سکس خارق العاده (۲)

576
Share
Copy the link

…قسمت قبلدقیقا در همون حالتی که به خواب رفته بودم،بیدار شدم.بجز یه پتو که تاروی نافمو پوشونده بود .دستای کیام همچنان دور بالاتنه ام حلقه شده بود و دستای من روی بازوهاش قرار داشت.بوی تند سکسمون توی اتاق پیچیده بود.باید دوش میگرفتم.نگاهمو به اطراف دوختم تا ساعت پیدا کنم.ساعت چند بود؟صدای نفسای نرم و سطحی کیان رو توی گوشم شنیدم.دلم نمیخواست بیدارش کنم،اما واقعا بایدالان میرفتم دستشویی .میتونستم از اینجا برم قبل اینکه بیدار بشه و خودش بیرونم کنه.تلاش کردم دستاشو از بدن چسبناکم جدا کنم.چندبار توی خواب ناله کرد.لبخندی زدم.از عدم پشیمونی خودم جا خورده بودم.از خواب پاشده بودم بدون اینکه حس گناه یا پشیمونی داشته باشم.این مرد برای سلامت قلب من خیلی مضر بوداینو فهمیدم،اما یه چیز دیگه درباره اون وجود داره.من با وجود پافشاری اون باید ازش دور میشدم اما نشدم،واصلا پشیمون نبودم.اما بااینحال دوست هم نداشتم بیشتر از این اینجا بمونم.هوفففف،نمیتونستم جداش کنم از خودمدرحالی که فکر میکردم خوب پیش رفتم، کیاندستاشو دور بدنم محکم کرد طوری که دیگه اصلا نمیتونستم تکون بخورم.درحالی که نارضاییشو با ناله های خفیف ابراز میکرد گفت_حتی فکرشم نکن خانومبازوهاشو با دستام‌ گرفتم و سعی کردم بلندشون کنم_باید برم حموم _نه من جام راحته الان،بعدا برو_نمیتونم_منم نمیزارم بریدستمو کنار زد و محکمتر منو چسبید.باعصبانیت سرمو روی شونش گذاشتم.لباش روی گونه ام نشست و بوسه ی شیرینی زد.ریش کم پشتش روی صورتم کشیده میشد و حس خوبی بهم میداد.اما این واکنش صبحی نبود که انتظارشو داشتم.وقتی حس کردم دستاشو شل کرده و سرگرم مالیدن صورتش به گونه هام شده،دستاشو کنار زدم اماهنوز کاملا از جام بلند نشده بودم که یهو منو با یه ضرب،سرجام دراز کرد،رون هامو از هم باز کرد و دستامو بالای سرم قفل کرد. نگاهی بهم انداخت.چشماش میدرخشید و با لذت امیخته بود.چقدر از خود راضی بود این بشر،بااون موهای ژولیدشاحساس افتخار میکرد از این حرکتش.برجستگیش لای پام تکون میخورد و دنبال سوراخ برای دخول میگشت.خیلی ضعیف بودم.بدنم بدون هیچ فکری نسبت بهش واکنش نشون میداد.درد مثانه ام خیلی زود جای خودشو به تحریک شدگی میداد…و قلبم توی گلوم میتپیدبوی بدنش مخلوطی از عرق و ادکلن شامپوش بود .کاملا تحریک شده بودم و به نفس نفس افتاده بودم احتمالا باخودش فکر میکرد خیلی زود تحریک میشم خب وقتی با اونم…واقعاهمینطوریم بینیشو روی بینیم مالیدخوب خوابیدی؟دقیقا الان میخواست با هم حرف بزنیم؟؟درحالی که میدید تو چه حالیم میخواست وادارم کنه که باهاش حرف بزنم؟؟همونطور که پهلوهامو بهش فشار میدادم جواب دادم خیلیابروهاشو بالا انداخت و درحالی که لباشو گاز میگرفت جواب دادمنمصبر کردم بدون اینکه شکایتی کنم ….صورتشو نزدیک صورتم میاره دلش میخواست این کارو آروم انجام بده برای من اوکیه اما بهتر بود خیلی زود شروع کنه همونطور ک نزدیکم میشد پایان اجزای صورتمو با دقت ازنظرمیگذروندو وقتی بالاخره لباش رولبام قرار گرفت لبام برای استقبال لباش از هم باز شدن وقتی ک بازبونش زبونمو لمس میکرد لرزی از بدنم رد شدبا آرامش خیال به ارومی زبونمو میک میزد و هر ازگاهی بوسه ای از لبام میگرفتاوه،کیان آروم هم خیلی دوست داشتنی بود واسم این شخصیتش میلیون ها کیلومتر از خدای سکسِ کنترل گر دیروز فاصله داشتوقتی کاملا از اینکه تحت تاثیرش قرار گرفتم راضی شد، مچ دستمو رها کرد و با نوک انگشتاش پایین تنمو نوازش کردو باعث شد تحریکات لذت بخشی رو توی پایین تنم حس کنم لمس کردنش مثل مخدر میموند .کل وجودش اعتیادآور بودو من کاملا معتادش شدم …دستامو به پشتش رسوندمو باسنشو چنگ زدم و پایین تنشو به خودم فشار دادم همزمان باهم از شدت شهوت ناله کردیم مماس لبام لب زدوقتی باتوام پایان کنترلم رو ازدست میدم خودشو عقب کشید بادقت صورتمو زیر نظر گرفت و از قصد،خیلی آروم میلی متر به میلی متر آلتشو واردم کردباعث شد دستامو پشت کمرش قفل کنمو چشمامو از لذت ببندم…بی حرکت وایساد تا کصم به کیرش عادت کنه…کمرش رو صاف نگه داشته و نفساش تیکه تیکه بود.میدونستم باید براش سخت باشه که بی حرکت بمونهبه من‌نگاه کن پگاهپلک هامو به سختی از هم فاصله دادم و چشم تو چشم شدیم.چهرش پایان افکارمو تأیید کرد.فکش فشرده بود،گره پیشونیش عمیق تر شده بود و چشمای سبزش میدرخشید.پایین تنمو یکم تکون دادم تا بهش نشون بدم حالم خوبه.بااین حرکت من،آلتشو بیرون کشید تاجایی که مطمعن بودم دیگه باهام تماس نداره‌.اما بعد ذره ذره تا عمیق ترین جای کصم فرو کردبالا پایین،بالا پایین…بالا پایین،بالا پایین…ریتمیک… منظم…صدای ناله هام بلند تر وکشیده تر شده بود_همممممبا نفس نفس گفت_عاشق سکس خوابالود با توامضربات منظم و دقیقش لذت بود و لذت…پایین تنمو بالا کشیدم تا آلتش عمیق تر توی کصم فرو بره.احساس فوق العاده ای بود.اگه همینجور به ضرباتش ادامه میداد ممکن بود به سرحد جنون برسم_خوبه پگاه؟خودش میدونست که خوبه…چشماش هنوز روم قفل بود.از خودم متعجب بودم که میتونستم هنوز باهاش سکس داشته باشم.به نظرم طبیعی بود،بدون اینکه به افتضاحات و پریشانی های بعدش فکر کنم.انگار کلا قرار بود توی این حالت باشیم .چه احمقانهبا نفس نفس لب زدم_اره_تندتر؟_نه فقط همینطوری …خشونت،قدرت و حکمرانی کیان هم خوب بود اما الان این یکی فوق العاده بود….دلم میخواست منو ببوسه،اما انگار دلش نمیخواست از تماشای من دست بکشه.پامو دور باسنش انداختم و دستامو نوازش وار روی بازوهاش کشیدم.دست از ضربه زدن کشید و آلتشو دراورد…._آههههههچشماش همچنان رو صورتم درحال گردش بودیهو آلتشو محکم تا عمیق ترین جای ممکن فرو کرد…حتی بهم وقت نداد تا خودمو با این وضع وفق بدم.ناله ای از سر شهوت کشید و آلتشو اروم دراورد.صداش دیوونه ترم میکرد…بلافاصله ضربه ی پر لذت دیگه ای بهم زد….دوباره و‌ دوباره اهسته درمیاورد و محکم ضربه میزد.حس شهوت زیاد سرتاسر بدنم میپیچید.سرم داشت گیج میرفت.حرکاتش دقیق و کنترل شده بود و کم کم داشت منو به اوج می رسوند.موهاشو چنگ زدم ولبامو روی لباش گذاشتمزبونمو روی لب پایینش کشیدم،لبشو گاز گرفتم و لای دندونام گرفتم.ضربه ی دیگه ای زد و لبامو از سر شهوت بی طاقت مکید.کنار لبم نجوا کرد_هیچوقت نمیزارم بریخیلی سردرگم بودم.کیان مثل داروی افزایش میل جنسی برای من بود.احساسات متفاوت ونااشنایی توی قلب و ذهن من برای این مرد درحال شکل گرفتن بودمقابل لبش نفس نفس لب زدم_نه نمیخوام برمیه چیزی درونم نفوذ کرده و حسابی گیجم کرده بود.یهو وایساد،ضربات هماهنگشو متوقف کرد که باعث شد بازوهاشو فشار بدم و از عدم حرکتش ناله کنم.از ارگاسم دور شدم…آلتشو هنوز تا ته توی کصم نگه داشته بود.سرشو بالا اورد و بهم نگاه کرد…نگاهمو ازش گرفتم_به من نگاه کن پگاهناخوداگاه چشمامو به طرفش برگردوندم.آلت کلفتشو تا نوکش عقب کشید و داخلم نگه داشت.اون منو با تزریق شهوت،فلج میکرد …بازبونش لب هاشو خیش کرد و نفساش بلند و کشدار شده بود.آلتشو داخل فرستاد و حس شهوت رو درونم احیا کرد.با هر ضربه آهسته و‌ محکمی که تا عمیق ترین جای ممکن داخلم میزد،انگار شعله ای زیر پوستم روشن میشد.انگشتامو توی موهاش سر دادم، لباشو دوباره سمت خودم کشیدم و حریصانه‌ مکیدم.درحالی که حرکات درداورشو ادامه میداد،منو به ارگاسمی لذت بخش نزدیکتر و نزدیکتر میکرد.کنار لبم نجوا کرد_دارم میرسم،تو هم با من برس، آبتو بهم بدش پگاهبعد از سه تا ضربه،چشمام تیره و تار شد و سرم داغ کرد…با یه ناله بلند و طولانی، منفجر شدم.درحالی که فریاد های اروم و بلند از اعماق گلو بیرون میدادم و غرق در شهوت بودم،با من هم صدا شد_همینه عزیزم ،ناله کن برامآلتش توی کصم سفت تر و سیخ تر شد و بلافاصله،آب گرم و لذت بخشش رو داخلم خالی کرد.خودشو روم انداخت و برجستگیشو داخلم فشار داد .دیگه هیچی ازم نمونده بود.هر دو به خودمون میپیچیدیم و برای نفس کشیدن تلاش میکردیم.کنار گوشم به سختی گفت_کشتیم پگاهلذتبخشتر ازاین هم مگه داریم؟؟؟پایاننوشته یاسمین سکسی

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *