومیلاد از پشت بغلم کرده کیرش بین پاهام بود وحس خوبی داشتم که دیدم سوراخ کونم خیس شد دیگه خودمو ول کرده بودم با دستام دولپای کونمو واسش باز کردم سر کیرش که اومد رو سوراخم بدم از شهوت ترکید با آرامش خاصی جا کرد کونم کیرشو بلعید وقتی کیرشو تا ته توی وجودم حس کردم به ثانیه نشد که آبم اومد اما میلاد تازه شروع کرده بود دقیقا چیزی که میومد توکونمو می تونستم حسش کنم یه کیر خوس فرم کلفت کوتاه بعد چند دقیقه که آبم ریخته بود دوباره راست کردم میلاد شروع کرد با کیرم ور رفتن و در همون حین تلمبه های آرومی می زد بهش می گفتم دیر تر عقب وجلو کنه تا بیشتر کیرشو حس کنم نا گهان سینهامو گرفت از پشت فشار سنگینی بهم آورد وکیرشو با پایان وجود تا ته فرو کرد بعد چند لرزش گرمای آبشو توکونم حس کردم خودمو دراختیارش گذاشتم حسابی که سبک شد کیرشو درآورد شره آب از کونم داشت میزد بیرون باشرتش آبو از کونم پاک کرد با هم رفتیم حموم یه حال دیگه بهش دادم ولی اون حال سرپایی یه از بهترین حالهای عمرم بودنوشته پژمان

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *