سکس با عاطفه جونم

0 views
0%

سلام به همگي كه مرتب داستانها و خاطرات سكس رو دنبال مي كنين . داستاني كه ميخوام براي شما عزيزان تعريف كنم بهترين خاطره سكسي در طول زندگيم به شمار مي رود يعني سكس من با خانم تازه طلاق گرفته به نام عاطفه كه هم از نظر قيافه و در كل خيلي خوب بود درسته كه حدود 29 سال داشت ولي اندامش مثل دختراي 17 ؛ 18 ساله بود . من آيدين 27 سالمه و فعلا خدمات كامپيوتري دارم ؛چون اين خانم از وروديهاي جديد دانشگاه n بود . يه روز كه من اعلاميه عرضه نمونه سئوال و ليست دروس و منابع زده بودم يه دفعه با قيافه ي باصفاش وارد مغازه شد كه بعد از سلام كردن گفت كه نمونه سئوال دارين ؟ گفتم آره . گفتش لطف كنين واسه اين ليست كتابهام واسه هر كدوم دو نمونه سئوال بدين خلاصه اين خانم يه ويژگي بارزي كه داشت در موقع صحبت كردن خنده كنان همراه با اداؤ و اطوارهاي خاصي با من صحبت ميكرد . من فكر كردم كه اين خانم شوهرداريه واسه همين خيلي نخواستم رو مخش كار كنم . رفت و سه روز ديگه باز اومد كه با لحن زيباش و بازخنده كنان گفتش كه شما تحقيق مي نويسين ؛ منم گفتم آره و خلاصه زحمت تحقيقشو به من داد . منم منوال كار هميشگي مشخصات كاملشو همراه با شماره ي همراش ازش گرفنم و بهش گفتم هر موقع آماده كردن بهت زنگ ميزنم بيا ببرش . بعد از اينكه رفت شيطوني كردم و يه مسيج رومانتیک واسش فرستادم ديدك زود جواب مسيجمو داد و نوشته بود به به خيلي شاعر رومانتيكي هستي . منم بهش مسيج دادم كه جسارت نباشه شما چند ساله اردواج كرين كه خانمه جواب داد من وضعم بحرانيه و تازه طلاق گرفتم . منم كه انگار دنيارو بهم بدن از ته دلم خيلي خوشحال شدن ولي باهاش همدردي كردم بعدش ازم پرسيد شما ازدواج كردين ؟ جواب فرستادم خير مجردم . مسيجم انگار منو آهن ربايش كرد و زود جواب داد پس كي ميخواي ازدواج كنيد ؟ منم گفتم واقعيتش اولا دختر سالم توو اين دورزمونه كم پيدا ميشه و دوما دلم كسي رو نمي خواد . بدون اينكه توقعش رو داشته باشم در نهايت جواب داد كه ميخواي با يك خانم طلاق گرفته ازدواج كني ؟ منم امانش ندادم و گفتم آره ازدواج ميكنم ولي يه چيزي رو ميگم بين دوتامون بمونه ؟ منكه منتظر اوكيش بودم ؛ زود جواب داد كه باشه قول ميدم . من بهش گفتم خيلي دلم ميخواد باهات هم دوست باشم هم بعد از مدتي باهات ازدواج كنم . خلاصه اونم قبول كردو چند روزي با هم تلفني ميحرفيديم . من چون خيلي حشريش بودم فقط تعريف و تمجيدش ميكردم كه باباجون از همه بهترينيو و قول ميدم هرچه زودتر باهات ازدواج كنمو از اين جور چرت و پرت گفتن . يه روز به من غير منتظره زنگ زد و گفت كه آيدين جون من ميخوام بيام بيرون يه خورده كار دارم بعد اينكه كارامو تمومش كردم زنگ ميزنم باهم باشيم يه كم از نزديك با هم حرف بزنيم ؛ واي خداي من از خوشحالي داشتم بال درمياوردم كه كارم داره جور ميشه يعني كسي رو كه مدتها بود آرزوي وصلش رو ميكردم خودش داره ميفته طلعه ؛ ديگه چشممو از گوشييم ورنمي داشتم كه الانه زنگ بزنه كه ديدم بعد از 45 دقيقه زنگ زد و بهم آدرشو داد كه زود بيام اونجا ؛ منم كه تازه يه ماشين پرايد خريده بودم با دستپاچگي زود خودمو به آدرس رسوندمو ديدم نيستش خيلي ناراحت شدم و بهش زنگ زدم ، گوشيمو جواب نمي داد . فكر كردم سركاري هستم كه ديدم خانم خوش نازي سوار ماشين شد ( منم قبلا رنگ و پلاگ ماشينمو واسش نوشته بودم )‌ . بغلم كه نشست گفت تورو خدا زودتر از درون شهر برسم حواشي و اطراف تا كمتر در معرض ديد باشيم . منم كه از قبل يه جاي خوبي رو سراغ داشتم بردمش باغ كه جاي دور از ذهنيه ؛ اتفاقا خودشم از انتخابم خوشحال بود ؛ باور كنين مثل حوريهاي بهشتي شده بود 180 درجه هم از اون روز كه توو مغازه ديده بودم فرق ميكرد ؛ موقع حرف زدن از گوشه ي چشمم رونهاي كلفت و گوشتيش رو ميپاييدم كه يه دفعه دستم گذاشتم روي رون چپش و كم كم ماليش ميدادم اونم دستاشو روي دستام گذاشته بود و در اين موقع ازم پرسيد تا حالا با خانم بشري سكس داشتي ؟ منم گفتم راستش تا آخرش نه ؛ ولي چندتا گزينه رو تا مرحله ي بوسيدن رفتم . عاطفه جون گفت پس بلدي ببوسي ؟ گفتم آره اگه بخواي امتحانش ضرر نداره از فرصت استفاده كردمو زود دستمو بردم دور گردنش و از اون لپاي خوشگل و گوشتيش يه بوس يادگاري زدم كه اونم منو بوسيد ؛ ديدم بلههههههههههههههه اوني كه مدتهاست به فكرشم و در آرزوش بودم داره عملي ميشه . بهش ماشينو برديم يه جاي خلوت ميون باغ كه هيچ جايي از درون باغ معلوم نبود و به جيگرطلا گفتم بريم پشت ماشينو همديگرو ببوسيم اونم زود درشو باز كرد و رفت صندلي عقبي ؛ منم امونش ندادمو از تووو ماشين پريدم عقب . اول دستامو بردم دوركمرشو كاملا به خودم چسبوندمو آنقدر لباشو مكيدم كه لباش كاملا سرخ شده بود موقع خوردن لباش دستمو لاي پاهاش كرده بودم كه ديدم از روس شلوار دستلم خيس خيسه و جونم خيلي حشري شده بدون اينكه ازش بخوام خودش روي صندلي دراز كشيد و زود مانتو و تموم لباساشو درآورد و زود جيپ شلوارمو كشيد پايينو كيرمو ساك ميزد ؛ وايييييييييييي خيلي حرفه اي بودداشتم توو آسمونا پرواز ميكردم كيرم كاملا آبكي بود ؛ منم اول سرپستوناشو ميخوردم و سينه هاشو ميماليدم كه خودش با لحن حشري سكسي به من گفت آيدين جونم كيرتو بذار توو كسم دارم ديوونه ميشم . منم اول كيرم به زبون كسش اصطكاك ميدام ، ديگه داشت ديوونه تر ميشد و ديگر تحمل نكرد و خودش با دستاش كيرمو گذاشت توو كسشو به سمت خودش فشار ميداد و هي ميگفت بزن آيدين ؛ تلمبببببببببببببببببه ، از كسش داشت جشمه درميومد ؛ ولي انصافا كس تنگي داشت كه فكر كنم كير شوهرش فايده اي نداشته ؛ منم كه از اونم حشريتر شده يودمو يه دستم رو سينه هاش و لبام رو لباش و كيرم كه تووي كس نازنين و گوشتيش بازي ميكرد ديگه طاقت نياورده بودمو آبمو تا آخرش تووش ريختم و اونم موقع ريختنم يه آه حشري وار كشيد و منو رو سينه هاش فشار ميداد و ازم لب ميگرفت . بعد از اينكه سكس كرديم و موقع برگشتن كه خيلي آسوده با هم در مورد زندگيمون صحبت ميكرديم ازش قول گرفنم كه هر موقع ياد كير افتاد بياد سراغ من تشنه به كوس ؛ اونم قبول كرد و الان كه دارم اين خاطره ي عاطفه جونمو واستون تعريف ميكنم تا حالا 7 بار با هم سكس داشتيم و ميكنيم . در پابان از همه جووناي تشنه به سكس وصيت مي كنم هر موقع يه جيگري رو كشف كردين حتما بدون اينكه ازش بترسين راستو و با جرات بهش موضوع رو بگين ؛ باور كنيد طرف مقابل 100 قبول مبكنه چون در كل كي از سكس بدش مياد ؟نوشته آیدین

Date: نوامبر 25, 2018

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *