سکس با آقا پلیس خودم

6084
Share
Copy the link

سلام دوستان، قبل از اینکه خاطرمو بگم واسم سوال ک چرا هر داستانی میخونم ملت میگن دروغه…پس این همه جنده لاشی های شهرو کی میکنه پس.بالاخره اونا هم خانم دایی ، خانم دایی ، خاله، خاله ، دختردایی و…..کسی هستن.گفتم جنده لاشی منهای خانومای محترمی ک بهر دلیلی رو میارن ب سکس با غریبه ها…بگذریم…اسمم میناس 27 سالمه اهل شیرازم ، با یه پسر به مدت شش ماه رابطه داشتم. ک بعد شش ماه برخلاف میل من از هم جدا شدیم. روزام بدون اون به سختی میگذشت تا اینکه تصمیم گرفتم با یک نفر وارد رابطه شم، تا فراموشش کنم.میرفتم تو اینستا پیجای ک قفل نبودو نگاه میکردم. به چند نفر هم دایرکت میدادم اما بعد از چند روز میفهمیدم مناسب من نیستن، تموم میکردم رابطمو. تا اینکه یک روز ی عکس دونفره نظرمو جلب کرد.یکی قد بلند با موهای کم پشت اون یکی توپر عینکی و یه ته ریش خوشگل. صاحب پیج که قد بلند بود دوستشو تگ کرده بود. رفتم دایرکت دوستش. بعد دو روز جواب داد. منم خودمو معرفی کردمو هدف از پیام دادنمو بهش گفتم(انتظار نداشتم به این زودی حرفامو باور کنه) اونم خودشو معرفی کرد محمدرضا 27 ساله اهل شیراز ساکن تهران(بخاطر شغلش) وقتی گفت شیراز حس خوبی نداشتم ولی ترجیح دادم باهاش چت کنم. همون شب رفتیم تلگرام.انقد پسر شوخ طبع و بذله گویی بود ک تا ساعت یک شب فقط جوک و خنده بود بینمون. عکساشو برام فرستاد خیلی صورت جذاب و معصومی داشت. پوست سفید با ته ریش یکم تپل، دل منو برده بود. منم قیافه متوسط با پوست گندمی و اندام معمولی…خدایی خیلی از من سر بود.ولی من خیلی خوش عکسم.چند تا از بهترین عکسامو براش فرستادمو خیلی خوشش اومد. گفتش فردا ساعت 11 زنگ میزنم صداتو بشنوم.ک شد فردا از ساعت 11 تا 4 عصر بیش از ده بار زنگید. ب قول خودش اونروز اصلا نتونسته بود کار کنه. ب من گفته بود تو یه شرکت مهندسی کار میکنه. همینجور باهم بودیمو شبو روزمون با هم میگذشت تا بهش گفتم ی عکس یهویی بده.عکسشو ک دیدم اتاقش هیچ شباهتی ب دفتر مهندسی نداشت. علاوه ب اون طرز لباس پوشیدنش هم منو ب شک انداخت.ی پیراهن به رنگ خاکی. با جلیقه بافتنی مشکی رنگ.پشت سرش هم ی کمد پر از کتاب و پرونده بود…چیزی بهش نگفتمو بی خیال شدم.بعد دوماه ک حسابی اعتماد همو جلب کردیم رابطمون وارد بحثای سکسی شد یواش یواش از سکس چت به سکس تل …سه چهار ماه ب همین منوال گذشت.هر چی بیشتر عکس از محل کارش میداد من بیشتر شک میکردم.تا اینکه ازش سوال کردم. ک گفتش بارها خواستم بهت بگم ولی بهر دلیلی نشده . گفتش من کارمنده فلان اداره نظامی هستم.ولی درجه دار نیستم فقط کارمند اون اداره هستم.توضیحات مفصلی درباره کارش داد.منم ازش سوال کردم تو ک ایقد شغلت حساسه چرا تو اینستا پیام دادم بهم اعتماد کردی.ک اونم جریان نامزدش برام گفت ک یک ماهه جدا شدن از هم و اونشب هم تنها بوده و هم کلی تنگه نامزد و دوری از خونواده اذیتش میکرده و نیاز ب یه هم صحبت داشته.از اون موقع ب بعد همیشه واسه اذیت کردنش میگفتم اقا پلیسه خودمی.دیکه از اون روز به بعد شدم همه کسش. همدمش، همرازش،ب قول خودش نفسش….تو این مدت هر بار هم میومد مرخصی از اینکه اون از من سر هستش و ممکنه ببینتم و خوشش نیاد میپیچوندمو نمیرفتم دیدنش ولی تعداد سکس تلامون زیاد شده بودو از علاقه خودش ب سکس از کون میگفتو و اینکه واسه کردنم چقد بی قراره…. علاقه و دلبستگی خاصی بینمون بود.از اینکه تا این حد بهم وابسته و دلبسته شده بودناراحت بودم چون بسیار پسر مهربون و حساسی بود.و تو زمونه ای ک اکثر پسرا هفت خط هستن واقعا کم پیش میاد یک نفر اینجوری باهات صادق و قابل اعتماد باشه.عذاب وجدان داشتم از اینکه تا این حد وابستم شده بود بارها خاستم رابطه رو تموم کنم ، به هر بهونه ای قهر یا دعوا میکردم ک جدا شم اما خودش میومد اشتی میکرد. تا اینکه پنج ماه از رابطمون گذشت و خاست بیاد مرخصی. دیگه واقعا بهونه ای واسه ندیدن نداشتم.دلم هم واسش میسوخت چون خیلی سعی کرد منو ببینه ک موفق نشده بود.من ک بینهایت دوسش داشتم.اون هم ک طاقت یک ساعت بی خبری از منو نداشت…تصمیم گرفتم دلو بزنم ب دریا و برم پیشش.گفتم یا میپسندتم یا نسبت بهم سرد میشه. یا اینوری یا اونوری…از اونجای ک خانواده خوش گذرونی بودن و جمعه ها معمولا میرفتن پیک نیک قرارمون صبح جمعه ساعت ده خونشون بود.گفتش خودت با اژانس بیا. چون میخوام اولین دیدارمون جایی باشه ک راحت بتونم بغلت کنمو ی دل سیر ماچت کنم..ارایش ملایمی کردم.میدونسم امروز باید کونه رو ب باد بدم.اپیلاسیون مفصلی کردمو همه چیز مهیای دادن…مانتوی زرشکی با کفش پاشنه داری پوشیدم رفتم ، ادرس سر راست بود.گفتش در بازه بیا داخل.رفتم تو. پشت در سالن وایساده بود. دستگیره رو کشیدم تو همون ثانیه اول تا دیدمش یه حس بد اومد سراغم…ولی خودمو کنترل کردم…پریدبغلم.. اون چیزی ک فک میکردم اصلااااااااا نبود. شبیه به عکساش اصلا نبود نه اینکه بکم زشت بود ولی ب زیبایی عکساشم نبود.تپلتر از اون چیزی ک نشون میداد.تموم اینا تو چند ثانیه گذشت از ذهنم.همینجور تو بغلشبودمو تند تند ماچم میکردو میفشردم ب خودش. منم ک شوکه بودم فقط انکار مجسمه بودم. هنوز جلو در بودیم ک بازوهامو گرفت گفتش مینا چته. چرا ساکتی . چونمو گرفت گفتش مگه خوشت نیومده ازم چرا رنگت پریده…ی نفس عمیق کشیدم.ب خودم گفتم مینا چته. بی خیال قیافش همین الانشم از تو سره. مهم اخلاقشه. مهم مرامو معرفتشه ک هیچی برات کم نذاشته.ب خودم اومدمو خودمو پرت کردم بغلش گفتم ببخش عشقم یکم شوکه هستم ک بعد چند ماه دیدمت بالاخره. دستمو گرفت بردم رو مبل . منو نشوند رو پاش. هی نگام میکرد هی بوسم میکرد.از اونجایی ک خیلی دوسش داشتم گفتم بذار بهش خوش بگذره. لبامو گداشتم رو لبش شروع کردم ب خوردن.ایقد لبامو میک زد ک حس کردم ورم کرده. تو چتامون میدونسم لیس زدن گوشو گردنو خیلی دوس دازم. رفتم سراغ گردنش هیجور لیس میزدمو و میک میزدم. اونم با سینه هام بازی میکرد.بلندم کرد. تاپمو دراوردو انداختم رو زمین. خودشم افتاد روم شروع کرد ب خوردنم. از لبو گردنو سینه چقد با ولع میخورد.ایقد قشنگ میخورد ک داشتم از حال میرفتم راحتش گذاشتم هر کار میخواد بکنه. شلوارمو از پام دراورد. ست صورتی خوشگلی پوشیده بودم. تا شرتمو دید.گفتش جووووووووون.و از رو شرت کسمو لیسید. حسابی کسم اب انداخته بود.شرتمو دراورد افتاد وسط پام. ی زبون کشید رو خط کسم. ک اهههههم بلند شد.با اینکه همیشه میگفت دوس داره تو سکس باهاش حرف بزنمو بگم چکارم کنه. اما روم نمیشدو فقط اهو ناله میکردم. بهتر از اون چیزی ک فک میکردم کسمو لیس زد تا جایی ک حس کردم میخوام ارضا شدم سرشو بلند کردم کشیدمش رو خودم.فهمید چی میخوام.میخواسم با کیرش ارضا شم.شلوارشو دراوردو افتاد روم.ی تف انداخت وسط پام.شروع کرد ب لاپایی زدن.وای داغی کیرش داشت دیوونم میکرد.ولی اون کون میخاس. گفت برگرد میخام کونت بذارم.چون بهش قول داده بودم مخالفتی نکردم. برگشتم رو شکم خوابیدم.ی بالش گذاشت زیر شکمم.افتاد روم. کونمو از هم باز کرد. خودمو اماده کرده بود واسه جر خوردن.سر کیرشو گذاشت رو سوراخم. اروم اروم فشار داد. همون اول دردشو حس کردم. ی جیغ کشیدم.ایییییییی یواش. بی اعتنا ب حرفام ذره ذره کیرشو میکرد داخل…واااااااااااای نمیخوام ولم کن……اییییییییی بسه محمدرضا….درد داره …وایییی سوختممممم. اههههههههه وای تو رو خدا ولم کننننننن. ولی اون توجهی نداشت و همینجور اروم اروم کیرشو کرد تا ته. گفتش رفت داخل. اروم باش عشقم..چند ثانیه نگه داشت تا دردش کمتر شد.شروع کرد ب تلمبه زدن . با هر تلمبه تا مغز استخونم تیر میکشید نمیدونستم جیغ بزنم یا گریه زاری کنم. قسمش میدادم زود تمومش کنه.ک ب ذهنم رسید حرفای سکسی بزنم ک زود ابش بیاد.گفتم جون عشقممممم بکنم. واااای بکن تا ته. اییییییییئیییییی دارم بهت کونم میدم محمدرضا. ایییییییییییییی . کونم بذار. جونننننننننننم..جر بده کونمو. اههههههههههه. پارم کن محمد. اخخخخخخخ بکنم تند تند ..بعضی وقتا ساکت میشدم فقط داد میزدم باز شروع میکردم ب حرف زدنکیرشو از تو کونم دراورد گفت پاشو رو دسته مبل خم شو. کونم گشاد شده بود درد کمی داشتم. بالا تنمو انداختم رو مبل کونمو دادم عقب اومد پشتم.کیرش راحت رفت تو. شروع کرد ب تلمبه زدنو و حرفای سکسی. جووووووووون دارم میکنمت. کیر کلفتم تو کونته میناااااا. کیرم داره جررت میدههههه اییییییییییییییی دارم پارت میکنم…منم میگفتم جوووووووووون بکنم.جر بده کونمو پاره کن منوووو اهههههههه اخخخخخخخ اییییییی…سرعت تلمبه هاش زیاد شد. فهمیدم میخاد ارضا شه. یهو محکم گرفتم همه ابشو خالی کرد تو کونم…جدا جدا رفتیم دسشویی خودمونو تمیز کردیمو. تا ساعت سه پیشش موندم. دیگه نذاشتم کونم بذاره. فقط یکبار دیگه عشق بازی کردیمو بدنای همو لیس زدیم…یک سال و خورده ای هست باهمیم.ماهی یکبار میاد شیراز.اگه مکان باشه سکس میکنیم. اگرم نباشه تو ماشین براش میخورمو ارضاش میکنم. بی نهایت دوسش دارمو باهاش خوشبختم….نوشته مینا

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *