عاشق پسری شدم که ازش متنفر بودم

0 views
0%

سلاماول از همه اینو بهتون بگم که این خاطره نسبت به داستانهای این سایت کمی طولانی تره.بابت این ازتون عذرخواهی میکنم.میدونم قلم خوبی ندارم چون اولین باره که دارم خاطره مینویسم.ولی بهتون قول میدم از خوندنش پشیمون نمیشین.کاردانی رو که تموم کردم واسه کارشناسی کنکور دادم و قبول شدم شیراز.با چندتا از همشهریام رفتیم شیراز که یه خونه دانشجویی پیدا کنیم اما هرچی گشتیم نتونستیم خونه مناسبی پیدا کنیم و برگشتیم شهر خودمون.خلاصه تو هر املاکیه که میرفتیم شماره تماس بهشون میدادیم که اگه موردی پیدا شد بهمون خبر بدن.فردای اون روز یکی از این املاکیا بهم زنگ زد و گفت یه خونه واستون پیدا کردم اگه مایل هستید بیایین اینجا تا خونه رو بهتون نشون بدم.با چهارتا از دوستام پاشدیم رفتیم شیراز پیش املاکیه.خلاصه وقتی رسیدیم خونه دیدیم یه خونه ساخت قدیم با سه اتاق بزرگ و یه هال نسبتا بزرگ.در ضمن حیاطشم بزرگ و تروتمیز بود با یه حوض وسطش.اما قیمتش کمی زیاد بود.خلاصه بعد از مشورت با دوستام تصمیم گرفتیم خونه رو اجاره کنیم ولی قرار گذاشتیم که یه نفر دیگه به جمعمون اضافی کنیم تا پول اجاره زیاد بهمون فشار نیاره.بعد از اینکه خونه رو گرفتیم وسایلامونو بردیم خونه.هردو نفر وسایلاشونو تو یک اتاق گذاشتن منم چون دیرتر از بقیه وسایلامو آوردم مجبور شدم تو اتاق سومی تنها وسایلامو بزارم.البته اکثرا هممون روزها تو هال خونه بودیم و فقط شبها موقع خواب میرفتیم تو اتاقامون.تو دانشگاه چند جا آگهی زدم که به یک هم خونه ای نیازمندیم و شرایطشو زیرش نوشتم.چند نفری واسه آگهی زنگ زدن ولی وقتی میومدن خونه رو نگاه میکردن بخاطر ساخت قدیمی و کرایه بالاش قبول نمیکردن.یه روز دوستم اصغر بهم گفت که من یه پسرخاله دارم به اسم رضا که شیراز قبول شده و چون نتونسته بره خوابگاه دانشگاه گفتم که بیاد پیش ما.ماهم قبول کردیم.فردای اون روز بعد از ظهر نشسته بودیم خونه و داشتیم چایی میخوردیم و قلیون میکشیدیم که پسرخاله اصغر بهش زنگ زد و گفت آدرس بده ما داریم با خونواده میاییم اونجا.فوری پاشدیم قلیونو جمعش کردیم و خونه رو مرتب کردیم.اصغر رفت بیرون خونه تا اونارو پیدا کنه و بیاره خونه.بعد چند دیقه اومدن خونه.رضا با پدرش و برادر بزرگترش و مامانش اومدن خونه و تو هال نشستن و ماهم ازشون پذیرایی کردیم.پدر رضا یه ده دیقه ای با ما نشست و حرف زد و میخواست مارو بشناسه ببینه چجور آدمایی هستیم و پسرش میخواد با چه آدمایی هم خونه بشه.خلاصه بعد کلی نصیحت که مواظب خودتون باشید و این حرفا راضی شدن که پسرشون رضا پیش ما بمونه.واقعیتش من وقتی رضارو دیدم زیاد ازش خوشم نیومد چون یه پسر معمولی با یه تیپ ساده و بیکلاس بود.داداشش رفت تا از ماشین وسایل رضارو بیاره.وقتی وسایلاشو آورد گفت اینارو کجا بزارم و اصغر گفت بزار تو اتاق حامد(من) بعدا میارمش اتاق خودم.منم ازاینکه وسایلاشو تو اتاق من گذاشت کمی ناراحت شدم.بعد از اینکه خونواده رضا رفتن ما دوباره بساط چای و قلیونو بپا کردیم ولی رضا گفت من اصلا اهل این جور کارا نیستم و فقط چایی خورد.خیلی خجالتی و کم حرف بود.وقتی قلیون تموم شد من بساط قلیونو بردم حیاط دم حوض که بشورمشون یهو دیدم رضا اومد کنارم نشست و گفت بزار منم کمکت کنم.از این کارش خوشم اومد با اینکه اصلا با تیپ و قیافش حال نمیکردم.خلاصه روزا همینطوری میگذشت و روز به روز منو رضا باهم صمیمی تر میشدیم و کلا طوری شد که رضا نخواست بره پیش پسرخالش و موند تو اتاق من.من خودم زیاد اهل دختر بازی و سکس و اینجور چیزا بودم و درکل پسر شیطونی بودم و هربار که دوس دخترمو میاوردم خونه رضا اصلا مخالفتی نمیکرد.خوش قیافه بودم زیاد به خودم میرسیدم تیپ و لباسم همیشه میزون بود.خوشم نمیاد خودمو تعریف کنم اما ازاینکه دیگران تعریفم کنن خیلی خوشم میاد بخصوص از بدنم.تو خونه همیشه با شلوارک میگشتم فقط کمی از ساق پاهام مو داشت بالاتر از زانوم دیگه مو نداشت.همیشه دوستام از فرم کونم تعریف میکردن.حتی دوس دخترام وقتی پیششون لخت میشدم به شوخی هم که شده قربون صدقه کونم میرفتن.منم ازینکه کونم خوش فرم بود و دوستام تحسینش میکردن خیلی خوشم میومد و همیشه وقتی میخواستم واسه خودم شرت بخرم شرت های تنگ و اسپرت میخریدم تا کون خوش تراشم زیاد به چشم بیاد.ولی برعکس من رضا همیشه تو خونه یه شلوار گشاد و یه پیرهن آستین دار تنش بود و اصلا نمیذاشت کسی بدنشو ببینه اما صورتش بی مو بود.شبها بخاطر اینکه راحت بخوابم همه لباسامو درمیاوردم فقط شرتم تنم میموند.رضا مثل بقیه بچه ها چشم چرون نبود و اصلا به بدن من نگاه نمیکرد چون خیلی خجالتی بود اما بچه های دیگه همیشه چشمشون به رونای من بود و منو دید میزدن.بخاطر همین شبها تو اتاق پیش رضا راحت بودم.یه شب تو اتاق خوابیده بودیم که هرکاری کردم خوابم نمیومد نمیدونم چرا حشرم زده بود بالا.پاشدم لب تاپو باز کردم و یه فیلم پورن انتخاب کردم و هندزفری رو تو یکی از گوشام کردم.لب تاپ رو زمین بود منم جلوی لب تاپ رو به شکم دراز کشیده بودم و داشتم فیلم نگاه میکردم.بعد از چند دیقه یهو رضا از پشت سرم گفت آی شلوغ داری به چی نگاه میکنی؟ منم گفتم اگه دوس داری بیا تو هم ببین.خلاصه رضا از سر جاش بلند شد و اومد درست کنار من رو شکم دراز کشید و خودشو چسبوند به من تا گوشی هندزفری به گوشش برسه.کمی که گذشت رضا یکی از پاهاشو آروم گذاشت روی پای من و یکی از دستاشو گذاشت رو کتفم و سعی میکرد بدنشو بیشتر به بدن من بچسبونه.هرچقدر که میگذشت بیشتر گرمیه بدنشو حس میکردم.اونقدر خودشو بهم چسبوند که گرمیه کیرشو بغل کونم حس کردم.با یه دستش که رو کتفم بود داشت آروم آروم پشتم و کمرمو نوازش میداد و پاشو رو پاهام حرکت میداد.ازینکه رضارو اینطوری میدیدم تعجب کرده بودم اصلا بهش نمیومد اینطوری هات باشه.دمای بدن رضا از دمای بدن من بیشتر بود واسه همین خیلی کیف میکردم وقتی گرمیه بدنشو حس میکردم.از این کاراش داشتم لذت میبردم تابحال هیچ پسری اینطوری نوازشم نکرده بود.اون میدید دارم لذت میبرم از کاراش واسه همین به خودش این اجازه رو میداد که زیادتر خودشو بهم بچسبونه.وقتی دهنشو نزدیک کرد به گردنم وقتی نفساش به گردنم میخورد بدنم میلرزید.هیچ حرفی بینمون ردوبدل نمیشد فقط حال بود…دلم میخواست لباساشو دربیاره و محکم از پشت بغلم کنه اما خجالت میکشیدم به روش نگاه کنم واین حرفو بهش بزنم.هردوتامون داشتیم لذت میبردیم که یهو فیلم تموم شد.من بدجوری آب دهنم خشک شده بود و خیلی تشنه بودم.به رضا گفتم رضا من میرم آب بخورم بیام اگه تو هم میخوای واسه تو هم بیارم.گفت لازم نیست تو بری.تو یه فیلم دیگه بزار من خودم میرم واست آب میارم.دلم میخواست وقتی پا میشه بره آب بیاره به کیرش نگاه کنم ولی نتونستم.خلاصه رضا با یه پارچ آب خنک اومد تو اتاق.صدای بسته شدن و قفل کردن در توسط رضارو شنیدم.چراغ اتاق رو خاموش کرد و بازم درست مثل حالت قبل اومد و کنارم دراز کشید و بازم دست به کار شد.بعد از چند دیقه رضا گفت من گرممه بزار لباسامو دربیارم.پاشد و لباساشو درآورد اما بازم نتونستم برگردم بدنشو نگاه کنم.ایندفعه دیگه کنارم دراز نکشید و نشست روی رونام و دستاشو گذاشت رو دو طرف کونم و انگشتاشو میکشید روی خط شورتم.خیلی حرفه ای این کارو میکرد اصلا باورم نمیشد اونیکه رو پاهام نشسته و داره انقد حرفه ای نوازشم میکنه و بهم حال میده همون رضای خجالتی خودمون باشه.تو همون حالت روم دراز کشید و شروع کرد به بو کشیدن و بوسیدن گردنم.داشتم میمردم زیرش از یه طرف نفساش از یه طرف گرمای بدنش و از همه بیشتر گرمای کیرش که روی کونم حس میکردم.واااای انقدر بهم حال میداد که خودم کونمو زیر کیرش تکون میدادم تا کیرشو با پایان وجودم حس کنم معلوم بود کیرش از کیر من بزرگتر بود.تو همون حالت با یه دستش شورت خودشو پایین کشید و از پاهاش درآورد.از گردنم به طرف باسنم شروع کرد به بوسیدن و بو کشیدن.احساس میکردم بوی بدنم بیشتر بهش حال میده چون وقتی داشت گردنمو بو میکشید کیرش بدجوری سیخ میشد اینو از کونم حس میکردم.خلاصه سرش رسید به جای حساس و با دستاش کونمو گرفته بود و داشت بوسش میکرد و از نرمی کونم لذت میبرد.من بیشتر از اون لذت میبردم واقعا خیلی حال میکردم.دستاشو برد دو طرف شرتم و خواست که شرتمو بکشه پایین.یهو برگشتم و به صورتش نگاه کردم و گفتم چیکار داری میکنی؟ که یهو چشمم افتاد به کیر بزرگش که نور صفحه لب تاپ افتاده بود روش و خودشو نمایان میکرد.کیرش انقدر خوشگل بود(مخصوصا کله کیرش) بود که فقط به کیرش خیره شده بودم و داشتم مات و مبهوت بهش نگاه میکردم.که یهو گفت آخه هم کیر تو اون زیر اذیت میشه هم کیر من از رو شرت اذیت میشه.دیگه حرفی نداشتم که تو جوابش بگم و دوباره رومو کردم طرف لب تاپ.اونم شروع کرد آروم آروم شرت منو پایین کشید.داشت با ولع هرچه بیشتر کونمو میخورد.لپ های کونمو با دستاش میمالوند و سوراخمو لیس میزد و بوس میکرد.با یه دستش کیرمو که سیخ شده بود از زیر بدنم کشید بیرون و باهاش بازی میکرد.به قول بعضیا بدجوری خر کیف شده بودم.شروع کرد آروم آروم زبونشو میکرد تو سوراخم. این کارش انقدر بهم حال میداد که منم کونمو میبردم عقب تا زبونش بیشتر بره تو کونم.از روم پاشد و تو دستش تف انداخت و به کیرش مالید و انگشت کرد و بازم دراز کشید روم ایندفعه دیگه میخواست کیرشو بکنه تو سوراخم.که فوری برگشتم و بهش گفتم اگه بخوای منو بکنی منم تورو باید بکنم وگرنه دیگه تمومش کن.که گفت باشه تو هم منو بکن.کیرشو میذاشت دم سوراخم و آروم آروم فشار میداد وقتی کیرش از سوراخم سر میخورد و لای رونام میرفت خیلی حال میداد بهم.هرچقدر فشار میداد کیرش نمیرفت تو چون هم کیر اون کلفت بود و هم سوراخ من تنگ بود.اولین بارم بود که میخواستم کون بدم.زود زود به کیرش تف میزد و فشار میداد تو سوراخم.از شدت درد دلم میخواست از زیرش فرار کنم اما حس میکردم انقدر بهش وابسته شدم و بهم حال داده که نمیخواستم با منصرف شدنم ناراحتش کنم.خیلی آروم و حرفه ای هربار فشار کیرشو تو سوراخم بیشتر میکرد انقدر این کارو تکرار کرد که آخرش کله کیرش رفت تو کونم.دردش واقعا زیاد بود و داشتم با دستام پسش میزدم که از روم بره کنار.اما رضا تو همون حالت موند و هیچ تکونی نمیخورد گفت بزار چند لحظه سوراخت به کیرم عادت کنه و جا باز کنه بعد ادامه میدیم.تو این چند لحظه فقط داشت بوسم میکرد گرمی لباش وقتی به تنم میخورد درد سوراخم از یادم میرفت.بعد چند دیقه کیرشو آروم کشید بیرون و بعد از تف زدن بازم آروم کرد تو سوراخم.ایندفعه دردش کم شده بود در عوض حالش بیشتر شده بود.خیلی یواش کیروشو فشار میداد تو سوراخم که بعد از چند لحظه گفت الان همه کیرم تو کونته.احساس میکردم کنترل پایان بدنمو به دستش گرفته نمیتونستم تکون بخورم.آروم شروع کرد به تلمبه زدن. وای که چه حس خوبی بود . کیرش انقدر بهم حال میداد که عاشق کیرش شده بودم بخصوص وقتی تا ته میکردش تو کونم.وقتی کیرش تا ته میرفت تو کونم حس میکردم دارم ارضا میشم.سرعت تلمبه زدنشو یواش یواش برد بالا و منم تو اوج لذت بودم.بخدا قسم تابحال هیچ دختر یا زنی انقدر بهم حال نداده بودن و تو هیچ کدومشون چنین حسی رو تجربه نکرده بودم.بعد چند دیقه که تو اون حالت با سرعت تلمبه زد من ارضا شدم و آبمو ریختم رو تشک بدون اینکه حتی دستم به کیرم بخوره ارضا شدم.این ارضا شدن با ارضا شدنای قبلی خیلی فرق داشت چون تو این حالت من تو اوج لذت ارضا شدم درحالیکه وقتی با دوس دخترام سکس میکردم حتی یک چهارم این لذتو موقع ارضا شدن بهم نمیدادن.من ارضا شدم اما رضا همچنان داشت کونمو میکردو لذت میبرد وقتی بهش گفتم که من ارضا شدم حشریتر شد از اینکه تونسته با کیرش منو ارضا کنه وبعد از چند ثانیه ناگهان کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت روی باسنم.بیحال افتاد کنار من روی زمین و بعد از چند لحظه پاشد و لباساشو پوشید.نه اون حرفی میزد و نه من.وقتی خواست قفل درو باز کنه بهش گفتم زود بیا منم میخوام تورو بکنم گفت باشه برم حموم یه دوش بگیرم زود میام.دیگه حالشو نداشتم حتی از جام تکون بخورم کمی بعد چندتا دستمال کاغذی برداشتم و روی باسنمو تمیز کردم و رفتم دستشویی وخودمو شستم.رضا هنوز تو حموم بود بهش گفتم زود باش دیگه تو اتاق منتظرتم گفت تو برو من میام.رفتم تو اتاق روی تشک رضا دراز کشیدم چون تشک من وضعیتش خراب بود و من روش ارضا شده بودم.خیلی منتظر موندم تا رضا از حموم بیاد ولی متاسفانه اون نیومد خیلی خسته بودم و نمیدونم کی رو تشک رضا خوابم برده بود.صبح با زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم کلاس داشتم باید میرفتم دانشگاه سوراخ کونم بدجوری درد داشت اما نوع دردش فرق داشت و یه درد شیرین بود.بعد از اینکه لباسامو پوشیدم از اتاق که بیرون اومدم دیدم رضا تو هال خوابیده.بخاطر اینکه شب نیاد پیش من رفته بود تو هال خوابیده بود.بدجوری ناراحت شدم تابحال اینطوری کسی دلمو نشکسته بود دنیا رو سرم خراب شد.با اون اعصاب داغون رفتم بیرون و سوار سرویس دانشگاه شدم و رفتم دانشگاه.تو اتوبوس وقتی این نامردی رضارو یادم میافتاد خیلی حالم خراب میشد و کم مونده بود تو اتوبوس گریه زاری کنم.رفتم دانشگاه و تا ظهر کلاس داشتم.تا ظهر حتی یک لحظه هم این نامردیه رضا از یادم نمیرفت.کلاسام که تموم شد رفتم سوار سرویس دانشگاه بشم تا برگردم خونه اما پیش خودم هزارتا فکر میکردم فقط از این میترسیدم که بره و پیش بچه ها بگه و آبرومو ببره.چند متری مونده بود برسم به اتوبوس که یهو رضا جلوم سبز شد اومد پیشم سلام کرد اما من حتی نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم چه برسه به اینکه بخوام جواب سلامشو بدم یعنی تا این حد ازش متنفر بودم.رفتم سوار اتوبوس شدم وکنار شیشه نشستم وقتی سرمو بالا آوردم دیدم بیرون اتوبوس کنار شیشه وایستاده و داره منو نگاه میکنه.بی اختیار گریه زاری ام گرفت و دستمو بردم رو چشمام گذاشتم تا کسی گریه زاری منو نبینه ولی رضا دید که من خیلی ناراحتم.اتوبوس حرکت کرد بغض گلومو گرفته بود و فقط داشتم گریه زاری میکردم.تو اتوبوس هرچقدر به گوشیم زنگ زد جوابشو ندادم.ازش بدم میومد حتی نمیخواستم صداشو بشنوم.پیام داد که چی شده چرا ازم ناراحتی؟ تورو خدا جواب بده چرا گریه زاری کردی؟ ومن جوابشو ندادم.وقتی اتوبوس رسید ایستگاه پیاده شدم ولی خونه نرفتم چون میترسیدم به بچه ها بگه و آبروم بره.تا ساعت 12 شب تو پارک داشتم قدم میزدم وجرأتشو نداشتم برم خونه.گوشیمم خاموش کرده بودم تا بهم زنگ نزنن.حتی فکر خودکشی هم به سرم زده بود.خلاصه ساعت 2 شب بود رفتم خونه.گفتم الان دیگه همشون خوابیدن.وقتی درو باز کردم دیدم از داخل خونه داره صدای بگو و بخند میاد.رفتم تو دیدم مهمون اومده واسه بچه ها.با مهمونا و دوستام سلام احوالپرسی سردی کردم و رفتم تو اتاقم اما رضا اونجا نبود.از طرز برخوردشون با من معلوم بود رضا چیزی بهشون نگفته.وقتی داشتم به سوی اتاق میرفتم خدا خدا میکردم که رضا خوابیده باشه.وقتی داخل اتاق شدم دیدم رضا اصلا تو اتاق نیست برگشتم از بچه ها پرسیدم که رضا کجاست گفتن رضا هرچقدر بهت زنگ زد گوشیت خاموش بود نگرانت شد اومد دنبالت.منم گفتم گوشی من شارژ نداره خودتون بهش زنگ بزنین بیاد خونه.رفتم لباسامو درآوردم و طبق معمول با یه شورت لحافو کشیدم سرم خودمو زدم به خواب و منتظر اومدن رضا شدم.نمیدونم چقدر طول کشید که رضا اومد و داخل اتاق شد.صدام زد ولی من جوابشو ندادم هرچقدر صدام زد خودمو زدم به موش مردگی.اومد کنارم نشست و شروع کرد به حرف زدن که چرا گوشیتو جواب نمیدادی؟ ((دلم هزار جا رفت بیمارستانارو دنبالت گشتم پلیس 110 رفتم همه خیابونارو پیاده دنبالت گشتم…))منم اصلا جوابشو ندادم فکر میکردم داره دروغ میگه چون اگه واقعا به فکرم بود چرا دیشب تنهام گذاشت؟پاشد و از اتاق رفت بیرون پیش بچه ها.داشتم از نارحتی دق میکردم بازم گریه زاری ام گرفت و یه دل سیر گریه زاری کردم.اصلا نمیدونم کی خوابم برده بود.تو خواب حس کردم که یه نفر داره با کیرم بازی میکنه یهو از خواب پریدم دیدم رضاست جلوم دراز کشیده و داره با کیرم ور میره.بهش گفتم برو گورتو گم کن ازت متنفرم.یهو دستشو گذاشت رو دهنم گفت تورو جون هرکی دوس داری حرفی نزن فقط ساکت باش.منم دیگه هیچی نگفتم.آروم سرشو برد طرف کیرم و برام ساک میزد خیلی حرفه ای.وای داخل دهنش خیلی گرم بود درست مثل کس دخترا. کیرم داشت سیختر و سیختر میشد.پاشد کل لباساشو درآورد و لخت لخت پشت به من دراز کشید وبا دستش کیر منو تف زد و میمالید به سوراخ کونش.من هیچ کاری نمیکردم خیلی بهم حال میداد کیرمو با دستش گذاشت دم سوراخش و خودشو آروم آروم به عقب داد تا کیرم تا ته رفت تو کونش.اونجا فهمیدم که اولین بارش نیست که کون میده چون سوراخش گشاد بود و به راحتی رفت توش.احساس میکردم کونش یه مکش خاصی داشت و کیر منو به داخل خودش میکشید.درسته سوراخش گشاد بود اما داخل کونش خیلی گرم بود.وقتی دیدم بهم خیلی حال میده دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و با دستم با لپ های کونش بازی میکردم اونم مثل من کونش اصلا مو نداشت.دستمو بردم جلو و کیرشو تو دستم گرفتم اون صحنه خیلی بهم حال داد چون واقعا عاشق کیرش شده بودم اما هرچقدر در حین تلمبه زدن با کیرش ور رفتم کیرش سیخ نشد.خلاصه بعد از مدتی آب من اومد و راستیتش دلم نیومد آبمو بیرون بریزم چون کونش خیلی بهم حال میداد.رفت دستشویی خودشو شست و اومد تو اتاق درو از پشت قفل کرد و اومد پیشم رودر رو منو محکم بغلم کرد و بوسه بارانم کرد وگفت که خیلی دوسم داره وبرام جونشم میده.اوایل فکر میکردم دروغ میگه وفقط بخاطر کونم همچین حرفایی بهم میزنه اما بعدا بهم ثابت شد که واقعا خیلی دوسم داره.منم اونو خیلی دوسش داشتم و حاظر بودم براش جونمو هم بدم.یه بار بدجوری مریض شده بودم و آنفولانزا گرفته بودم حتی نمیتونستم از جام بلند بشم.رضا حدودا تا دو هفته کلاساشو تعطیل کرد و مثل پروانه دورم میچرخید حتی یه لحظه هم ازم دور نمیشد.بعد اون بیماری فهمیدم که واقعا دوسم داره.منم خیلی دوسش داشتم و الان هم خیلی دوسش دارم.اگه بگم هر روز حداقلش یک بار باهم سکس داشتیم بخدا قسم دروغ نگفتم اما اکثرا من به اون میدادم چون لذت دادن به رضا خیلی خیلی بیشتر از کردنش بود هرجا که گیرش میاوردم کیرشو درمیاوردم و میخوردمش.خوشمزه ترین چیز تو این دنیا کیر رضا بود.کله کیرش به قدری بزرگ و خوشمزه بود که هرچقدر میخوردمش بازم ازش سیر نمیشدم.تو هیچ فیلم سوپری من کیر به این خوش فرمی و خوش تراشی ندیده بودم هرچی که از کیرش بگم بازم کم گفتم.رضا تو درساش زرنگ بود البته تو همه چیز زرنگ بود مثل بدست آوردن من.اما من مثل اون تو درسام زرنگ نبودم.با اینکه باهم اومده بودیم دانشگاه ولی رضا یه ترم از من زودتر درساشو تموم کرد.بازم مثل روز اول خونوادش با ماشین اومدن دنبالش و وسایلاشو گذاشتن تو ماشین.وقتی فکرشو میکردم که داره میره دیوونه میشدم خیلی بهش عادت کرده بودم و بدجوری وابستش شده بودم.اما دیگه چاره ای نبود عشقم داشت میرفت و من تنها میموندم.جلوی در خونه ایستاده بودم و رضا در حالی که نگاهش به من بود رفت و سوار ماشین شد.و از ماشین واسم دست تکون داد طوری بغض گلومو گرفته بود که فکر میکردم الان گلوم منفجر میشه.خلاصه وقتی ماشینشون حرکت کرد بغضم ترکید و زار زار گریه زاری کردم. رفتم تو خونه بازم نشستم و گریه زاری کردم.شب تو لب تاپ فقط عکس ها و فیلمهاشو نگاه میکردم و دلم براش یه ذره شده بود آخه هر شب من بغل اون میخوابیدم به بوی تنش عادت کرده بودم.فقط به خودم میگفتم کاشکی یه دونه از لباساشو نگه میداشتم و هر وقت که دلم واسش تنگ میشد اون لباسشو بو میکردم.فردا بعد از ظهر کلاس داشتم رفتم دانشگاه وقتی برگشتم خونه دیدم رضا تو خونه نشسته و منتظر منه.انگار دنیارو بهم داده بودن انقدر خوشحال شدم که نمیدونم چطور وصفش کنم.گفتم چرا برگشتی رضا؟ گفت دیروز وقتی موقع رفتن گریه زاری هاتو دیدم دیگه نتونستم طاقت بیارم و به خودم گفتم به هر بهونه ای که شده باید برم پیش عشقم.بهترین دوران زندگی من زمانی بود که با رضا بودم.اگه زیباترین و سکسی ترین خانم دنیارو بهم بدن بازم با رضا عوضش نمیکنم.نمیدونم تعداد دفعاتی که رضا منو کرده چقدره؟ اونقدر زیاده که حتی نمیتونم تخمین بزنم.اما من فقط چند بار رضارو کردم.الان دیگه رضا ازدواج کرده و یه پسر خوشکلو دوس داشتنی مثل خودش داره.بعد ازدواجش خانومش بهش گفته بود که تو چرا انقدر به حامد علاقه داری و همه جا فقط حرف اونو میزنی.فکر کنم خانومش فهمیده بود ما عاشق همدیگه هستیم.واسه همین بخاطر اینکه زندگیش به هم نخوره دیگه روابطمو باهاش کمی سردتر کردم اما هیچ وقت عشقش از قلبم کمتر نشده و نخواهد شد.تا آخرین لحظه عمرم دوستش خواهم داشت.امیدوارم از این خاطره نسبتا طولانی من خوشتون اومده باشه.ببخشین که وقتتونو گرفتم.نوشته حامد

Date: ژانویه 3, 2019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *