سمیرا جونم

0 views
0%

اسم من ساسانه.٢٣سال سن دارم.اين خاطره كه ميخوام واستون بنويسم برميگرده به٣سال پيش.من يه دايى دارم كه٦سال از من بزرگتره و اسمش محمد.داييم ٣سال پيش با يه دختر خيلى قشنگ و ناز عقد كرد.يكم از خانم داييم بگماسمش سميرا ست،قدش حدودا ١٧٠سانته.وزنش ٥٣كيلو،پوسته روشنى داره،سينه هاش نسبت به هيكلش يكم بزرگتره.ولى باسن خيلى سكسى و تو دل برو ئى داره.دور كمرشو كه گرفتم ٦٧سانت بود،به همين خاطر باسنش قشنگ خودشو نشون ميداد.واى كه چقدر عاشق كمر باريكشم.قضيه از اينجا شروع ميشه كه اوايل كه اينا عقد كرده بودن شبها ميرفتن خونه ى پدر بزرگم ميخوابيدن.درضمن داييم بچه ى آخر خانواده بود.پدر بزرگ و مادر بزرگم بيشتر وقتها ميرفتن مسافرت و داييم و سميرا جونم خونه،تنها بودن.داييم روزها از ساعت٧ميرفت سر كار و تا ٢بعد ازظهر نميومد.يه روز ساعت حدوداى٩ صبح بود كه رفتم خونه ى پدر بزرگم.در زدم و سميرا درو واسم باز كرد و رفتم داخل.ديدم طبق معمول تنهاست و نشسته پاى كامپيوتر و داره باهاش ور ميره.سلام كردمو اونم با مهربونى جواب داد،منم يه صندلى از آشپزخونه آوردم و رفتم كنارش نشستم،ديدم داره عكس ميبينه.تو عكسا چندتا عكس نيمه سكسى قاطى بود.همينطور عكسا رو رد ميكرد كه يهو يه عكس اومد كه يه خانم با يه شورت و سوتين قرمز رنگ ايستاده بود و دستاشو گذاشته بود روى سينه هاش.كه ديدم سميرا زود ردش كرد و عكس بعدى رو آورد،چندتا عكس لختيه ديگه هم ديديم كه سميرا از ديدن عكس صرف نظر كرد و يه آهنگ گذاشت كه گوش كنيم.من يه فيلم آمريكايى همرام بود،بهش گفتم دوست دارى فيلم ببينيم؟كه گفت آره.آخه اونم حوصلش سر رفته بود.فيلمى كه همرام بود فيلم زنان خشن بود،اونايى كه ديدنش ميدونن چندتا صحنه داره.من ميدونستم صحنه داره ولى سميرا خبر نداشت.شروع كرديم به ديدن فيلم.فيلمش يه طورىبود كه ميشد چاك سينه ى دخترا و رونهاشونو ديد.سميرا با ديدن اين صحنه ها غرق فيلم شده بود،تا اينكه فيلم رسيد به يك صحنه اى كه ٣تا مرد ٣تا دختر رو از كس ميكردن.البته ميدونيد كه تو اينجور فيلمها كير و كس رو نشون نميدن.ديدم سميرا دستشو گذاشته روى رون پاش و داره اونو ميماله،اون روز سميرا يه شلوار جين آبى و يه بلوز آبى آسمانى تنش بود،يه شال صورتىهم روى سرش انداخته بود.سميرا با ديدن صحنه ى فيلم معلوم بود كه شهوتش زده بالا،اون اصلا حواسش به من نبود و كم كم دستشو رسوند به وسط پاهاش و از روى شلوار كسشو ميماليد،من كه اين صحنه رو ديدم يهو يه فكر شيطانى اومد توى سرم و با خودم گفتم الان كه فرصت دارى يه كون تنگو ميتونى بسپارى به ساسىكوچولو تا پارش كنه.ساسى كوچولو اسم كير ١٨سانتيمه.كم كم صندليمو چسبیدم به صندليه سميرا.و دستمو گذاشتم روى پشتيه صندليش.راستش تو اون لحظه ميترسيدم بهش دست بزنم،البته منو سميرا خيلى با هم خوب بوديم و زياد با هم شوخى ميكرديم،آخه سميرا ١سال از من كوچكتره،و تو فاميل نسبت به بقيه با من راحتتره.با اينكه ميدونستم وقتى يه دختر شهوتى ميشه هر كارى كه بخواى باهاش بكنى،آزادى،ولى بازم دودل بودم،آخه هيچ وقت به سكس با سميرا فكر نكرده بودم.تا اينكه تصميم خودمو گرفتم و گفتم ميرم جلو،شايد يه حالى كرديم امروز.يا شايدم …. دستمو چسبیدم بهش و كم كم شونشو ميماليدم كه ديدم هيچ مخالفتى نكرد،منم ديدم اينطوريه پاشدم و پشت سرش ايستادم و دستامو گذاشتم رو شونه هاش.همون لحظه سميرا يه نگاه شهوت آلود بهم كرد و روشو كرد طرف مانيتور،همينطور كه ايستاده بودم شالشو از رو سرش برداشتم و يكم با موهاش بازى كردم،بعدش خم شدم و چندتا بوس از گردنشو گونشو لاله ى گوشش خوردم كه سميرا يه آهى كشيد.منكه ديدم اينجورى سختمه بلندش كردم،ازش پرسيدم دوست دارى يه حال كوچولو باهم بكنيم كه با يه لبخند قشنگ گفت مگه بلدى؟گفتم چى؟يه خنده اى كردمو گفتم بهت نشون ميدم كه بلدم يا نههمونطور ايستاده شروع كردم به خوردن لباش،و دستمو گذاشتم روى سينش.اونم كم كم همراهى ميكرد و لبامو ميخورد.همونجا روى زمين درازش كردم و افتادم روش و لباشو ميخوردم.همزمان با لب گرفتن دكمه هاى بلوزشو باز كردم.يه تاب صورتى تنش بود.اونو نشوندم و بلوز و تابشو يكى يكى بيرون آوردم،تا تابشو بيرون آوردم ٢تا سينه ى خوشگل و سفيد افتادن بيرون.يه آهى كشيدمو درازش كردم،شروع كردم به خوردن لبهاش و همزمان سينه هاشو ميماليدم،كم كم اومدم پايين.يكم گردنشو بوسيدم و اومدم پايينتر تا رسيدم به سينه هاش.بازبون يه ليسىدورشون زدم و شروع كردم به خوردنشون.سميرا ديگه صداش در اومده بود و همش آه و ناله ميكرد.نوك سينه هاشو ميمكيدم.سرمو بالا آوردم و گفتم عزيزم چرا شيرش در نمياد؟من تشنمه،شير ميخوام.كه اون يه دستى به سرم كشيد و گفت بخور عزيزم،شيرم بهت ميدم به موقع اش.يه لبخندى زديمو افتادم به جون سينه هاش،بعد اينكه حسابى سينه هاشو خوردم رفتم پايينتر رو شكمش و يكم زبونمو تو نافش ميكردمو ميبوسيدمش.رسيدم به اصل كارى.طفلى شلوارشو خيس كرده بود.بهش گفتم جيش كردى سميرا؟كه يه خنده اى كرد و گفت بيشعور و يكى زد پس كلم.گفتم اجازه ميدى عوضت كنم.كه با خنده اجازه رو صادر كرد.منم امون ندادمو دگمه و زيپ شلوارشو باز كردمو آروم از پاش درش آوردم،واىچى ميديدميه شورت تورى قرمز كه راحت ميشد از روش كس قشنگشو ديد.سرمو بردم جلو كسشو يه بويى كشيدم.چه بويى داشت.شهوتمو ١٠برابر كرد.شورتش كاملا خيس بود.از روى شورت كسشو چندتا بوس كردم و آروم شورتشو از پاش در آوردم،واقعا كس قشنگى داشت،تپل و خوشرنگ.يه دستى روش كشيدم كه سميرا يه آه بلندى كشيد كه گفتم الانه كه آبش بياد.سرمو بردم جلو و يه زبونى كشيدم روى كسش.خيلى خيس شده بود.وقتى شروع كردم به خوردن كسش،ديدم ناله هاى سميرا داره تبديل ميشه به جيغ و بدنش و مدام تكون ميداد.هنوز يه دقيقه نشده بود كه كسشو ميخوردم كه يه جيغى زد و يه تكونى خورد و ساكت شد،فهميدم ارضا شده.همينطور كسشو ميخوردم و اومدم بالا .چندا بوس از شكمش و سينه هاش خوردم و روش دراز كشيدم و يه لب ازش گرفتم.ازش پرسيدم خوب بود عزيزم؟به نظرت من بلدم؟يه لبخندىزد و گفت بايد به محمد بگم بياد شاگردت بشه و يه بوس از لبام خورد و ازم تشكر كرد.همينطور چند دقيقه كنارش دراز كشيدم تا يكم به حال بياد.بعد چند دقيقه سميرا به حال اومد و بهم گفت حالا نوبت منه،اومد روم دراز كشيد و شروع كرد به بوسيدن صورتم و لباشو چسبوند به لبام و تا تونست لبامو خورد.بعدش ازم خواست كه بشينم كه بتونه تيشرتمو در بياره.اونو در آورد و دوباره روم دراز كشيد.يه دستى روى سينه هام كشيد و يه آهى كشيد.من رو سينم مو داره،موهاى فر و زبر.شنيدم زنا از موهاى روى سينه ى مردا خوششون مياد، ولى نميدونم چرا،از خانوما ميخوام علتشو تو قسمت نظرات بهم بگن.سميرا يه دستى رو سينه هام كشيدو رفت پايين تا رسيد به ساسى كوچولو،شروع كرد به مالوندنش از رو شلوار،ساسى كوچولو به احترام سميرا جون راست ايستاده بود.سميرا يه نگاهى بهم كرد و شروع كرد به باز كردن كمربند شلوارم.بعدش دگمه هاشو باز كرد و شلوار و شورتمو با هم كشيد پايين و از پام در آورد.تا كيرمو ديد چشاش گرد شد،مشخصات ساسى كوچولو،قد١٨سانت،دور كمر١٤سانت،سر بالاميتونيد تو زهنتون يه موز ١٨سانتى رو تصور كنيد.تا كيرمو ديد يه دستىروش كشيد و گفت اين چيه ديگه ساسان.منم گفتم ساسىكوچولو،از آشنايى با شما خوشبخته.گفتم دوسش دارى؟گفت خيلى و يه بوس از سرش خورد،چند بار زبونشو از سر تا پايينش ميكشيد كه گفتم بخورش.اونم شروع كرد به خوردن.هرچند خوب بلد نبود ولى دو سه دقيقه اى واسم خوردش.بهش گفتم بسه و بلند شدم،بهش گفتم به شكم بخواب.كه ترسيد،گفت ميخواى چيكار كنى؟گفتم عزيزم تو كه پرده دارى،پس بايد با كون از ساسى كوچولو پذيرايى كنى،يه چيزى گفت كه تو كونم عروسى به پا شد،فقط ترسيدم چاقو كشى بشه بزنن كونمو پاره كنن-D.گفت پرده ندارم،اجازه ى ورود به جلو رو دارى،ازش پرسيدم چطور؟گفت اون دايى شهوتيت همون شب سوم بعد از عقد پردمو پاره كرد.منم معطل نكردمو به پشت خوابوندمش و رفتم وسط پاهاش.اول يه لب ازش گرفت،بعدش چند بار كيرمو ماليدم به دهانه ى كسش،ديگه داشت ديوونه ميشد كه گفت بكن ديگه،كسمو پاره كن،زودباش،دارم ديوونه ميشم.باشنيدن اين حرفاش گفتم چشم گلم.يكم كيرمو تف زدم تا ليز بشه،آروم گذاشتم دم كسش و يه فشار آروم دادم،ديدم خيلى تنگه و با زور يكم رفت تو،سميرا يه آخى گفت كه پرسيدم دردت اومد عزيزم؟ميخواى در بيارم؟گفت نه،كارتو بكن،بكنش تو كسم.گفتم باشه و كم كم دادمش تو ،واقعا كس تنگى داشت،به زحمت همشو اون تو جا دادم.سميرا واقعا درد ميكشيد،چند لحظه صبر كردم و آروم چند بار جلو عقب كردم كه ديدم كسش يكم جا باز كرد.آه و ناله ىسميرا بلند شده بود و همش ميگفت بكن عزيزم،بكن،آه ه ه همنم سرعتمو بالا بردم كه ديدم سميرا واسه بار دوم ارضا شد.ازش خواستم برگرده و چار دست و پا بشه ،اونم قبول كرد،منم كيرمو از پشت كردم تو كسش،يه چند دقيقه كه از كس كردمش بهش گفتم كرم دارى؟گفت واسه چى؟گفتم ساسى هوس كونتو كرده،كه گفت،نه ساسان،تو رو خدا،كيرت كلفته،كونم جر ميخوره،ديگه داشت التماس ميكرد كه گفتم چشم گلم،برش گردوندم و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و كيرمو كردم تو كسش،ديگه نزديكاى اومدنم بود.بهش گفتم آبم داره مياد،كجا بريزمش؟گفت حيفه.بده بخورم،بعد چند تا تلمبه زود پاشدم و كيرمو كردم توى دهنش.چندتا ميك زد كيرمو و همه ى آبشو خورد،تا آخرين قطرشو.ديگه بيحال شده بودم،آفتادم كنارش و ازش تشكر كردم.اونم تشكر كرد و گفت خيلى حال دادى.بعدش پاشديم لباسامونو پوشيديم و يه لب از هم گرفتيم.ساعت ١ظهر بود.گفت بايد واسه داييت نهار درست كنم،بعدشم برم يه دوش بگيرم.يه بوسش كردمو خداحافظى كردم.از اون روز تا حالا خيلى با هم سكس داشتيم،حتى وقتى حامله بود.الان يه دختر ناز داره.اون موقع از كون ميكردمش.خيلى همديگه رو دوست داريم.عاشقشم. فقط خواهش ميكنم تو نظرها فحش ندين،البته هر كسى با حرفاش شخصيت خودشو نشون ميده. من واقعيتو نوشتم.باى نوشته‌ ساسان

Date: نوامبر 25, 2018

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *