شکیرا

1352
Share
Copy the link

تو ابتدای داستان بگم که این ماجرا سکسی نیست و یه اتفاقیه که برای خودم افتاد اما خوندنش خالی از لطف نیست…پس در جریان باشید.. حدود پونزده سال پیش اولین شوی تصویریش رو تو یه سی دی دیدم و اون موقع با اون امکانات مسخره و محدود هر روز عشقمون بود اون دو تا شو تکراری رو بارها و بارها ببینیم.. بعدها یهو عاشقش شدم و ازش صد برابر بیشتر خوشم اومد.. تو ماشین، تو خونه و حتی با گوشی یه سره کاراشو دانلود میکردم و گاهی تو یوتیوب آنلاین نگاه میکردم.. تو ویکی پدیا زندگینامشو درآوردم و خلاصه غصه که چرا مال من نشد و اون پیکه بارسایی آشغال صاحبش شدو این دختر عجب استعداد و مخیه.. اما خب حقیقتش منصفانه که نگاه کنیم پشماشم به من نمیدن.. پارسال برج ده با یه دختره تو بی تاک آشنا شدم.. رابطه ی ما فقط برای سکس بود و از اونجایی که میدونستم با خیلیا میپره بهش محل نمیذاشتم و معمولا به تماساش و پیاماش کم توجهی میکردم(تلاشش برای اینکه با من رابطه داشته باشه برای این بود که بعدها بهم گفت از همون اول از من خوشش اومده).. داستان از اینجا جالبه که روزای اول نمیفهمیدم یعنی متوجه نبودم که چقدر شبیهشه.. باور کنید یا نه، قدش، قیافش، کاراش و همه چیزش حتی خنده ها و شکلکاش.. خودشم نمیدونست.. خدایا یعنی آرزوم برآورده شده بود؟ واقعا یه چیز محال و غیر عادی بود.. اما رفته رفته ابراز احساساتش به من و گریه زاری هایی که تو بغلم کرد و اینکه قول داد فقط با من باشه باعث شد بهش علاقه پیدا کنم… و دیوونه کننده تر برای من اینکه شبیه شکیرا بود به مرور زمان دیدم دارم میپرستمش و باور کنید هر وقت میدیمش و لبخندش رو نگاه میکردم پر میکشیدم.. خلاصه نمیدونم چطور بگم.. هر کاری میکردم که خوشحال باشه.. انقدری که حاضر بودم هر کاری بگه بکنم.. اما.. اما از بخت بد ماجرا، شکیرای ما متاهل بود.. خودش رو بیست و پنج ساله معرفی کرده بود با اینکه سی و دو سالش بود اما واقعا نمیشد فهمید.. شما فکر کنید من وقتی فهمیدم شکیرا بزرگتر از پیکه ست باورم نمیشد چون بیبی فیسه و همین بلا هم سر خودم اومد.. دو تا بچه داشت اما به من گفته بود یه بچه داره که شوهرش موقع طلاق با خودش برده و کلا شوهرش رفته اصفهان… بعدها بود که فهمیدم شوهرش اونو به این راه کشونده و اون مرد یه حرومزاده ی به پایان معنا بود.. و اتفاقا عرب ایران هم بود.. حالا اینکه خود دختره هم مقصر بود و پدر شیخِش و مادری که چرا به عرب دختر دادن و اینکه اول با هم دوست بودن و بعد ازدواج کردن و بقیه ی داستان به کنار… رابطه ی ما الان نزدیک دو ماهی هست که تموم شده.. و من هر روز و هر شب به این ماجرا فکر میکنم.. شانس ما هم اینطوریه.. این دومین ضربه اییه که من از یه رابطه میخورم.. داستان قبلیم (آزی تلی) بود که شماره ی یک و دو اون رو نوشتم و احتمالا تو چهار قسمت تموم شه و داستان اون دختر اولین عشق من بود و این دختر هم دومین عشق من و قطعا آخرین عشق من چون انسان عاقل یه اشتباه رو چند بار تکرار نمیکنه… حوصله ی چند قسمتی کردن این داستانو نداشتم اما خب نزدیک چهارده ماه رابطه قطعا ماجراهای زیادی رو داشته که تعریف کردنش از حوصله خارجه.. فقط یه نکته مهم و اون اینکه خیلی خیلی خیلی زیاد باید مواظب انتخابهامون باشیم..نوشته نیما_شوکر

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *