سکس در بالکن مغازه

1981
Share
Copy the link

سلام اسم من رامین 25 سالمه این خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به 5 سال پیش داستان از ای قرار بود که من یه پسر خاله دارم که یه مغازه بزرگ لوازم خانگی فروشی داره و من بعضی وقتا میرم پیشش میشینم کس شر میگیم میخندیم . یه روز که رفته بودم پیشش همینجوری که مشغول صحبت کردن بودیم یه خانم تقریبا 30 یا 35 ساله اومد مغازه اینم بگم که ساعت حول و هوش 2 بود و ما میخواستیم مغازه رو تعطیل کنیم که اون خانم اومد داخل شروع کرد به قیمت پرسیدن و هینطور که داشت قیمت میکرد داشت به سمت انتهای مغازه میرفت منم همنجور که داشتم کون خوش استیل خانم خوشکلهرو دید میزدم به پسر خاله م گفتم بزار من برم ببینم چی میخواد خلاصه یه جوری که معلوم نشه کیرم راست شده بلند شدم رفتم سمتش دیدم خم شده داره به جنسا نگاه میکنه و اون کون قلمبه اش به سمت منه وای خدا منو میگی داشتم از شق درد میمردم دیگه داشتم دیونه میشدم اروم رفتم سمتش گفتم بفرمایید خانم گفت ببخشید اقا این لباسشوییاتون قدرت تمیز کنندگیشون چقدره منو میگی جا خوردم و یهو گفتم بستگی داره به اینکه کثیفی واسه چی باشه خندید و گفت حالا هر چی شما بگو منم گفتم ای شیطون لباسات زود زود کثیف میشن که دیدم بازم خندید فهمیدم که خانم واسه جنس خریدن نیومده اومده واسه لاس زدن خلاصه سرتونو درد نیارم منم خودمو زدمبه پررویی گفتم خانم اگه اجازه بدین ما میخوایم مغازه رو ببندیم و ناهار بخوریم شمام اگه بخوایین میتونیم در خدمتتون باشیم که اونم بعد از یه ذره نازو گوز قبول کرد بمونه منم که تو کونم عروسی بود سریع رفتم به پسر خالم گفتم زنگ بزن سه تا غذا بیارن بعدش رفتم سراغ جنده لاشی خانم گفتم بفرمایین تالار پذیرایی منظورم همون بالکن مغازه بود خلاصه رفتیم بالا و ناهار اومد و خوردیم من کم کم رفتم رو مخش که همونجا ترتیبش و بدیم که اولش قبول نمیکرد و خلاصه با دچند تا ترفند راضی شد که همزمان با دوتامون سکس کنه دیگه داشتم دیوونه میشدم که نفهمیدم کی لبامو گذاشتم رو لباش دارم دیوونه وار میخورمشون پسر خالم هم از اون ور شروع کردن به در اوردن لباسای مهسا خانم اخه اسمش مهسا بود و شروع کرد بهخوردن سینه هاش منم همینجوری که داشتم لباشو میخوردم با یه دستم داشتم کسشو میمالیدم وااااااااای که چه کسی داشت داغ داغ مثل لبو دیگه طااقتم تموم شده بود کیر خوش تراشمو که داشت منفجر میشد دراوردمو بهش گفتم بخور یالا جنده لاشی بخور اونم که حسابی حشری شده بود نه نگفت و با کمال میل شروع کرد به خوردن و بعضی وقتا حس میکردم داره قورتش میده بعد چند دقیقه حس کردم میخوام ارضا بشم که کیرمو از دهنشاوردم بیرون تا اب نازنینمو توی کس نقلی مهسا خانم خالی کنم پسر خالم که یه بار ابشو تو کون مهسا خانم خالی کرده بود دراز کشیده بود و داشت مارو نگاه میکرد اخه وقتی داشت واسه من ساک میزد پسر خالم کیرشو کرده بود تو کسش داشت میکردش خلاصه بهش گفتم برگرد میخوام بکنم تو کست بر گشت منم یه تف انداختم سر معامله و اروم اروم فرو کردم تو کسش بعدش یه فشار دادم که تا ته رفت تو و مهسا یه جیغ اروم کشید و بعدش همینجور که من تلمبه میزدم اونم داش اخ اوخ میکرد که یهو دیدم داره با دستش بالشت و چنگ میزنه که فهمیدم ارضا شده منم سرعت و بردم بالا تر تا تیر اخرو شلیک کنم بهش گفتمداره ابم میاد اونم گفت نترس همشو بریز تو قرص میخورم منم با پایان قدرت همه ابمو ریختم تو کس نقلی مهسا خانم بعد بیحال افتادم روش بعد اون ماجرا چند باری هم باهاش سکس داشتم ولی بعدش از اون محل رفتن شهرشون و تا الان دیگه ندیدمش امید وارم خوشتون اومده باشهنوشته رامین

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *