شب مهتاب

709
Share
Copy the link

مرد با ناراحتی رو مبل نشسته بود و سخت در فکر فرو رفته بود تکون خوردن کوسن مبل نشان از این داشت که همسرش برای دل جویی امده است علی جوننننم ببخشید دیگه قولل قول دیگه اون مانتو رو بیرون نمیپوشم علی از زیر پلک هایش نگاهی به چهره زیبای همسرش انداخت که لب برچیده بود و با پشیمانی نگاهش میکرد دلش میخواست ان لب های اناری را زیر دندانش حس کند اخ خدا چقد این دخترک دلبر و ناز بوداما برای اینکه نشان دهد که از او ناراحت است میل شدیدش برای به آغوش کشیدنش را سرکوب کرددخترک با ناز کش و قوسی به بدنش داد و دستانش را نوازش وار بر روی سینه ی علی کشید مانند گربه ای ملوس خودش را لوس کرد سرش را به شانه علی مالید و انگشت کرد در دل علی غوغایی به پا بود در دلش گفت باید ناراحتی را بیخیال شود و این دلبرک را در اغوش بگیرددستهایش را به دور دخترک انداخت و در گوشش زمزمه کرد _گربه ی شیطونبه ارامی او را روی مبل خواباند روی او چنبره زد دستاهایش را ستون خودش کرد و در چشمان دخترک نگاه کرد در نگاه جفتشان خواستن و عطش به هم حس می شدعلی با انگشتان دستش نوازش وار بر گونه ی دختر کشید و خم شد و لبانش را بین دندان هایش زندانی کردلبانشان سخت در هم گره خورده بود و زبانهایشان در دهان یکدیگر می لولیدعلی شروع به باز کردن لباس دختر کردو ارام ارام دکمه ها یکی پس از دیگری باز کرد سرش را میان سینه های انار مانند دختر بود بو کشید و اسمش را زمزمه کرد_اه الهه ی نازمالهه از ته گلویش اه میکشید و موهای علی را نوازش میکردعلی نوک یکی از سینه های الهه را به دندان گرفت و محکم مکید با دست دیگرش سینه ی دیگر را احاطه کرده بود و میمالیدبا مهارت سینه هایش را میخورد نوکشان را ارام میمکید و ارام لیس میزد الهه از شدت شهوت به نفس نفس افتاده بود و به کمر علی چنگ می انداختعلی زبانش را تا پایین شکمش کشید ارام زبانش را به بهشت الهه برد الهه ناله میکرد و کمرش را به مبل میکوبید علی زبانش را میچرخاند میمکید و داخل کس الهه میکرد از کس الهه مانند رود اب جاری بود طاقت علی پایان شد و سریع لباس خودش را در اورد و کیر سفت و کلفتش را به کس الهه می مالید و انگشت کرد اخ علی اممارام ارام وارد الهه شد و تصرفش کرد شروع به کمر زدن کرد عقب جلو عقب جلووهر دو از شدت شهوت به نفس نفس افتاده بودند و اه و ناله میکردند الهه موج شهوت را که به سمت کسش میرفتند را حس کرد و بدنش داغ داغ شد _ زود باش الهه برام بیارش اهچند بار که کمر زد الهه با جیغی ارام در بغل علی ارضا شد علی لبخندی زد و و با سرعت بیشتری تلمبه زد انقدر محکم میزد که سینه های الهه ی میچرخیدند بدنش داغ شد و با فشار زیادی خالی شد خم شد و لبان الهه را بوسید و او را در اعوش گرفت_ مرسی گربه ی ملوسنوشته Far

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *