عشق فروغ

0 views
0%

با سلام خدمت دوستان من امیر علی 21 ساله هستم داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به پارسال و واقعا واقعیت داره.من بادختری حدود سه سال باهاش بودم که اسمش فروغ .اما الان حدود سه چهارماه که باهام اصلا حرف نمی زنه بخاطره اینکه دوست دختر قبلیم دوباره برگشته و فروغ فکره ما باهم بودیم الانم داره تنبیهم میکنه تا آدم شم فقط جواب سلاممو تو خیابون میده.وگرنه هیچی دیگه نمیگه من دارم هر روز التماسش میکنم برگرده آخه رومانتیک دوستش دارم هیچ دختری مثل اون نمیشه و منم میپرستمش.و امید دارم که برمیگرده چون اونم منو دوست داره ولی داره تلافی درمیاره.بگذریم منو فروغ اصلا باهم حرف سکس نمی زدیم پارسال من 20 سالم بود وتازه معنای عشقو فهمیدم.تازه قدر فروغو فهمیدم موضوع از این قراره که خانواده من موضوع فروغو میدونستن.واسه همین یه روز بردمش با مادرم آشنا بشه.ولی متاسفانه مادرم تاساعتای 2 بعدازظهر نمیومد.فروغم تاساعت 11 بیشتر نمیتونست بمونه.چون دیرش میشد ولی تواین مدت تا تونستم باهاش عشق کردم فروغ اندام متناسب و سفیدو زیبایی داره.من واقعا حال کردم.چون اندام کاملا سکسی داره و آدمو شهوتی میکنه.البته جانمونه که فروغ با اصرار مادرمن قبول کردبیاد خونمون.وگرنه اصلا قبول نمیکرد.وقتی رفتیم خونه هیچکس خونه نبود فروغ یه جورایی ترسیده بود پرسید پس مادرت کجاست؟منم گفتم الانه که برسه بهم قول داده زود بیاد.یه نیم ساعت نشتیم واسش شربت آوردم و شیرینی ولی متاسفانه من نذاشتم چیزی میل بکنه.اومدم کنارش نشستم و بهش گفتم بشیم بغلم.گفت شوخیت گرفته گفتم نه خوب دوست دارم بغلم بشینی به زور دستشوگرفتم نشوندمش بغلم فروغ یه جورایی خجالت کشیده بود منم واسه اینکه راحت باشه دستمو گذاشتم روپاشو نوازشش کردم. تلویزیونو روشن کردم گذاشتم پی ام سی و خواستم شروع کنم به حرف زدن که گوشیم زنگ خورد مادرم بود متاسفانه پدرمن تو ذوب آهن کارمیکرد توی حادثه آتیش سوزی از دستش دادم. حدودا من11 سالم بوده که پدرم فوت کرده.واسه همین مادرم باهام راه میاد.بگذریم موبایلمو جواب دادم مادرم گفت کجایی گفتم خونم فروغم پیشمه گفت من ساعت دو دونیم کارم تموم میشه.میتونه فروغ صبرکنه ناهارم بمونه از فروغ پرسیدم گفت نه شرمنده به مادرم گفتم مادرم گفت خوب باشه پس خوب ازش پذیرایی کن فکرنکنه مامهمون نواز نیستیم گفتم چشم من که قندتودلم آب شده بود داشتم از ذوق میمردم به مادرم گفتم خب کاری نداری گفت چته عجله داری گفتم هیچی گفت نه مواظبه خودتو فروغ باش سریع گفتم خداحافظ وقطع کردم.فروغ گفت پس اگه مامانت نیتونه بیاد پس من مزاحمت نشم بیچاره میترسید.گفتم دیوونه چه مزاحمتی من خودم آوردمت اینجا حالامزاحمی گفتم نه حالاتاساعت 11 12 باش یکم باهم باشیم منومن کرد منم گفتم خب باشه .خلاصه فروغ یه جورایی ترسش ریخته بود و راحت تر از قبل بود.خلاصه یه ده دقیقه ساکت بودیم منم دوباره دستموگذاشتم روپاهاشو نوازشش کردم کم کم گذاشتم روی شکمش دیدم شکمشو فروداد تو.منم واسه اینکه کم کم ارضا بشه شروع کردم از پشت سر صورتشو بوس کردن بعد گردنشوبوس میکردمو همینطورکه داشتم به کارم ادامه میدادم آروم آروم دستمو میاوردم بالا تابزارم روی سینه هاش فروغم بادستاش گردنمو گرفته بودو موهاچنگ میزد چشماشم بسته بود.باصدای آروم میگفت امیر من جوابشونمیدادم باصدایی که انگار داره هشدارمیده بهم اینکارونکن منم بهش توجه نمیکردمو سینه هاشو ماساژ میدادم همیطوری هم دکمه های مانتوشوبازمیکردم فروغم با اون دستش دسته منوگرفته بود.منم اصلابهش توجهی نمیکردم تا اینکه کاملا دکمه های مانتوش بازشد منم داشتم ازپشت سر لباشومیبوسیدم اونم بادوتادستاش صورتموگرفته بود دیگه نتونستم تحمل کنم اونم تاحدودی شهوتی شده بود.منم بغلش کردموبردمش تواتاقم انداختمش روتختو رفتم بغلشو شروع کردم به بوسیدنه لبای زیبای قرمزش چشماش بسته بود منم مانتو و بلوزشودرآوردمو رفتم سینه هاشو ازتوی سوتینش در آوردم شروع کردم سینه های سفیدشو به ماساژ دادنشو رفتم سینشوخوردم نوک سینه ی چپش داخل دهنم بود وسینه ی راستشو ماساژ میدادم هنوز راضی نبود اگه توسکس یه نفر راضی نباشه اصلا لذت بخش نیست منم بخاطرش هرکاری کردم تا لذت ببره دستمو از روی شلوار گذاشتم روی کسش و میمالیدمش اونم آه و ناله هاش شروع شد منم بلوزمو در آوردمو دوباره بوسیدمش رفتم پایین شکمشو بوسیدمو یه دستمم روی کسش بود باهزار زور بالاخره شلوارشو در آوردم از روی شورتش بهتر میتونستم کسشو لمس کنم کسه تپلی داشت رفتم گردنشو ببوسم تاسرگرم باشه تا منم کم کم دستمو بکنم داخل شرتش شلوار خودمو در آوردمو رفتم بالا تا گردنشو ببوسم دستشو گرفتم کردم داخل شرتم بعد خودم دستمو کردم داخل شرتش تا بادستم کسشو ماساژ دادم محکم با اون دستش موهامو چنگ زدو آهوناله هاش بلندتر شد.توحالو هوای خودش بودمنم آروم توی گوشش گفتم شرتتو دربیار.آروم سرشو به معنای مخلافت تکون داد منم گفتم چرا؟محکم کسشو میمالیدم که یه دفعه جیغ کشید منم کیرم حسابی گنده شده بودنتونستم تحمل کنم شرتشو درآوردم اونم دستشو در آوردوگذاشت روی دستم تا جلوموبگیره ولی نتونست دستم خیس شده بود کسش خیس خیس بود ولی برای اینکه لذت کاف رو ببره پایان آباشو لیس زدمو بعد کسشو خوردم جیغ کشید منم توجهی بهش نمی کردم داشت دیگه آبم میومد شرتمو در آوردمو با فشار زیاد آبم اومد بیرون نذاشتم بریزه روی فروغ .حدود یک ساعت بهم دیگه ور رفتیم هرچی هم وادارش کردم ساک بزنه انجام نداد.ولی تا تونستم کسشو خوردم اونم آه میکشیدوبالا پایین میرفت.خیلی بهش حال دادم خومم درسته واسم ساک نزد ولی از اندامه زیباش لذت کافی بردم.یه نیم ساعت بغلم خوابیدو گفت دیرم شده و لباساشو پوشیدو رسوندمش خونشون.موقعی که میخواست پیاده شده ازش بوس گرفتمو پیاده شد دیگه بعد از اینم فقط همدیگرو میبوسیدیمو یا به هم دیگه توی ماشینم ور میرفتیمو عشق میکردیم.باور کنید واقعیت داره من تاحالا باهیچ دختری سکس نکردم بجز فروغ.چون رومانتیک دوستش دارم.بجای اینکه فحش بدید بگین چیکارکنم تا فروغ برگرده.مرسینوشته‌ امیرعلی

Date: نوامبر 25, 2018

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *