شوهر و زن دنبال کیر سیاه

3439
Share
Copy the link

شوهر و زن دنبال کیر سیاه

از مشهد .
داستانیو که میخام بگم مربوط میشه به یازده سالگیم البته بگم من اون موقع زیاد نمی فهمیدم ولی بعدا سوع استفاده خالم از خودمو درک کردم چون اون یک زن مطلقست و تنهاست.
داستان از اون جایی شروع میشه که خونه خالم بنایی داشتن برای همین فاضلاب شهری و باید توی حیاطشون رو میکندند و اینم بگم که خونشون فقط یک اتاق داشت و یک پذیرایی کوچیک .
شب خالم به مامانم زنگ میزنه که فردا صبح کارگرا میان و حیاطو میکنن و مامانم که میبینه خالم تنهاست منو شبونه میفرسته جای خالم تا صبح تنها نباشه .
منم از خدام بود چون خاله وایفا داشت و توی اون بچگیم هم عشقم دیدن برنامه کودک تو اینترنت با تبلتم .
شب که رفتم دیدم خالم یه شلوار چسب با یک بلیز چسب تر که ممه های بزرگش زده بیرون پوشیده و چون لاغر بود خیلی خوشگل شده بود و اینم بگم اون موقع سیو سه سالش بود.
خب رفتیم تو و منم یک کوله پشتی اورده بودم که لباسام بود و وسایلای دیگم.
غذا رو که خردیم خالم که اسمش مهسات گفت محمد باید زود بخابیم تا فردا کارگرا بیان بکنن برن گفتم چشم رفتم . منم یک شلوارک اورده بودم با یک زیرپوش رفتیم تو اتاق و مهسا خانم کفت منم لباس بپوشم بعد باهم بخابیم گفتم من میرون بیرون شما بپوش ولی گفت نه تو مهرمیو از این جور چیزا دیدم با سوتین و شورت اومد خابید ? البته اون موقع نمیدونستم اسمش سوتینه ولی وقتی اومد خابید یه نگاهی کردم اونم لبخندی زد بغل هم خابیدیم منم بچه بودم با تبلتم بازی میکردم که دیدم پاشو انداخ روی پام منم خندیدم و دستمو گزاشتم روی ممه هاش … اونم خندیدو بوسم کرد بعد دیگه شوخیم زیاد هی ممه هاشو سفت میگرفتم اونم میگفت همش مال خودته گفتم خاله میشه نازشون کنم اونم کفت باید بازشون کنم اینم بگم خالم چون بچه بودم باهم راحت بودیم … باز که کرد نوکشو کرفتم اون یه اهی کشید گفتم چیه گفت هیچی منم هی میگرفتم هی بازی میکردم سرمو لاشون میکردم اون با دقت نگاه میکرد بعدش گفت با زبود خیسش کن منم گفتم کثیف میشه ولی سرمو با دستش گرفت فشار داد تو ممه هاش شهوتش زده بالا میگفت بخورشون بخورشون منم که دست پاچه شده بودم و از طرفی ممه دوست داشتم تند تند میخوردم بعدش دیدم دستش رفت جای کسش هی میمالید از روی شورت منم زرنگی کردم گفتم اینجا رو هم بمالم با سرش اشاره کرد منم با با دستم شروع کردم ماساژ دادن بعد یک دفعه ای داد زدو شل شد …. گفتم خاله خاله چی شده ؟؟؟؟ اونم یه جشمو باز کردم گفت هیچی شهوتش هنوز نخابیده بود که دستشو برد جای شلوارکم ولی چون من بچه بودم دستشو رد زدم و بازم به ممه خوردن شروع کردم …
باهم خابیدیم و یه شب لذت بخش باهم داشتیم …..
این داستان ادامه داره نظرتونو بنویسید بلد نبودم اولین بار ب

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *