سکس با همکار متاهلم

8892
Share
Copy the link

داستان برمیگرده به سال 95من اون موقع داخل تالار کار میکردم و کارم خوب بود ولی باکسی رابطه نداشتم خلاصه یه روز به خاطر کار داشتم شمارمو میدادم به یکی از خانم های همکارم ولی به طور اتفاقی این خانم مرادی از اونجا رد میشد و نمیدونم منظوری داشت یا ن ولی به من گفت شمارتو جرات نداری بدی من تا اذیتت کنم منم یه جرقعه ای تو مغزم زداسمش نرگس بود یه خانم تقریبیا 37ساله جا افتاده سینه های کوچیک ولی کون خولبی داشت از رو مانتو نمیشد فهمید واما خودم قد170 کیرم 14 سانتی میشه22سالمه یه ادم خیلی معمولی ن خشگل ن بولدار. خلاصه شمارمو دادم به امید اینکه زنگ بزنه ولی بعدچند روز خبری ازش نبود واخر شب رفتم بیشش و گفتم زنگ نزدی و این حرفا خلاصه یه شب اخر کار بیام داد و از اونجا رابطه من شروع شد و بیشم راحت شد و گفت 2تا بسر داره و شوهرش راننده تریلی و یکسال نزدیکش نشده و حس خودش کشته و این حرفا خلاصه تو بیام ها راضیش کردم که یه شب رفتم خونش که زیاد باتالار فاصله نداشت و من رفتم داخل از تو حیاط خودم چسبیدم بهش چون اولین بارم بود زود راست کردم و سیخ سیخ شده بود شازده و اروم رفتیم داخل خونه اش و گفت میخواد بهم چایی بده ولی هر جفتمون میدونستیم قرره بکنمش و سعی میکرد به تعویق بندازش داشت چایی اماده میکرد و من از بشت بهش چسبونده بودمش و داشتم شلوارش در میاوردم که میگفت نمیخواد گناه کنه ولی دلش بودا خلاصه راضیش کردم و از کون دیدمش و داشتم لیسش مسزدم که گفت اون بشت ول کن اصل کاری جلو و چراخ سبز نشون داد و شلوارشو در اوردم اون سربا بود و من نشسته داشتم میخوردم براش مزه اش زیاد شور نبود ومزه عجیبم نداشت دروغ چرا خوشمزه بود برا منی که بار اولم بود خلاصه گفتم بریم کجتا گفت تو بغل کمد رفتیم تاریک بود و چیزی نمیشه دید از ترس اینکه بچه هاش بلند بشن خیلی اروم بودیم و خودش شلوارش در اورد و حالت سگی خوابید و نمیدونستم باید بکنمش کجاش خودش سرش تنظیم کرد و با یه فشارش همش کردم توش که اخش دراومد و میگفت یواش منم داغ داغ کمرم شل بود و چندباری تلمبه زدم و یه لباس داده بود که ابم بریزم روش و ابم عین ابشار اومد و بلند شدیم رفتیم تو حال نشستیم و گفتم چظور بود گفت عالی بعد با ناز گفت که یه بار دیگه هم باید بکنیم و منم گفتیم چشم بعد چند دیقه رفتیم که باز بکنمش چون بار دووم بود ابم دیر تر اود و اونم داشت ا اوخ اوخ میکرد و منم میگفتم این کس کون مال کیه و تو فضا بودیم یه لحظه حس کردم داره دمیاد و دیدم یه شلوار کنارمه و همش خالی کردم روش و بلند شدیم رفتیم تو حال که من برم چون دیر وقت بود از لب و لوچه میخوردم و ازم تشکرد کرد بعد دیدم شلوارش داره درمیارهگفتم دیگه نمیتونم گفت خنگ ابتو خالی کردی رد شلوارم خخخخخخخ کلی خندیدیم و منم از خونه زدیم بیرون و دنیا به کامم بود بازم جرایان دیگه باش دارم اگه اینو دوست داشتید بگید داستان بعدیم بنویسم مرسی نوشتهrrmنوشته rrm++

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *