عشق و سکس

487
Share
Copy the link

از ماشین پیاده شد، با نگاه بدرقه اش کردم. در دل به داشتن همچین مردی افتخار میکردم حتی راه رفتنش هم جذاب و دل ربا بود. با صدای پر حرارتش به خود آمدم. لبخندی پیشکش چشمانش کردم و به دنبالش روانه شدم.داخل آسانسور باه فاصله ی یک سانتی متر کنارش ایستاده بودم. از شدت هیجان قلبم به تپش افتاده بود. این تغییر حالت از دیدش دور نماند لبخندی زد و درحالی که مرا در اغوش خود میکشید زیر لب گفت( چته دیوونه) باورم نمیشد بعد از یک سال دوری با وجود هزار کیلومتر فاصله بالاخره کنار او ایستاده ام. غصه ی برگشت و جدایی در دلم خانه کرد.وارد خانه شدیم. شال و مانتو را در اوردم و روی مبل گزاشتم. تاب مشکی به تن داشتم. پشتم ایستاد و دستان مردانه اش را روی شکمم حلقه مرد. به طرف او چرخیدم و حکم او را در اغوش گرفتم. ادکلن سر مست کننده اش و حرار داغ بدنش مرا از خود بی خود کرد. سرم را بلند کردم و لبهایم رو روی لبهای خوش فرمش گزاشتم. باعطشی وصف نشدنی از لب هایش کام میگرفتم. با زحمت گردنش را عقب کشید و در حالی که لبخند شیطنت امیز خود را به لب داشت گفت (عجله داری) روی نوک پا بلند شدم و لب پایینش را به دندان گرفتم. اخ بلندی کشید، مرا روی مبل هل داد و درحالی که خودش روی من میخوابید گفت (نشونت میدم) شروع به خوردن گردنم کرد. صدای خنده ام بلند شد میدانست حساس ترین نقطعه ی بدنم گردنم است. با دست ضربات آرامی به کمرش زدم و برای رهایی تلاش کردم. از روم بلند شد و با خنده گفت(جیغ نزن بچه میان بدبخت میشیم) ولی من مست او شده بودم بی توجه به این حرفها بلند شدم و به طرفش رفتم. مرا در آغوش گرفت و زیر گوشم نجوا کرد(بریم اتاق؟) با عشوه ای زنانه سرم را به علامت مثبت تکان دادم.وارد اتاق که شدیم بلافاصله مرا روی تخت هل داد و خودش رویم افتاد.شروع به خوردن لبهای گوشتی ام کرد. دست هایم را میان موهایش بردم و از لذت موهایش را میان مشتم گرفتم. پایان بدنم از حرارت وصف نشدنی در حال سوختن بود. سرش را به سمت گوشم برد، زبانش را روی لاله ی گوشم کشید. صدای نفس هایش دیوونه ترم میکرد. با لب گوشواره ام را در اورد و روی میز کنار تخت گزاشت.روی گردنم رفت و با ولع شروع به مکیدن کرد. نفس های داغش که روی پوستم میخورد بیشتر از قبل مرا تشنه ی خود میکرد. از لذت ناخن هایم را در کمرش فرو میکردم و بدون هیچ توجه ی به کمرش چنگ میزدم.بلندم کرد و تاب و سوتینم را در آورد. مثل وحشی ها بر لباسش چنگ زدم. خنده اش بلند شد و گفت( آروم پاره شد) لباسش را در آورد و دوباره رویم خوابید.زبان داغش را به آرامی روی چاک سینه ام کشید. نفس هایم به شمارش افتاد. زبانش را روی نوک سینه ام حس کردم. با ولع سینه ام را به دندان گرفت و میک میزد، سینه ی دیگرام را میان مشت اش فشار میداد. از شهوت شانه اش را گاز میگرفتم و کمرش را چنگ میزدم. ناله هایم پایان اتاق را پر کرده بود. برای داشتن کیرش کسم بی قرار بود؛ ولی او قصد دیوانه کردن مرا داشت.دستم را به کمربندش رساندم و آن را باز کردم. برخاست و با یک حرکت شلوار و شرت را از پایم در آورد سپس شلوار خود را در آورد و رویم خوابید. از فرصت استفاده کردم او را هل دادم بدون مقاومت به کمر خوابید و من روی شکمش نشستم.بوسه ای بر گردنش زدم و با پایان قدرت میک زدم. بدنش را غرق بوسه کردم. زبانم را دور نوک سینه اش کشیدم پایین تر رفتم و شروع به گاز گرفتن های ریز و محکم کردم. پایان سینه و شکمش قرمز شده بود. بوسه ای از روی شرت بر سر کیرش زدم، کش شرتش را به دندان گرفتم و پایین کشیدم. قد و بالای کیرش را با چند بوسه تحسین کردم سپس لیس محکمی از پایین تا سر کیرش کشیدم. دستم را دور کیر داغش حلقه کردم. با پایان وجود سر کیرش را بو کردم عاشق بوی شیرین کیرشم. زبانم را دور کیرش به چرخش درآوردم نگاهی به صورتش انداختم، ارام خوابیده بود و از لدت لبهایش را گاز میگرفت. آرام پایان کیرش رت در هانم جای دادم با عشق شروع به خوردن کیرش کردم.به سختی از مزه ی کیرش دل کندم. بالاتر امدم و سر کیرش را روی کسم تنظیم کردم و با یک حرکت همه ی کیرش را در کس تشنه ام جای دادم. نفسم بند امده بود رویش افتادم و از درد شانه اش را به دندان گرفتم. دستش را میان موهایم کشید و با صدایی پر از عشق در گوشم نجوا کرد(جانم میخواستی خودت کنترول کنی) شروع به تکان دادن خودم کردم. رفت و امد کیرش داخل کسم بی نظیرترین حس دنیا بود. لبهایش را به لب گرفتم و حرکاتم رو تندتر کردم. از خستکی به نفس نفس افتاده بودم نگاهش را به چشمانم دوخت و گفت(میخوای بیای پایین) روی تخت خوابیدم و او بین پاهایم قرار گرفت. پاهایم را دور کمرش حلقه کردم کیر ش بار دیگر داخل کسم رفت با پایان سرعت شروع به تلمبه زدن کرد. من در اوج لذت کمرش را چنگ میزدم و شانه اش را به دندان داشتم تا گرمای ابش را داخل کسم حس کردم.خسته روی تخت افتاد نگاهم به جای دندان و ناخن هایم افتاد دلم به حالش سوخت کبودی ها رو بوسیدم و با صدایی شرمندن گفتم(ببخشید به خدا اصلا نفهمیدم) خندید و مرا در اغوش خود کشید سپس گفت(فدای سرت جای دندونات رو دوس دارم) سرم را روی سینه اش فشوردم غصه ی جدایی و بازگشتن به شهر خودم به سراغم امد چه جوری میتونستم ازش جدابشم و برگردم وقتی قلب من پیشش بود………امیدوارم خوشتون امده باشه اگه دوست داشتید بازم مینویسم✋نوشته Nafas

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *